هماهنگ با نسخه‌های زیر

Mushoku Tensei-Season2 Episode 10
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-10
Mushoku Tensei Season2 Episode 10
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-10-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-10-DigiMoviez com
Mushoku Tensei S2 10
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-10-َToonsHub-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-10-َToonsHub
ناشر Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2023-09-10
تعداد دانلود: 30
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 148 خط.

‫اصلا فکرشم نمی‌کردم اون دوتا ‫وارد رابطه بشن.

‫اوه!

‫حالا که فکرش رو می‌کنم، پس رودی چی؟

‫بهم گفتن از دخترا خوشش میاد، ‫ولی شاید داره تمرین ریاضت می‌کنه.

‫نه، می‌دونم چرا بهم نگاه کرد.

‫رودی برای فیتز دست تکون داد،نه من.

‫سایلنتم زن از آب در اومد.

‫رودیم معلومه که بهش علاقه داره.

‫یه رابطه خاص با هم دارن.

‫از نظر احساسی، حتی از من و رودی ‫وقتی تو بوئنا بودیم هم بهم نزدیک ترن.

‫سر و کله‌اش یهو پیدا شد، ولی جوری اونجا نشست ‫که انگار همیشه کنار رودی بوده.

‫درست کنارش نشست.

‫چی کار کنم؟

‫می‌ترسم پا پیش بذارم.

‫دل و جراتم کجا رفته؟

‫ای کاش یکی بهم برش می‌گردوند.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫II

‫Mushoku Tensei

‫Jobless Reincarnation

مترجم: حمید احمدی

‫تقریبا یه سالی میشه که تو دانشگاه ‫جادوگری بودم.

‫الان 16 سالم شده.

‫روزم با تمرین شروع میشه.

‫تمرینم عوض نشده، ولی...

‫حقیقتش، یه حسی بهم می‌گه بهتره ‫عصبانیش نکنم.

‫هی.

‫بله؟

‫چرا می‌خوای قویتر بشی؟

‫نمی‌دونم چه جوابی بدم.

‫مردان زیادی رو می‌شناسم که مجذوب ‫قدرت و شهرت بودن.

‫حتی یه آدم حسابیم بینشون نیست.

‫چیزای با ارزش تری هست که بری دنبالشون.

‫مثلا؟

‫معلومه، زن!

‫وقتی برا خودت یه زن دست و پا ‫کردی می‌فهمی.

‫راستی، جناب...

‫بله؟

‫برا ضعف جنسی درمانی می‌شناسین؟

‫نه.

‫بعد از تمرینم، ‫صبحونه می‌خورم و می‌رم سر کلاس.

‫عجب بدبختی‌ایه.

‫گل گفتی.

‫عجب هوای خوبی!

‫گ...گل گفتی!

‫بعد از جریان بادیگادی، این روزا ‫دیگه بقیه ازم می‌ترسن.

‫بهش سخت نگیر رئیس. ‫گولایده دلش پاکه، میو.

‫یه کاری کن جلوی هم نژادامون ‫سرافکنده نشیم. میو.

‫الان اینقدر زیردست داری که ‫دیگه نفر دوم موندن سخت شده.

‫نفر دوم منم میو!

‫هی، دعوا نکنین. ‫جفتتون می‌تونین نفر دوم باشین.

‫تو باغ نیستی رئیس.

‫هر سازمانی یه سلسله مراتب ‫لازم داره.

‫درسته. تو می‌تونی فیتز رو شکست بدی، ‫برای همین دانشگاه رو می‌گردونی.

‫من دانشگاه رو می‌گردونم؟

‫نه بابا.

‫یه کم اعتماد به نفس نداشته باش رئیس.

‫نه بابا.

‫رودیوس، چیز جدیدی در مورد نفرینا ‫پیدا کردی؟

‫هم...

‫این اواخر هر روز این سوال رو ازم ‫می‌پرسه.

‫نفرین، ها؟

‫نفرین، نفرین....

‫شنیدم لاپلاس نفرینش رو به اشیای دیگه ‫انتقال داد

‫تا به زور به یه قبیله دیگه منتقل بشه.

‫اشیا؟

‫نیزه‌هایی که اسپرد‌ها تو جنگ ‫لاپلاس استفاده می‌کردند.

‫به خاطر اون نیزه‌ها، جنگجوهای اسپرد ‫مجنون می‌شدن

‫برای همین بعد از جنگ مردمشون آزار و اذیت زیادی دیدند

‫اسپرد؟! واقعا؟

‫مطمئن نیستم. اینا رو از یه نفر دیگه ‫نشیدم.

‫که اینطور. انتقال نفرین به اشیا...

‫ممنونم رودیوس. فکر کنم بهم کمک کردی ‫یه چیزی رو بفهمم.

‫بعد از کلاس، وقت نهاره.

‫چرا امروز اینجا نهار نخوریم؟

‫آره. جولی هم نمی‌تونه ‫سر میز طبقه سوم بشینه.

‫بب...بین، رودیوسه.

‫باورت میشه تو سال اولش ‫بقیه دانش آموزای ویژه رو شکست داد؟

‫با چشمای خودم دیدم شیطان شاه رو شکست داد. ‫با یه ضربه برنده شد. با یه ضربه!

‫همچین حرفایی باعث میشه مغرور بشم، ‫ولی سعی می‌کنم جوگیر نشم.

‫پس اومدی این گوشه کز کردی!

‫استاد، نوشیدنی والاحضرت ‫خیلی خوشمزه به نظر میاد.

‫دورفا سلیقه خوبی دارن!

‫آفرین که با یه نگاه خوب و بد رو تشخیص می‌دی!

‫درست می‌فرمایین. ‫میشه یه قطره‌اش رو شریک بشیم؟

‫معلومه که میشه. ‫نوشیدنی که تنهایی حال نمی‌ده!

‫هر چه قدر دوست دارین بزنین بر بدن!

‫پس با اجازه منم یه لبی تر می‌کنم.

‫بهتره بی خیال بشی. کلاس داری.

‫هر چی شما بگی استاد.

‫پس زندگی دانشجوها همچین راحتم نیست.

‫بعدش، آزمایشات احضار تو این آزمایشگاهه ‫که با آجر مقاوم در برابر جادو پوشیده شده.

‫ولی خب، کار من سخت نیست.

‫فقط مانا رو داخل حلقه‌هایی که نانائوشی ‫کشیده می‌ریزم.

‫اکثرا دایره‌های احضار ثابت شده ‫ظاهرا از دست رفتن.

‫ولی اصولشون رو مطالعه کرده،

‫ولی با آزمایش کردن دایره‌های متفاوت،

‫تونسته چندتا طلسم جدید ‫اختراع کنه.

‫شگفت انگیزه.

‫موفقیت آمیز بود؟

‫نه، شکست خورد.

‫می‌خواد با امتحان کردن کلی دایره که شمردنشون از توان من خارجه راه حل رو پیدا کنه

‫هدف این آزمایش دقیقا چیه؟

‫احضار یه آدم از دنیای خودمون.

‫یا این که اصول 4 مرحله قبلش رو ‫بفهمیم.

‫باید غیرممکن باشه،

‫ولی اگه بتونه یه نفر رو احضار بکنه، ‫می‌تونه یه دایره برای برگشتشون هم بکشه.

‫حداقل، امیدواره که بتونه.

‫این حرفا به کنار، ‫ولی اگه یه نفر دیگه رو احضار کنی،

‫یه فاجعه دیگه به وجود نمیاد؟

‫مشخصا قصد ندارم بذارم همچین اتفاقی بیفته.

‫ولی اگه بتونم قضایای جدید رو ‫ثابت بکنم،

‫می‌تونم یه فرضیه برای علت به وجود ‫اومدن اون فاجعه ارائه بدم.

‫می‌گن شکست بخشی از آزمایشه،

‫پس لطفا ریسکش رو دست کم نگیر.

‫برای همین از این اصول پایه ‫شروع کردم.

‫می‌دونی، منم می‌خوام جادوی ‫احضار رو یاد بگیرم.

‫احضار منبع درآمدمه. ‫باید مواظب باشم به کی یادش می‌دم.

‫یادت رفته بهم قول دادی هر چی ‫بلدی رو بهم یاد بدی؟

‫باشه. بعد از این آزمایش ‫یکیش رو بهت می‌گم.

‫فقط یکی؟ به نظر نمیاد ارزش ‫زحمتم رو داشته باشه.

‫وقتی آزمایشا تموم بشه و برم خونه ‫همه نتایج می‌مونه برای خودت.

‫پس فعلا صبور باش.

‫خب، التماس کردن قبل این که نتیجه‌ای به دست ‫بیاریم یه جورایی رقت انگیزه.

‫آخ!

‫اگه اینقدر دلت می‌خواد یاد بگیری، ‫خودت تحقیق بکن.

‫خیلی ممنون.

‫بعد از شام، به جولی جادو یاد می‌دم.

‫بعدش مجسمه می‌سازیم.

‫مشخصا این سال اول جولیه.

‫ظرفیت ماناش اصلا نزدیک به کافیم نیست، ‫و ظرافتم نداره.

‫ولی دستای ماهری اداره،

‫ولی تازه با لوازم مجسمه سازی آشنا شده، ‫مهارتش جای کار زیاد داره.

‫جزئیات رو خوب در نیاوردی.

‫مخصوصا اینجا که...

‫باید دنبال نتیجه در بلند مدت باشیم.

‫از وقتی نانائوشی رو دیدم ‫به اندازه قبل کتابخونه نمی‌رم.

‫و اینطوری بود که روزام ‫می‌گذشت.

‫هنوز سرنخی برای درمان ‫بیماریم پیدا نکردم.

‫این روزا هم به اندازه قبل فیتز سنپای ‫رو ندیدم، مگه نه؟

‫یه روز، یه نامه به دستم رسید.

‫از طرف سولداته.

‫سولدات هکلر.

‫اون رییس گروه استپد لیدره. چه نوستالوژیک.

‫به نظر می‌رسه برای جلسه ‫قبیله‌ای اومده به شاریا،

‫و می‌خواد برا زنده کردن خاطرات با هم ‫غذا بخوریم.

‫موندم تجدید دیدار با رفقای دبیرستان هم ‫همچین حسی داره یا نه.

‫حس خوبیه.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left