نخستین 200 خط.
شب نهم اژدهای منحرف
شب نهم اژدهای منحرف
میتسوروگی
باکوفو
سازانامی
آکاری
یاماتوی
چُرت
قسمت بعد
در حالی که جهان را بهتر میکنم تماشا کنید
.تاریکی مطلقی توی شهر فرا گرفته شده
...من سعی کردم مخفیانه دست به تحقیقات بزنم ولی
ها؟
،قرار بود لایم سان رو موقع سحر ببینم
ولی حتی از طریق تلپاتی هم .نمی تونم باهاش ارتباط بگیرم
آخرین باری که خبری ازش شنیدم این بود که
.اون به محل بازسازی آکادمی نزدیک شده
.اون هرگز بدون دستور به کشتن دشمنان نمی پردازه
.معمولا فرار میکنه
.راست می گی. و به راحتی هم شکست نمی خوره
.احتمالا رونا سرمون شیره مالیده
.اون باهامون دست داد و بهمون خیانت کرد
.در هرصورت، فعلا نمی تونیم تصمیمی اتخاد کنیم
.بیا به جایی که ناپدید شده بریم
!لعنتی
.حتی شمشیر عزیزم هم بردن
می گم...شما خوبید، خانم؟
.آره، ولی نمی خواد دم به دقیقه اینو بپرسی
.شرمنده پات به این ماجرا باز شد
تکون نخور. هنوز که دوست نداری بمیری؟
.درسته
.من می خوام تا می تونم از این زندگی لذت ببرم
.ناسلامتی من، قید تناسخ رو زدم
.عه
چه شمشیر خوبی داری
.بدجوری افسون شده
باید با رئیس تماس بگیرم
.شرمنده، ولی مسیر تلپاتیتو مسدود می کنم
.من دوست دارم از تجربیات خاص لذت ببرم
!با یه ضرب
.اوه، معذرت. انگاری داره دردسر می شه
می خوام یکم بهت سخت بگیرم
مطمئنم به این هم علاقه مند می شن
،اگه اونا تصمیم بگیرن که بکشنت .پس هنوز یکم وقت داری
موفق باشی
حالت خوبه؟
تو کی هستی؟
...ساکت. باید بریم
کی اونجاست؟
نکنه یه موش آزمایشگاهی در رفته؟
.مواظب باش
چه شمشیر جادویی عجیبی داره. اونا کیئن؟
همون لحظه که تصمیم گرفتم نجاتت بدم .گور خودمو کندم
.فکر نمیکردم به این زودی پیدام کنن
.تو کتابدار آکادمی هستی اسمت باید اِوا باشه، نه؟
تو کوزونوها ساما رو می شناسی؟
من لایم لاته هستم
.کارمند شرکت تجاری کوزونوهام
.چهرهات برام آشنا بود
.کارمند؟ دروغ نگو
می خوره یه بادیگارد باشی
فرق خاصی ندارن
فقط برای اطمینان می پرسم، قصد داری فرار کنی؟
اونا حتما یه سازمان خیلی قدرتمندن که .تونستن اینجا پایگاهشونو بنا کنن
.اونا توی آکادمی همدست دارن
.من فقط یه کتابدارم .فرار من چیزی رو عوض نمی کنه
اعتراضی ندارم
.بعلاوه، مطمئنا تو گم شدی
.نگران نباش. اینجا نیست
.و اینطوریام نیست که هیچ کاری نکرده باشم
منظورت چیه؟
وقتی بهش حمله کردم یه نماد روش گذاشتم تا .محل فعلیشو بدونم
حتی اگه باور کنم، بازم چیزی عوض نمی شه و .من در خطرم
،اگه می خوای نجاتم بدی دوست دارم در خصوص اونایی که
.توی آکادمی ریشه انداختن هم کاری بکنی
سودش واسه من چیه؟
می تونم اربابت، کوزونوها سان رو .از اخباری مفید مطلع کنم
و اگه بتونی خوده سازمانشون رو نابود کنی
.یه جایزهی خیلی قشنگ بهت می دم
.باشه. کازاگوروما
قبلانم وسایل جادویی دیده بودی؟
.اما گمونم این یکی به چشمت نخورده باشه
ممکنه توی راه برگشت با صحنه های ناجوری .رو به رو بشیم
.امیدوارم براش آماده باشی
.مشکلی نیست
وای
.بیشترشون شبه انسانن هیومان هم بینشون هست
.انگار دنبال گونه های به خصوصی نیستن
.آدم ربایی و آزمایشات شبه سازی انسان ها
.اونم توی همچین مقیاسی
.دارو و آزمایشات کیمرایی
هدفشون احتمالاً تقویت توانایی های مبارزهای .و جادوییشونه
باید با رئیس تماس بگیرم، ولی فعلا نمی تونم .باهاش تلپاتی برقرار کنم
داری چیکار میکنی؟
.از این رنج خلاصشون میکنم
تک تک این دم و دستگاه های نفرت انگیز رو .نابود می کنم
.یه اژدها حس می کنم
ها؟
.پس یعنی سر و کارمون با شیاطین نیست
.فکر نکنم رونا به اژدها نزدیک شده باشه
...ولی یه اژدهاس
.ممکنه اون یارو نیزهای، میتسوروگی باشه
.اونا گفتن با شیاطین متحدن
.پس فرصت خوبیه
.اونا از کشیدن خون شما در موقع مرگ .پشیمون می شن
.اون لایم بعضی وقتا به درد می خوره
شیکی؟
معمولا من توموئه دونو و میو دونو رو احضار میکنم
.ولی اعتراف میکنم این مسئله برام چارهای نذاشته
.هرگز فکر نمی گردم زمان من هم فرا برسه
.خوبه. خوبه. خیلی خوبه
ناامیدی خیلی عمیق تر از اون چیزیه که .تصور می کنید، نادونا
!رئیس جونم
.اوه، لایم
!جان؟
.رئیس، متاسفم. گند زدم
خوشحالم حالت خوبه
به هیچ اژدهایی برنخوردی؟
.اژدها؟ من هیچ اژدهایی ندیدم
وایسا، اوا سان؟
.هردومون صحیح و سلامتیم
.جزئیات تحقیقاتم رو بعدا گزارش می دم
اوا سان اینجا چیکار میکنه؟
لایم، چرا نتونستی یکم بیشتر صبر کنی؟
ها؟
حالا من این هیجانو کجای دلم بذارم؟
!شیکی، کوتاه بیا
!لبخند بزن، لبخند بزن
گزارش لایم
نتایج تحقیقات از منطقهی .درحال بازسازی آکادمی روتسگارد
اونی که با لایم مثل یه بچه رفتار کرده کی بوده؟
با سازمان ارتباطی داره؟
.ارباب جوان، اوا سان مایلن با شما صحبت کنن
باشه
.شیکی، برو به دیدن رونا سان
.با کمکش همدستاشون توی آکادمی رو پیدا کن
.بسیار خب. پس با رونا وارد عمل می شم
می خواستم با در نظر گرفتن جایزهای که .به لایم قول دادم با شما حرف بزنم
وقتی چیزی که منو تهدید میکنه از بین رفت ،جایزهتون رو دریافت میکنید
.ولی الان می تونم اطلاعاتم رو با شما در میون بذارم
.پس بشنویم
...اون افرادی که توی پرترهات هستن
.من می شناسمشون
.به نظر می رسید دنبال اونا می گشتید
.بله. من می خوام مسیری که اونا رفتن رو بدونم
.همین فکرو می کردم
اون مرد یه نجیب زاده بود که توی یه کشور خاص مقام مهمی داشت
.و اون زن یه کشیش عالی رتبه بود
پدر و مادرم یه نجیب زاده و کشیش بودن؟
قرار بود توی کالنون ازدواج کنن
کشور کوچیکی وابسته از پادشاهی اکنون ویران شده الیسیون
با این حال، اونا بدون ازدواج مجبور به ترک ایالت شدن و .دیگه پیداشون نشد
چرا مجبور شدن؟
از جزئیاتش خبر ندارم
بیشتر پرونده های کالنون توی یه تهاجم بزرگ .از بین رفتن
یه تهاجم بزرگ؟
.منظورش تهاجم شیاطینه که ده سال پیش رخ داد
.شنیدم که با پیروزی قاطع شیاطین به پایان رسید
چرا درمورد اون دوتا می دونی؟
.چون من اهل کالنونم
وقتی تهاجم رخ داد اونجا بودی؟
.آره
.ولی فقط من و لوریا فرار کردیم
،ما شدیم ترسوهایی که ملتمون رو رها کردیم .از اون زمان تا الان آروم زندگی کردیم
.ما حتی اجازه نداریم اسم خونوادگیمونو بلند بگیم
،اونایی که از وضعیت ما مطلع می شن .هنوز به ما نگاه سردی می کنن
.گاهی اوقات مورد آزار و اذیت قرار می گیریم
،من و لوریا تصمیم گرفتیم به زندگیمون خاتمه بدیم .ولی این هیچی رو حل نمیکنه
مرگ ما اون لقب(ترسو) رو پاک نمی کنه
،پس تصمیم گرفتیم زمین های کالنون رو پس بگیریم
یا حداقل سرزمین های از دست رفته خانواده آئنسلاند رو
.ولی فقط دوتا ازشون هست
.من به دلیل این تمایل، با اون سازمان تماس گرفتم
.که اینطور. پس قضیه از این قراره
.اعضای سازمان برضد الهه هستن
اونا باهمدیگه اطلاعات و فناوری رد و بدل می کنن .تا قویتر بشن
من در حال تحقیق درمورد اونا بودم چون فکر میکردم .می تونم از اونا برای بازپس گیری کالنون استفاده کنم
.ولی بعدش لایم رو دیدی و باهمدیگه گیر افتادید
بله
.الان متوجه شرایط شدم
.من هرکاری میکنم تا بهت آسیبی نرسه
ممنون
...سازمانی که مخالف الههاس
اگر اونقدر قدرتمند هستن که می تونن قلمرو رو از شیاطین پس بگیرن
.پس شاید به جنگ ملحق بشن
.رئیس، منم
اون بچهای که درموردش حرف می زدم داره نزدیک می شه
.خیلی خب. لایم، برو دنبال شیکی
.نه، باهم باهاش روبه رو می شم
چی؟
توموئه و میو؟ ولی چرا؟
.ظاهرا با حریف قدری طرفیم
.عقب وایسا، لایم
.شوخی نکنید رئیس
هرکسی اینجا نقششو می دونه
.فقط تو دست و پامون میای
.حالا که این دوتا اینجان، دیگه جای نگرانی نیست
.خیلی خب
از دیدنتون خوشحالم
.و رئیس انجمن ماجراجویان هستم
No comments yet. Be the first to leave one.