نخستین 200 خط.
:تـــرجـــمـــه « Highbury و AbG ســــروش »
- دم رو بگیر - باشه
داغونشون کن، داداش
بهشون یه چیزی میدم
میخوای بیاریش بیرون؟ بزن بریم
باشه
شانس بیاری
جیمی، شانس هیچ ربطی بهش نداره
یه امتیاز مثبت
آره
اگه اشکالی نداره میخوام ببندمش
صاحب اسب؟
یلواستون
یلواستون صداش میزنی یا دامداری داتون؟
هر دو رو اینجا دارم
فکر کنم از نظر فنی درسته بگیم دامداری داتون یلواستون...
اما همه یلواستون صداش میزنن
وقتی اسبهاتون اینقدر خوب باشن...
هر چی دلت بخواد صداش میکنی
اینا رو امضا کن که تحویل گرفتی
آره
عجب
راستش، میشه اونا رو برای دامداری بفرستی؟
حتما، به آدرسی که در پرونده دارم؟
آره، مطمئنم همونه
حالا که پستش میکنی...
میشه یه نامه هم برام بفرستی؟
حتما
- ممنونم - خواهش میکنم
بفرما
ممنونم
نامه چطور پیش میره؟
نامه ولش کن. فقط...
- چکها رو بفرست. ممنون - باشه
دوباره شکست خوردی؟
نه، قربان
امروز زودتر از همه اومدم
خوش به حالت
صبحبخیر
صبحبخیر
امروز کجا میری؟
صخرهها
خب، چی شد؟
باید کلی حرف بزنیم
اگه کلی حرف داریم، چرا حرف نمیزنیم؟
پدرم اینجا مرد
میدونستی؟
همینجا بود که از مادرت خواستگاری کردم...
و حلقهشو یه جایی همین اطراف دفن کردم
باید یکم بیشتر بهش فکر میکردم
دوست دارم...
دوست دارم پسش بگیرم
میدونی، آرامستان ما شاید کنار رودخونه باشه، پسرم...
اما اشتباه نکن، اینجا گورستان ماست
این کیه؟
مردی که برای کشتن ما اجیر شده
کی اجیرش کرده؟
سوال همینه
کجاست؟
زندان. در رد لاج
باید از برادرت بخوای سوابق زندانش رو دربیاره
بهش بگو یه ملاقات با تو و کلانتر و اون ترتیب بده
اگه طفره بره...
اگه معطل کنه، اگه به هر شکلی مقاومت کنه...
اونوقت به جوابمون میرسیم
فکر نکنم جیمی بتونه این کار رو بکنه، بابا
بث اینقدر به همه در موردش بد گفته...
چرا خودت ازش نمیخوای، بابا؟
چرا شما دو تا نمیشینین یه جا و مشکل رو حل نمیکنین؟
نمیتونم توی یه اتاق باهاش بشینم...
تا وقتی جواب این سوال رو پیدا کنیم
مهم نیست جوابش چیه
باشه. امروز میرم دیدنش
از خونوادهت چه خبر، پسرم؟
هفتههاست ندیدمشون
در اون اتاق قایم شدن؟
اونا...
وقتی اون اتفاق افتاد داخل خونه بودن
پس، نمیدونم...
فکر کنم اونجا احساس امنیت میکنن
خب، تو...
باید درستش کنی
نمیدونم چطوری
منم نمیدونم، پسرم
اما باید یه راهی براش پیدا کنیم، وگرنه از دستشون میدی
آره...
فکر کنم از دستشون دادم، بابا
حتی توی دستشویی حوله هم دارن به این میگن یه جای حسابی
فقط باید چمدونت رو باز کنی
41 سالمه...
و این اولین چیزیه که صاحبشم
مالکشم
بله، هستی
من...
دیرم شده
ببینم میشه اون اجاق رو راه انداخت...
تا وقتی برگردی شام ردیف باشه
ممنون
آشپزی یکی از لذتهای پاک زندگیه
مشکلی ندارم
به خاطر اون ازت تشکر نکردم
همهشو خودت انجام دادی
بهم قدرت انجامش رو دادی
همیشه قدرت داشتی، پسر
فقط کمک کردم پیداش کنی
امروز عصر میبینمت
من همینجام
میدونی، 20 سالم که بود عادت داشتم بیام اینجا
جای خوبی برای مشروب خوردنه...
اونم به حساب یه میلیارد که سعی داشت باهام بخوابه
میتونم بگم تقریبا همینجا بود که امیدم به انسانیت رو از دست دادم
انگار چند نفری موفق شدن
هیچکس موفق نشد، اما...
با دوست دختر یه وکیل توی کمد رابطه داشتم
جالب بود
مطمئنم که حکاکیش کردی و توی اتاق مدیریت زدیش، مگه نه؟
میخواستی منو ببینی. منم اومدم. چرا؟
یا شاید تو هم میخوای توی کمد باهام رابطه داشته باشی
اون که قطعا میخواد
از نظر من رفتار شما توهینآمیز...
و به شدت نامناسبه
فعلا به خودت ور برو تا بعدا، باشه، خوشتیپ؟
حالا که فکرشو میکنم شاید از خودارضایی زیاد...
زخمی شده باشی
مطمئنم پول خوبی به کسی میدی که مثل یه سگ...
بهت قلاده ببنده، درسته؟
با یه آلت پلاستیکی بکوبونه توی صورتت
جای حساسش زدم
تحمل ندارم اینطوری باهام حرف زده بشه
- کارولین، توی سالن میمونم - بدرود
تیتو دوبل با سه تا زیتون
خاطره بدیه، دوست من
خب، به رییس جدید سلام کن، درست مثل رییس قدیمیه
با رییس قدیمی خیلی فرق دارم، بث
موقعی بالا اومدم که هر کاری میشد...
تا نذارن زنها ترقی کنن
به هر حال ترقی کردم...
در هر دور روی آدمهای عوضی مثل تو پا گذاشتم
سگ بزرگ رفته روی ایوان، بث...
و من خودم تیکه پارهت میکنم
اول تحقیقات اساییسی رو میندازم به جونت...
به خاطر دستکاری بازار و تبانی
میخوای مبارزه کنی؟
بذار به مبارزهای دعوتت کنم که تا آخر عمر درگیرش باشی
پشت در اول اینه
پشت در شماره دو منافع مشترکه
ادامه بده
برای شوارتز و مایر یه مجوز تملک زمین جور میکنی...
برای یلواستون مجوز میگیرم
شوارتز و مایر یه سرمایهگذار خرده پا هستن...
که کنترل چیزی دستشون نیست
- چه باهوش - نظر منم همینه
دوست داریم براش یه پیشنهادی بدیم
برای فروش نیست
حتما شعار خونوادگیت همینه
جیمی چیزی که میتونست بفروشه رو بهمون اجاره داد...
و مزرعه 100 برابر بزرگتر مبلغ اجاره گیرش اومد
پنجاه سال طول میکشه تا مزرعه این پول رو دربیاره
کلهشقی یه استراتژی تجاری نیست، بث
اینطوری کل مزرعه رو از دست میدین
اینقدر باهوشی که اینو بفهمی
خوب میدونم
و اگه وقتی پدرم میمیره هنوز داشته باشیمش...
اول از همه به تو زنگ میزنم
اما تا اون موقع میخوام رویای اونو عملی کنم...
و حاضرم برای دفاع کردن ازش بمیرم
بیا و برای ما کار کن، کمکت میکنم ازش دفاع کنی
چه کار کنم؟
کاری که میکنی، غارتگر شرکتی
بیا و برای «مارکت ایکویتیز» غارت کن
بدون هیچ احساسی و با منطق تصمیم میگیری
براش احترام قائلم
اما اشتباهه از یه گرگ بخوای از گوسفندها محافظت کنه
و اینقدر باهوش هستی که اینو بدونی
میتونی گوسفندها رو بخوری، بث
فعلا هر چی از مزرعه پدرت لازم داشتم رو بدست اوردم
میخوای بقیهشو نجات بدی؟
یه چیز بهتر برام پیدا کن
الان چی دارین میسازین؟
هر محصولی در مونتانا رو...
میشه یه جای دیگه با هزینه کمتر عمل اورد
رویای غرب تنها منبع باارزشیه که براش مونده
کلورادو دهها سال قبل اینو پذیرفت
وقتشه مونتانا هم اینو بپذیره
برام آسپن بساز، برام برکنریج بساز
در هر دره یه شهر مهم میخوام
اما برای این کار یه نفوذی لازم دارم
هر قیمتی که میخوای بگو، بث
تو سهامدار اصلی...
شوارتز و مایر هستی، نه؟
قیمت من اینه
بخشی از شوارتز و مایر رو میخوای؟
سهم تو رو میخوام
اونو بهم بده، اونوقت مال توام
میخوای اخراجش کنی
اول میخوام ورشکستهش کنم
میخوام نوههاش به بدبختی بیافتن
زیر قولی بزنی که بهم دادی...
با تو هم این کار رو میکنم
شمارهمو داری
No comments yet. Be the first to leave one.