نخستین 145 خط.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
یه حرفی، صدایی چیزی از خودت در بیار بفهمیم اینجایی.
اگه همینجوری اونجا خشکت بزنه سرآخر یکی رو میترسونیها.
سال نوت هم مبارک باشه.
فقط یه سلام و احوالپرسی ساده بود...
یا نکنه واسه گفتن سال نو مبارک دیر شده؟
بگذریم، خیلی ازت دلخورم.
این روزا دیگه سر و کلهت اینجا پیدا نمیشه.
ا-این چه کاریـه اولِ سالی!
شرمنده...
اشکال نداره. برای من هم بعضی موقع پیش میاد.
داشتی بهش فکر میکردی...
به مایوری...
هه؟
همیشه تو آزمایشگاه بهش فکر میکنم.
صدای پا میاد، در باز میشه... انتظار داری تا با اون سلام همیشگیش ظاهر بشه.
اوکابه؟!
اوکابه؟
اوکابه؟!
بازم شرمنده.
نه، من شرمندهم.
چیزی رو گفتم که نباید میگفتم.
حالا که فکر میکنم، از وقتی که مایوری فوت شده، دیگه پات رو اینجا نذاشتی.
و-واقعا؟
بعد از اون، عملا دیگه کسی پیدات نکرد.
هاشیدا هم همینطور. ولی دیگه به بدی تو نبود.
پس این واقعیته؟ اینجا خط دنیای آلفا ست؟
تلفن مایکروویو کجاست؟
خودت زدی ترکوندیش، یادت نمیاد؟
اوکابه؟
یه خرده... میرم بیرون هوا بخورم.
باشه... مراقب باش.
شهر و آدمها و حسوحال همونـه... با دیروز هیچ فرقی نداره.
ولی، تو این خط دنیای آلفا، حقیقی انکار نشدنی هست...
اینه که، هرکاری هم بکنم، همگرایی همیشه منجر به مرگِمایوری میشه...
... تو این خط دنیا.
از: دارو - به: اوکابه رینتارو الان دارن میبرنش بیمارستان. گفتن احتمالا حملهی قلبی بوده. این حرف رو خودِ امدادگر گفت. پدر و مادرش هم تو راه بیمارستان هستن.
الان دارن میبرنش بیمارستان. گفتن احتمالا حملهی قلبی بوده.
حتی اگه یهجوری، از چنگال سرن هم فرار کنیم...
... تا وقتی که تو این خط دنیا هستیم، مایوری توسط همین دنیا کشته میشه.
برای همین من... برای همین بود که من...
آخه، آخه چرا برگشتم اینجا؟!
این ریدینگ اشتاینر یهو از کجا اومد؟!
هیچ دی-میلی درکار نبود! از تایم لیپ ماشین هم استفاده نکردم!
زمینلرزهای دیگر در روسیه
اوکارین؟
هه؟
دارو؟
ماهی سفید شدی، دیگه نمیشه تو آکیبا پیدات کرد.
خوش میو مدین!
خوش اومدین ارباب!
برگشتیم!
اوکابه رو هم امروز آوردم!
او-اوکابه-سان؟!
روکاکو؟
کیوما!
دلم واست یه ذره شده بود، میو! کیوما!
واقعا این همه مدت پیشتون نیومدم؟
نه، اصلا...
من هم تا یه مدت اصلا زیاد نمیرفتم اونجا.
میبخشین...
خوشوقتم، بنده فوبوکی هستم.
من یکی از دوستهای کاسپلی مایوری-چان بودم خیلی واسم عزیز بود و دوستش داشتم.
فوبو-میو از وقتی که مایوشی از بینمون رفته داره تو کافه به ما کمک میکنه.
برام سخت بود، ولی گفتم اینطوری مایوری-چان بیشتر خوشحال میشه.
این هم سلفی ما توی کومیمای تابستون.
لباسهایی که دوخته بود انقدر ناز بودن که گفتیم یه عکس یادگاری از خودمون داشته باشیم.
اون... مثل همیشه سالم و تندرست بود.
اصلا هیچ مشکلی نداشت... مایوری-چان... مثل همیشه بود...
فوبو-میو، یادته چی بهت گفتم؟
اگه گریه کنی، مایوشی رو هم نگران میکنی، میو...
باشه، فوبو-میو؟
چی میشد اگه...
چی میشد اگه... دنیایی بود که مایوری توش میتونست زنده بمونه؟
چی میشد اگه اون دنیا... میدونستین که وجود داره؟
عه؟ دارو؟
اوکارین، یه لحظه بیا.
هوی!
اوکابه-سان...
چه مرگته؟
یه چیزایی هست که باید بگی یه چیزایی هم هست که نباید زر بزنی!
دنیایی که مایوشی میتونست زنده بمونه؟!
این تو بودی که نتونست تصمیمش رو بگیره، اوکارین!
دادههای اشلون... کرکش کردیم و کلی کارهای دیگه، ولی تو جلوش رو گرفتی!
من... کلید رو فشار ندادم نه؟
آره...
پشت سر هم، همهش میگفتی...
من بودم که مایوشی رو کشتم.
من بودم که این انتخاب رو کردم.
چرا زدی تلفن مایکروویو و تایم لیپ ماشین رو داغون کردی؟!
اگه میخواستی پشیمون شی، نباید میزدی میترکوندیشون!
حتی ماکیسه خانم هم بهت گفت...
کوریسو گفت؟
گفت هنوز شانس داریم! بذار باز هم تلاش کنیم!
حتما یه کاری هست که بتونیم انجام بدیم!
تعمیرگاه تلویزیون CRT
بله، ماکیسه هستم.
هاشیدا هستی؟ پارسال دوست امسال آشنا. سال نوت مبارک.
سال نوی شماهم مبارک.
عجیبه ها. هیچوقت نشده بود به من زنگ بزنی هاشیدا.
اوکارین رو دیدم.
خب...
حتما آزمایشگاه هم اومده، نه؟
آره...
چیزی نگفت؟
چرا، هنوز با مرگ مایوشی کنار نیومده.
پرسید چی میشد اگه دنیایی بود که مایوشی میتونست توش زنده باشه.
بعدش چی شد؟
زدم به سیم آخر... چطور میتونه بعد از اونهمه اتفاق، این حرفهارو بزنه؟
نکنه شاید...؟
کوریسو؟
ازکجا میدونستی من اینجام؟
معلومه میدونستم، تویی دیگه، میشناسمت.
که اینطور...
شوخی کردم.
GPS.
از این چیزا هم داشتی نمیدونستیم؟
پس واقعا نمیدونی، نه؟
اوکابه، تو...
... از یه خط دنیای دیگه اومدی اینجا، مگه نه؟
تناقض دوگانه - تضاد دوگانه
اونجایی که نشستی... جای همیشگیِ مایوری بود.
اون آدمی که بیخیالش شد... هیچوقت جای اون نمینشست.
فکر کنم اینطوری با سنگینی گناه و عذاب وجدان کنار میاومد.
درضمن، روحت هم از جی پی اس خبر نداشت.
درسته، ولی چرا؟
نمیگم.
اون...!
دوباره ساختمش.
بهش میگم تلفن مایکروویو اصلاح شده. نه... فکر کنم باید بهش بگم تلفن مایکروویو — اصلاح شده
دوباره ساختیش؟! چرا؟
تا به گذشته یه پیام بفرستم.
نه...
تا خط دنیا رو تغییر بدم.
اوکابه، ازین استفاده کن و به خط دنیای خودت برگرد.
منظورت چیــــ
دنیایی که ازش اومدی، جایی که مایوری زنده هست...
یا شایدهم از خط دنیایی اومدی که میتونستی مایوری رو زنده نگه داری.
تو... راحت از صورتم خوندی مگه نه؟
معلومه دیگه. این همه مدت داشتم تماشات میکردم... البته نه ازون تماشاها که فکرش رو میکنی.
خب، نگاهت میکردم دیگه، ولی...
به هر حال، تو اوکابه رینتاروی یه خط دنیای دیگهای.
چیز دیگهای برای گفتن نمیمونه.
برگرد.
این درسته که با تغییر خطوط دنیا، مایوری میتونه زنده بمونه.
No comments yet. Be the first to leave one.