نخستین 200 خط.
جاش، بیا پایین غذا بخور! باشه
غذاتو تموم کن، قهرمان
مشقاتو نوشتی؟ آره
معلومه، اون همیشه مشقاشو مینویسه
خب، کلیدها... کلیدها کجان؟
کلیدام کجان؟ جدی میگی؟
خیلی رقتانگیزی. خب
فقط داشتم امتحانت میکردم. یه تست بود. رد شدی
دستت درد نکنه
من دیگه رفتم. بزن قدش، بنگ. عالی بود
مرسی، دوستتون دارم. خداحافظ بابا
عجله کنید، الانه که برسن
سلام
سلام دانیال. سلام جاش
انگار تسلیم شدی. آره، اینطوری توی راه ساکت میمونه
برنامه دورهمی دخترونه هفته بعد هنوز سر جاشه؟ هر کاری میکنم که از دست اون هیولا راحت شم
توی مدرسه بچههای خوبی باشین. خداحافظ، دوستت دارم مامان
موفق باشی. فعلاً
دیدم بعضیهاتون با عدد جواب دادید. کلی صورت خندون
همه جوابها رو دوست داشتم، اما چند تا مافین باید بخوریم؟
بله، بفرما
صداشو میشنوی؟
یه لحظه صبر کن
میتونی مهرهات رو بیاری اینجا. اول تو
باشه. حالا اینطوری میچینیمشون توی یه خط
و هر کدوم چهار، پنج یا شش تا میذاریم داخل
اول میخوای چند تا بذاری؟
شش تا؟ منم شش تا میذارم. آره، منم شش تا میذارم
فکر کنم جاش یه دوست خیالی پیدا کرده. چه نازه
آره، لابد هست
خب، دیگه وقت خوابه
شب بخیر مامان، شب بخیر بابا و شب بخیر موچی
کس دیگهای نیست؟ شب بخیر چویی
یه بوس بده. شب بخیر مامان
دوستت دارم
باز باشه یا بسته؟ باز
سلام مامان! سلام عزیزم
سلام دانیال! کمربندت رو ببند
ممنون
نمیرسم، شرمنده
سلام مامان... حالت چطوره؟
خواهرت کجاست؟ الان میرسه
چیزی میل داری؟
بابات رو دیدم
همون شکلی بود که همیشه بود
اصلاً پیر نشده بود
بوی ادکلنش رو حس کردم
این برای دوست جدیدته؟ فکر نکنم تا حالا دیده باشیمش
اسم دوست جدیدت چیه؟
نمیخوای بگی؟
اون نمیخواد که بگم
واقعاً؟ خب باشه
اونا میخوان بدونن اسمت چیه
باشه. آره
باشه، خوبه
زد؟ آره
از دیدنت خوشبختم، زد. اونم همینطور
خب، اون خیلی باادبه
مامان، روی زمین راه نرو! ایست
زمین گدازه داغه. فقط روی سنگها راه برو
باشه. بیا، وقت خوابه. نه، نه، نه، ذوب میشی
بدو دیگه، باید مسواک بزنی. یالا
بدو دیگه
یه قدم... یالا دیگه
زمین خیلی داغه
حالا دیگه گیر افتادی، زد! یالا جاش
شب بخیر مامان، شب بخیر بابا، شب بخیر موچی، شب بخیر چویی
واقعاً میخوای به شب بخیر گفتن به اون ادامه بدی؟
اینکه اون مرده معنیش این نیست که صدام رو نمیشنوه
خوبه
دوستت دارم. منم دوستت دارم
صبر کن... ببندش
مطمئنی؟ آره، زد تاریکی رو دوست داره
باید با این چیکار کنیم؟
چیکار کنیم با چی؟ خودت چی فکر میکنی؟
چی؟ دوست خیالی ترسناکش؟
نمیدونم. لابد بزرگ بشه یادش میره
آره... لابد
دانیال چیزی نگفت؟ نگفت که امروز نمیان؟
جاش، دانیال چیزی نگفت؟
روز خوبی داشته باشی
دوستت دارم
الو؟
کیه؟
زدن اینجور حرفها هیچوقت آسون نیست
نمیفهمم. یعنی برای مدت نامعلومی اخراج شده؟
جاش یکی از شاگردهای مورد علاقه منه
چیکار کرده؟ نمیدونم از کجا شروع کنم
طرز حرف زدنش غیرقابلقبوله... و حالا شروع کرده به زدن همکلاسیهاش
زدن؟
توی اون کارتهای قرمزی که توی خونه گرفتید توضیح داده شده
کدوم کارتهای قرمز؟
بفرما. این امضای شوهرتونه؟
متأسفم بث، ولی تا وقتی جاش نتونه توی کلاس درست رفتار کنه
چاره دیگهای ندارم
جاش بدون اجازه بیرون رفت و حاضر نشد برگرده
جاش بقیه دانشآموزها رو هم کلامی و هم فیزیکی اذیت کرده
جاش از کلمات رکیک استفاده میکنه و با اینکه ازش میخوایم تمومش کنه، باز ادامه میده
متأسفم، ولی بچهها هر از گاهی توی دردسر میافتن، بچهان دیگه
بچهمون اخراج شده. دستت درد نکنه، با این تربیت کردنت
اون مسئولیت هیچکاری رو قبول نمیکنه و همه چیز رو میندازه گردن دوست جدیدش
خب. میخوای چیکار کنی؟
ساختن یه دوست خیالی میتونه دلایل مختلفی داشته باشه
بیحوصلگی، تنهایی، یا نیاز به تعیین مرزها
بعضی وقتها هم برای اینکه بتونه خودش رو خالی کنه
نباید دارویی مصرف کنه؟
بث، قرار نیست به بچهمون دارو بدیم
لازم نیست. خیلی از بچهها دوستهای خیالی پیدا میکنن
و اغلب میتونه تجربه مثبتی باشه
کاری هست که بتونیم انجام بدیم تا کمتر
مخرب باشه؟
میتونید سعی کنید توی خونه بیشتر باهاش بازی کنید
میتونید مثل اون «دوستش» کنارش باشید
بهش بفهمونید که هیچ اشکالی نداره که بین
آدمهای واقعی، خودش باشه
همین؟ فکر کنم آره
به نظر من اون یه پسر ۸ ساله کاملاً عادیه
خب
از دیدنت خوشحال شدم، بث. کاش شرایط جور دیگهای بود
ما دیگه میریم، جاش. بیا، زد
زد؟ آره، اینطوری صداش میکنه
بابت همه چیز ممنون. چند روز دیگه با هم حرف میزنیم
بله، حتماً. خیلی ممنون
سلام جاش
باید به مامان سر بزنی
اون... حالش زیاد خوب به نظر نمیرسه
همش سراغت رو میگیره. طاقت ندارم اونطوری ببینمش
شاید اینطوری دلم براش بسوزه
بعید میدونم چنین چیزی ممکن باشه
چی گفته؟
همش از بابا حرف میزنه
داره بهش خوش میگذره. کاش منم همچین دوستی داشتم
خب یکی واسه خودت بساز. اون همین کار رو کرد
کوین
کوین؟
جاش؟
جاش؟
جاش! زد نمیخواد ساندویچش نونهای دورش رو داشته باشه
باشه عزیزم. بده به من... نه، اون گشنهشه
باشه، ولی چاقو رو بده به من. مراقب باش
فردا تمومش میکنیم. حالا دوباره میریم بخوابیم
این برای منه؟
شما دو تا امروز قراره چیکار کنید؟
میخوایم بریم «پلی زون»! حواست باشه به مامان خوش بگذره
و تو هم یادت باشه همون دوستی باشی که اون لازم داره
من باید برم. دوستتون دارم. بزن قدش... باشه
گرفتمت
من بردم، تو باختی
بیا بریم اون سرسره بزرگه رو امتحان کنیم. نه، از اون خوشم نمیاد
چرا، چرا، بیا! نه، نمیخوام. تو برو امتحانش کن
منو ببین، مامان
بیا بازی
جاش
جاش
جاش
جاش
آها، گیرت انداختم
کاش قیافه خودت رو میدیدی! باورنکردنی بود
مامان! جانم
میشه من و زد یه کم شیر بخوریم؟ البته
توی پلی زون چطور بود؟ معرکه بود
اون ترسوتر از این بود که بره روی سرسره بزرگه. مثل همیشه
صبر کن! شیر کمچرب رو بردار
ببین چی میگم. بگو میرید توی اون کوچیکه، بعد یواشکی برو توی بزرگه
اون اصلاً نمیفهمید
فکر میکنی زد یه کم نون سیر بده؟ ممنون، زد
این کار رو نکن
جوری رفتار نکن که انگار واقعیت داره
لیوانت رو میدی به من؟
ممنون
سلام
چی توی دلته؟ حرف خاصیه؟ شاید آخرین حرف الفبا؟
یه اتفاقی افتاد
منظورت چیه؟
جاش داشت توی پلی زون بازی میکرد و
فقط برای یه لحظه بود
من دیدم... یه چیزی دیدم
من زد رو دیدم
لعنتی... نمیخواستم چیزی بگم
اما چند شب پیش، وقتی داشتم میرفتم بخوابم
قسم میخورم یه چیزی رو دیدم که گوشه اتاق ایستاده بود و داشت نگام میکرد
اولش نمیخواستم باور کنم
چشمام رو بستم و خودم رو قانع کردم که چیزی اونجا نیست
اما بود
یه چیزی اونجا بود
مطمئنی؟
نه، ژاکتم بود
زد وجود نداره. خودت رو جمع و جور کن
ممنون
اون دوست خیالی پسرمون بود
ای بابا، بیخیال دیگه
سرت رو بگیر بالا! من از بیسبال خوشم میاد
من توی دفاع وسط بازی میکنم. آره
یه ببر وحشی اونجاست! یا شاید پلنگه یا یوزپلنگ؟
حالش چطوره؟ مثل همیشه، بهتره
باید بری اون بالا
جسدها منو تا سر حد مرگ میترسونن
اون مادرمونه
آره
زد
No comments yet. Be the first to leave one.