نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
اولين بار که فهميدين
خورشيد رامولايي ها قراره منفجر بشه
اينترپرايز" رو ترک کردين" تا ناوگاه نجات رو رهبري کنين
ماموريتي براي نقل مکان 900 ميليون رامولايي
به سياراتي خارج از شعاع انفجار سوپرنوا
تصميمِ منحل کردن عمليات نجات
و تنها گذاشتن کسايي که قسم خورده بوديم نجاتشون ميديم
نه تنها بي شرمانه بود
بلکه کاملا جنايتکارانه بود
دختر کسي که بيش از
بيست ساله واسه مرگش عزاداري ميکنم
اومد سراغم که کمکش کنم
ولي يه گروه مرگ رامولايي
جلويي چشمم کشتنش و الان هم
ميخوان برن خواهر دوقلوش رو
پيدا کنن و بکشنش
بايد بروس مداکس رو پيدا کنم
مداکس رو پيدا کردم
بروس مداکس تو "فري کلَود"ه
وقتي هم رسيديم ديگه خودتي و خودت
واسه چي ميخواي بري "فريکلَود"؟
ما همديگه رو ميشناسيم؟
اگنس جوراتي هستم
دکتر جوراتي
بزرگترين متخصص زندگي سنتتيک روي زمينه
من سوجي هستم
با هيو تو پروژه آبادسازي همکاري ميکنم
من تو رو ميشناسم تو "سِب چِنِب"ـي
تو "نابودکننده"اي
"سياره "واشتي، "بِتا کوادرانت
مرکز نقل مکان رامولايي ها، 14 سال پيش
فصل يکم - اپيزود چهارم "خلوص مطلق"
بدو پسرک دخترنما
برو بابا
سلام، سلام، چقدر از ديدار دوباره اتون خوشوقتم
بله، بله
ميدونم که همگي نگرانين
ولي فدراسيون و استارفليت اومدن کمکتون کنن تا مستقر بشين
بهتون قول ميدم
داره مياد
ژولان ترو
ژولان ترو
قايم نشو
از وقتي فرمانده پيکارد
رفتن، همينطور درموردش صحبت ميکردي
هيچ حرفي نداري بهشون بزني؟
چي برام آوردين؟
...چي برات آوردم؟ خب
خب، بذار ببينم
"سه تفنگدار"
اثر الکساندر دوما
لذت ببر
داري فرمانده رو اذيت ميکني اِلنور
ايشون از بروز احساسات خوشش نمياد
علاقه چنداني هم به بچه ها ندارن
اصلا اينطور نيست
شايد يه روزي به طريقت خلوص" عادت کنم"
چرا از بچه ها خوشتون نمياد؟
چون طلبکارن، حواس آدم آدم رو پرت ميکنن، و تو انجام
کار و عشق و حال مداخله ميکنن
دلم شکست
راستش فکر ميکردم من رو دوست دارين
درسته
من خيلي ازت خوشم مياد
خواهرانمون تو ايستگاه جنوب شرقي
گفتن اوضاع اونجا خوب پيش رفته
ده هزار پناهنده جديد
کمک خواهران خيلي ارزشمند بود
فدراسيون به "کوات ميلات" مديونه
چقدر ميتونين بمونين؟
مثل هميشه، در خونه ها و قلب هامون به روي شما بازه
ميتونم کتابه رو بخونم؟ - آره، معلومه -
ولي من بايد تا سه روز ديگه برم مرکز فرماندهي
و کاروان بعدي رو ببينم
...آخه دفعه قبلي قول داده بودين که
قول مثل زندان ميمونه النور
خودت رو زندانبان کس ديگه اي نکن
يادم انداختي زاني
دفعه قبل بهت قول دادم
که برات هانيفاکِ شيرين پيدا کنم
ولي کاملا فراموش کرده بودم
...که قول مثل زندان ميمونه، درنتيجه
تنها پسرِ يه خونه
پر از زن بودن
نبايد آسون باشه
حتما گاهي احساس تنهايي ميکنه
درسته
دوستش داريم، ولي جاش بين ما نيست
درک ميکنم
خيلي لطف کردين که اين شکلي سرپرستيش
رو قبول کردين
به زودي براش يه جاي مناسب تر پيدا ميکنم
اِن گارد
دارتاگنان"، با وجود تمرين بسيار"
"نظريات را هم به خوبي بلد بود"
"به همين دليل چالاکي اش دوبرابر بود"
ژوزاک که به شدت ميخواست" "ماجرا را خاتمه دهد، به جلو خيز برداشت
"ضربه وحشتناکي به سمت"
حريفش زد، اما" "وي آن را دفع کرد
دفع کرد" يعني چي؟" - "...و هنگامي که" -
فردا نشونت ميدم "...و هنگامي که ژوزاک"
"داشت نفس تازه ميکرد "دارتاگنان همچون ماري
"شمشيرش را از زير شمشيرش رد کرده"
"و آن را درون بدنش فرو کرد"
"ژوزاک بي درنگ به زمين افتاد"
"سپس دارتاگنان"
نگاهي گذرا و بيمناک" "به ميدان نبرد انداخت
سرم شلوغه رفي
منظورت چيه که "سنتتيک ها به مريخ حمله کردن"؟
اين اتفاق چه تاثيري
رو ماموريتمون ميذاره؟ ادامه ميديم؟
معلومه بايد ادامه بديم
به النور بگو
متاسفم که نتونستيم درس شمشيربازيمون رو تموم کنيم
...ولي
خب، من زود برميگردم
پيکارد هستم، براي سفر آماده ام
سي نما تقديم مي کند 30nama.best
ما را در تلگرام و اينستاگرام دنبال کنيد @officialcinama
ترجمه به فارسي: کيارش نعمت گرگاني @realKiarashNg :کانال تلگرم من
سلام
...عه، داري مطالعه ميکني، مزاحم نميشم
بفرما
...خب
ظاهرا فضا خيلي خسته کننده است
چه جالب
چه انتظاري داشتي؟
نميدونم
خيلي... خاليه
يعني خب، بايد باشه ديگه، نه؟
از اسمش مشخصه ديگه "فضا"
اسمش که "يه عالمه چيز" نيست
البته، الان که بهش فکر کردم
تو همين کهکشان خودمون بيشتر از سه ميليارد ستاره داريم
و کهکشانمون يکي از دو تريليون کهکشان دنياست
يه سپتيليون سياره کشف شده
پس شايد واقعا بايد اسمش "يه عالمه چيز" باشه
چرا بايد نيمه خالي ليوان رو ديد؟
دو سال از مجلات
سايبرنتيک نظري" رو خوندم"
از جمله يادنامه پروفسور کواک
گياهانت رو آب دادم خواهش ميکنم
ميخواستم يه برنامه هولوگرافي ببينم ولي
تو فقط اجراهاي اوپرا کلينگاني داري
داستانش مفصله
من قبلا با کسي زندگي ميکردم که کتاب هاي کاغذي دوست داشت
اون رو هم اذيت ميکردم
اون چيکار ميکرد؟
بابام بود
مجبور بود تحمل کنه
کتابت درمورد چيه؟
درد وجودي زندگي کردن با آگاهي از مرگ
و چگونگي تعريف انسان از همين روي
عجب موضوع جذابي انداختي وسط
خيلي دلم ميخواد درمورد در وجودي
زندگي کردن با آگاهي از مرگ صحبت کنم
ريوس
واي خدا رو شکر
تازه گزارشات جهت ياب رو چک کردم
کدوم گوري داريم ميريم؟
گفت بايد يه جايي توقف کنه
بايد؟
پيکارد؟
کجا توقف کنه؟
"سياره "واشتي" تو ناحيه "کيريس
"واشتي"
حتي عذاب وجدانش هم بايد با سفينه درمان کنه
نگه دار
هولوماتريک پاز شد
دقيق نيست؟
همه چي کاملا درسته
از همه نظر دقيقه
اتاق مطالعه اتون رو مو به مو بازسازي کرديم
متوجهم
آقاي ژابان خودتون اسکن هاي هولوگرافيکي رو برام فرستاد
گفت شايد اينجوري راحت تر باشين
يه کم عجيبه که يه سفينه فعال
هولوگرام مهمان نوازي داشته باشه
من از اول اينجا نصب شده بودم قربان
ولي درست ميگين
موارد اضطراري مهمان نوازي
تو چنين سفينه اي کم پيش مياد - اوهوم -
...معمولا کاپيتان تنهايي وقت ميگذرونه
بيا تو
ميخواي بري "واشتي"؟
عقلت رو از دست دادي؟
از اون هولوگرافي مهمان نوازي لعنتي متنفرم
حتي همين که پيشنهادش رو ميدي
باعث ميشه به شدت به سلامت عقلت شک کنم
اونجا رفتن صرفا
فکر بدي نيست، عجيب و غريبه
ببين
خواهر داژ در خطره
شايد تا الان مرده باشه
من هم
به اندازه تو مشتاقم "برسيم "فريکلَود
من اصلا گفتم مشتاقم که برم "فريکلَود"؟
به نظر تو من مشتاقم؟
...به نظر من بيشتر
No comments yet. Be the first to leave one.