نخستین 122 خط.
گویی که نسل بشر میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما یک نفر همه را نجات داد
،او را پادشاه جادوگر خواندند .و تبدیل به افسانه شد
از تو شکست نمیخوریم
چی؟ کاپیتان ونجنس از طلوع طلایی؟
.آره. همچنین رهبر چشم خورشید نیمهشب، جناب لیچت هم خودشه
این یعنی چی؟
.ویلیام درون من خوابیده، فقط همینو گفت
پس یعنی بدنش رو ازش گرفته؟
!چمیدونم
.بدتراینه که، فقط اون نبود که یهو قاطی کرد
.به بقیهی شوالیهها هم سرایت کرده ظاهرا
.مارکس، اوون پیر و ملکهی گل منگولی
کاپیتان شارلوت؟
.وقتی جنابعالی خواب بودی خیلی اتفاقا افتادن
من در حال مرگ بودم، یادت رفته؟
.آره، راستی
!از کجا میدونستم
.وای، چقدر نگران شدم
!حداقل با حالت نگرانی اینو بگو
.نه، جدی میگم. نگران شدم
.حتی شب هم خوابم نبرد
.خوشحالم تو هنوز خودتی
وایسا... یعنی بدن لانگریس هم؟
.احتمالا
اون مانای شوم... برای همین میخواست منو بکشه؟
.هوی، فینرال
.بریم
!باشه
...لانگریس، این بار
.حتما جلوتو میگیرم
جادوی شعله: رگبار افنجاری گلولهها
.بدک نبود، بچه خلاف باکره
اینجا چه غلطی میکنی؟
.رفته بودم فینرال رو ببینم
فکر کردم داری تنها یه گوشه گریه میکنی
.اومدم پیشت
کی گریه میکنه؟ !برو خودتو مسخره کن
.تف... برو بذار تمرین کنم
الان آستا، نوئل و لاک دارن با
.بچههای چشم خورشید میجنگن
.احتمالا
میخوام بعنوان ارشدشون .خجالتزده نشم
...پس
!باید قویتر بشم
!حتما زنده برمیگردم
!پس تو جلوتر برو
!هوی! یونو! یونو
.فایده نداره. ما نمیشناسیمت
!یونو
.گفتم که فایده نداره
.دیگه وقتشه ساکتت کنیم
...کلاس... خواهش میکنم نکن
!آستا
!بس کن، کلاس! ما شوالیهایم
این بدن داره... واکنش میده؟
همفف! نفرتمون به تو
!از پیوند مسخرهی تو خیلی قویتره
بس کن بابا. این همه به خودت فشار میاری .جوون مرگ میشی
...عجب کوفتی هستی
البته، وقتی شمشیر و گریمور رو پس بگیریم .دیگه بهت نیازی نیست
.بنظر نمیاد قصد بی خیال شدن داشته باشی
...پس
اگه میخوای در راه محافظت از رفیق ،اشرافیت بمیری
.هر طور میلته
...نه
...هنوز نه
هان؟
!هنوز نمیخوام بمیرم
!به دوستام قول دادم که زنده برمیگردم
!نمیذارم دوستام بقیهی دوستام رو بکشن
...زنده میمونم. از این جا زنده میرم
...و بعدش
!پادشاه جادوگر میشم
.ولی خودت بهم امید دادی
...حتی اگه فقیر باشی، یتیم باشی
...یا حتی ما
.میتونیم از همه تو این دنیا بهتر بشیم ...و برای اینکه ثابت کنیم
...برای اینکه خواهر و همه رو خوشحال کنیم
!مسابقه برای پادشاه جادوگر شدن
بزور میتونی حرکت کنی چی زر زر میزنی؟
...اینجاست که
...قراره
!بمیری
چی میگی، آستا؟
!منم که پادشاه جادوگر میشه
یونو؟
!یونو؟ تو... هوی
وایسا... تو خودت هستی یونو؟
آره. چطور؟
چرا گوشات نوک تیزن پس؟
آره، انگار تیزن. که چی؟
ولی، یعنی... خودتی!؟
!درسته
!ببین یونو! گوشهامون مثل همن
بل، میشه یه لحظه آروم شی؟
!الان وقت این کارا نیست، روح خانم
...چی
چی شد!؟
اینقدر به این میگو سوخاری زل نزن !ببین من چقدر بزرگ شدهم
!میگو سوخاری عمته !هنوز اندازه کف دست منی
چی گفتی؟
.هردوتون بس کنین
معلوم هست چخبره؟
میشه جای این حرفا منو بیارید پایین؟
منم. مشکلی داری؟
!نه! اصلا
برام مراسم تجدید دیدار دارین؟
...منم هستم ها
.پس بیدار شدی
.الان از ما هستی. بیا این جا
...هوی
میشه دخالت نکنید؟
.این مانا...احیا کاملا جواب داده
...ولی این یارو هنوز
گریمور و شمیر لیچت جلوشن .ولی واکنش نداده
...شاید چون از
طلسم نهایی ممنوعه .برای برگردوندن دوستای الفش استفاده کرد
.شاید زمان بیشتری لازم داره
.هم لیچت... هم تو
.میدونم
الان جسمشون متعلق به ارواحیه که .مال خودشون نیستن
No comments yet. Be the first to leave one.