نخستین 200 خط.
روزگاري بعد از مدّتها ، رازِ عميقي براي بشر آشکار شد
که آينده يِ ما براي هميشه تغيير کرده
... و انسان توانست آتش ، برق
و اتم را بِشکافَد
در اواخرِ قرن سي و يک ، رازِ ديگري آشکار شد
که توانست نقشِ بشر را در جهان عوض کند
که ما آن را "پروژه يِ تيتان" ناميديم ... که نشان دهنده يِ
قدرتِ بي انتهايِ تخيّلِ بشر بود
شايد اين همان چيزي بود که دِرِج" بيشتر از هر چيزي از آن مي ترسيد"
براي همين اونا به زمين اومدن... بدونِ هيچ هشداري
و بدون هيچ رَحمي
کِيل" ، اون روز" ... روزي که "دِرج" از آسمان پايين آمد
تنها چيزي که اهمّيت داشت ، حفاظت کردن و سالم نگه داشتنِ تو بود
!عاليه
هِي! صبر کن بيا اينجا
کِيل" ، حالت خوبه؟"
خوبم
پدر ، اختراعَم شکست
خب ، مي تونيم بعدا با هم درستش کنيم ، اما امروز نه کِيل" ، حالا بايد بريم"
پدر ، اينا کجا ميرن؟
ما هم داريم ميريم ما همَمون بايد بريم به يه جايِ امن
"پروفسور "تاکر ، "پروفسور "تاکر دِرج" به سيستمِ دفاعيِ جهاني دست پيدا کرده"
بيا پسر مي تونيم مَردم رو به موقع از اينجا دور کنيم؟
نه اگه بشينيم اينجا و فقط حرف بزنيم - من مي خوام رانندگي کنم -
بچّه ، بزرگتر شدي حتما - چهار سالَم تموم شده -
بزرگتر هم ميشي
!واوو
لطفا به محل هايِ تعيين شده بريد - ببينم ، "تايتان" واسه پرتاب آماده ست؟
منتظرِ شماييم ، قربان - پايگاهِ اطّلاعات گفته ، "دِرج" ، موقعيّتِ "تايتان" رو نميدونه
و گرنه تا حالا باهاشون برخورد ميکرديم
بيا دعا کنيم اونا دُرست بگن
سفينه هايِ جنگيِ دشمن واردِ منظومه يِ شمسي شدن
ما داريم ميريم اون تو؟
واوو- "کيل" -
من بايد برم به يه سفينه يِ ديگه
مجبورم يه مدّت ازت دور باشم
نه ، پدر نه
تِک" ازت محافظت مي کنه" - ولي من مي خوام با تو بيام -
قربان - مي دونم. جايي که دارم ميرم اصلا امن نيست -
قربان! پروفسور - خيلي خب ، دارم ميام -
کيل" ، بيا ، اينُ بگير" تا وقتي که اين دستِ ته ، اميدوار باش
دوباره مي بينمت ، قول ميدم - باشه -
اوه نه ، پدر ، نمي خوام ، نه
تک" ، مراقبش باش" - پــــدر -
کورسو" ، برو" - برگرد -
تخليه سريع ، تخليه سريع - "خدا به همرات ، "سَم تاکر -
... " توجّه توجّه ، خلبان ها ، بال هايِ "دِرج
تاکر" هستم. منُ ببر پايين"
... توجّه توجّه. خلبان ها
بال هايِ "دِرج" در حالِ حمله به "تَرابرِ گُريز" هستن
خيلي خب ، همه اينجاييم بابي" ، دست به کار شو"
زود باش "سَم" ، زود باش - برو پدر ، برو -
از اونجا بيا بيرون ، بيا بيرون - بيا -
چرا همچين مي کني؟
"هي ، "چو. چوگين - صبر کن -
هِي ، منم "کيل" ، باشه ؟ من مثه اون بازنده ها نيستم
انسان ها تهِ صف
تُفاله يِ زمينِ مغرور
گمونم تو بينِ ما بازنده ها گير کردي - نه ، اينطوري فکر نکن -
"تو صف منتظر باش ،"پال
آخر سَر ، خودتُ به کُشتن ميدي پسر
ترسوها ، براتون متاسفم مي دونين ، سفينه يِ هزار ، تو جايگاهِ يک پهلو گرفت
اين يکي يکم جديده
واي ي ي
سلام
اوم م م م
هي ، هي
واي ي ي
قفلش کرديم ، کاپيتان
بسيار خب ، گرم نگهِ ش دار ، تماس ميگيرم
امروز چطوريايي؟ در حالِ کار؟ خوش اومدي
بعدي. تکون بخوريد بفرما
سوشيميِ سوسکِ آکرمايي - سسِ قرمز داري؟ -
سس؟ سس؟ سس مي خواي چيکار؟ لطفا بعدي. برو ديگه
اون آدمايِ کثيف مي خوان همه چيزُ با سُسس بخورن
سس! پسر يه مُشت انسانِ رو اعصاب. مو قشنگ
من چيزِ زيادي نمي خوام فقط قبل از اينکه غذا رو بهم بدن ، بُکُشنِ ش که وول نزنه
مي دوني ، من امروز وجداني و صادقانه کار کردم براي همينَم يه غذايِ مُرده مي خوام
اين چيزِ زياديه ، هان؟
صدايِ تَرق تروق رو ميشنوي؟ - چوگين" چيکار مي کنه؟" -
بايد ديده باشيش؟ - هاها ، نه ، شانسِ ديدنش رو نداشتم -
غيرِ قابلِ کنترل بود ، طوري اذيّتم ميکرد که انگار من از اون آدمايـ آدم ، تو مطمئني؟ -
خواهش مي کنم دوباره شروع نکن
اگه تو تاريخِ بشري رو بعنوانِ ... يه دستور العمل مي خوندي
مي فهميدي که اونجا تنها نيستي و برايِ آينده هم بهتر آماده ميشدي
خب ، مي خوام يه چيزي در موردِ آينده يِ بُلند آوازهَ ت بگم
هر روز که از خواب پا ميشم هنوز زمانِ حالُ و کسل کننده و همچنان کثيف
فکر نکنم آينده اي وجود داشته باشه
اون صدايِ تَرق تروق رو شنيدي؟
بايد بريم بيرون
بايد از اين آشغالدوني بريم بيرون - همه صبر کنن. من ميگيرمش -
لطفا نترسين. به اين مثه يه زمانِ مُعلّق فکر کنين دو ثانيه ، همه ساکت باشن
ما به عشق احتياج داريم
مي تونيد بخوريد بچّه ها
واقعا که زندگيِ قشنگيه. من که سير شدم
اوه ه
"هِي "کيل
فيريکاش" ، خوب فرمايش؟"
تو اونجا يه هنرنمايي کردي ما از رفتارت خوشمون نمياد
تو يه ذرّه مغروري
خوب ، واقعا اينطوره ؟ سعي مي کنم رفتارمُ عوض کنم
تو مي خواي آدما رو شکار کني ولي يادت باشه ما جمعي مسافرت مي کنيم
چيکار مي کني؟ - اين يه کمک بود -
آره ولي براي چي؟
بچّه ، بعضي وقتها آدمها به هم کمک مي کنن
آره. درسته
يعني ميگي تو در عوض ، هيچي از من نمي خواي؟
راستش شايدم بخوام - چه غافلگيري اي -
ازت مي خوام جونتُ به خطر بندازي ... ازت مي خوام به ماموريتي بري که
با شکنجه و ترور و يا احتمالا با مرگِ فجيعي روبرو ميشي
و من اين کار رو براي چي بايد انجام بدم؟
چون... . ارزشِ ش رو داره چون... . بشر به تو احتياج داره
شايد اخيرا يه نگاهي به دور وَرت ننداخته باشي ديگه کَسِ زيادي از ما نمونده
در هر صورت ما ميريم و مَردم راجع به ما کتاب ها مي خونن
و استخون هامون رو تو موزه هايِ خارجي به نمايش ميذارن
آره خب ، انفجار سيّارهَ ت مي تونه همچين تاثيري داشته باشه
شايدم تمامِ اين سالها رو اشتباه ميکردم البته من به چيزايِ اميد بخشي که تو ميگي فکر کردم
امّا تو نظرِ منُ عوض کردي. اين واقعا جالبه
فکر کنم ما بايد همديگه رو بغل کنيم و با هم حرف بزنيم
اوه پسر. اونا واقعا تو رو اذيّت کردن - هِي ، حالا ديگه برو -
من حتّي تو رو نميشناسم نمي خوام بخشي از ماموريتِ تو باشم
و به کمکِ تو و اين موجوداتِ احمق هيچ احتياجي ندارم
اوه باشه
گمونم شماها رو موجودِ احمق خوند
"کورسو"
کاپيتان ، "آکيهاما" هستم ما تنها نيستيم
اوضاع خوبه؟
جواب منفيه ، کاپيتان
فکر کنم با يه ازدحامِ خيلي بدي سقوط کرديم
بسيار خب ، برايِ حرکت آماده باشيد
تِک" ، من بايد يه مدّتي از اينجا برم"
تو هيچي نمي دوني؟ - ها ها -
تو هنوزم آدما رو اذّيت مي کني؟ هِي ، برو پي کارِت
کارِ خوبيه "تِک" ، اون جذّابه
انتظار داشتم ، خيلي زودتر از اينا از دستش خلاصَم کني
تِک" ، صبر کن بينم ، اين يارو کيه؟ تو ميشناسيش؟" "ژوزف کورسو" -
من تو پروژه يِ تايتان با پدرت بودم - پدرم -
من پدري ندارم تو اين يارو رو اينجا اوردي؟
آره - نمي فهمم ، چرا؟ -
تو هنوز اون حلقه يي که پدرت بهت داد رو داري؟
بدش من - هِي ، پسش بده -
"کيل" - شييش -
آه ه ه
بيا بگيرش
دستِ ت کن
چطور... چطور اين کارُ کردي؟ - اين وسيله يِ ذخيره سازيه -
اين بطورِ موروثي به پدرت رسيده ، بعدش هم به تو
"اين يه نقشه ست "کيل
اين مي تونه به ما بگه که پدرت تايتان" رو کجا مخفي کرده"
به خاطرِ همينه که من 15 سالِ دنبالت ميگردم
اون سفينه يعني همه چي انسانيّت به اين بستگي داره که تو پيداش کني
من؟ واوو. واوو... واوو
من؟ نه نه نه ، من نه تک" ، گوش کن"
بايد يه آدمِ بهتر پيدا کنين
وقتشه "کيل" ، وقتشه که سفر رو متوقّف کني
... خب ، راستش
به گمونم وقتشه شروع کنيم
دِرج" ، اونا چي مي خوان؟"
اونا تو رو مي خوان بچّه همينطور که من تو رو مي خوام. ولي فقط مُرده
از کجا مي دوني مُرده يِ منُ مي خوان؟
مُتقاعد شدم
بريم تو آشپزخونه
کورسو" ، موتورِ جاذبه رو بزن"
آماده يين؟ - تکِ" ، با من بيا ، مي برمت داخل" -
من اينجا ميمونم - ولي "تک" ، تو نمي توني -
مواظبِ اين بچّه باش ، هنوز خيلي بزرگ نشده
نه نه نه نه ، تو با من مياي - برو "کيل" ، من راجع بهت ميخونم -
دنبالم بيا
واي ي ي
اين رو سَرم گير کرده لعنتي
اوه غذايِ من... شماها... شماها وحشتناکين
تو بهداشتي نيستي اميدوارم بگيرنت
و منم عليه تو شهادت ميدم تو هيچ وقت از زندان بيرون نمياي
هِي ، همه يِ سُس هايي که مي خواستي رو گرفتي
اوه "درج" ، حالا بايد برم - برو دنبالِ اون ايکبيري -
اوه آره عاليه ، بريم داخلِ هواکش ، اونجا امن تره هيچکي اونجا دنبالمون نمياد
برو
برو! برو
اون چه بزرگه ، من اينجا چيکار ميکنم بيخيال ، من فقط يه آشپزم
حالا چجوري از اينجا بيام بيرون؟ چجوري بيام بيرون؟ چرا بايد اينطوري بشه؟ چرا بايد اين بلاها سَر من بياد؟
مسخره ، باز شو مسخره ، باز شو. نه
سلام حالتون خوبه ، اونا دقيقا از همين جا رفتن پايين ... اومدن تو آشپزخونه يِ من و
مثه يه گاو رفتار کردن
بايد از اينجا بريم بيرون
برو
برو! بدو ديگه
اون طرف؟ - چي؟ -
شايد دفعه يِ بعد ، بچّه - هِي ، منم مي تونم پرواز کنم -
روشن نميشه
من يه فکري دارم
روشنِ ش کن
!آخ
مقاومت کن بچّه ، دارم ميام
بِپا
دارن درها رو قفل مي کنن
جلو نرو. برو بالا - بالا؟ -
برو
بايد خودتُ محکم ببندي - تو داري منُ به کُشتن ميدي -
خروج. هِي دکمه يِ خروج کجاست ؟ "کيل" ، "کيل"
اين شبيهِ دکمه يِ خروجِ ، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.