نخستین 200 خط.
"آنچه در این ما هستیم گذشت ..."
تو ترش ترین لیمو رو داری
که زندگی اون روبهت بخشیده
و از اون چیزی مثل لیموناد از آب در میاری
من دارم حس میکنم
که تو به چیز وصلی که
خیلی با چیزی که بازی می کنی جور نیست
برای پوسته توخالی و پوچ خودت
و الان دیگه باید بریم
- اونها کجا رفتن؟ - رفتن
ماشینم
این اسلونی هست تو تختت؟
سلام کیت
- تو خیلی خوشگلی - ممنون عزیزم
خب، اگه من خوشگلم، تو هم خوشگلی برای اینکه ما شبیه هم هستیم
من باید خودم رو مدیریت کنم
وزنم رو و همه چی رو
من الان بیشتر از هر چیزی بهش نیاز دارم و می خوامش
من این رو الان بیشتر از هر چیزی می خوام
حتی بیشتر از من؟
تو و ویلیام همدیگه رو می شناختین
توی تمام طول زندگی راندال و تو این رو ازش پنهون کرده بودی
تو این راز رو سی و شش سال نگه داشتی
که باید تنهایی باورنکردنی باشه
نه. هنوز نه
کریسمس می بینمت
ما دوباره همین کار رو کردیم؟
انگار که اون زیر کارخونه اسباب بازی هست
من واقعا نمی دونم این چه جور پیام فرستادنه
که ما سه تا بچه داریم و من باید واقعا سخت کار کنم
خوبه
مامان، ما سرود شب عید رو می ریم؟
بله، میریم
کیت
انقدر هدیه ها رو نشمر
مامانی، شکمم درد می کنه
مطمئنم که اینطوره
من دیدم که بسته شیرینی ها رو تو آشپزخونه باز کردی
و فکر نکردی که اون برای شکم بابانوئل هست
و نه برای تو
- انقدر مثل اسب یورتمه نرین - پسرا
مامان، کوین پول من رو از مامان بزرگ گرفت
نه، نگرفتم .. اونجا روی میز هست
چرا واقعا اهمیت میدی؟
- تو خیلی بی ارزش تر از این هستی که بهت چیزی بدن - کوین
وقتی ما بزرگتر بشیم
من ثروتمند میشم
و تو هیچی نمیشی
و تو یه جعبه زندگی می کنی
انقدر راجع به پول حرف نزنید
شما بچه ها بفهمید که کریسمس
فقط گرفتن چیزی از دیگران نیست، خب؟
شما این رو می دونید
چرا شما پسرا
به مادرتون در مورد کریسمس نمیگید، هان؟
خواهش می کنم
در مورد مسیح و ایناست
مسیح و اینا
همین. ما میریم کلیسا
احتمالا فکر خوبیه
بله. میریم
شکم من واقعا درد می کنه
عزیزم، این باعث نمیشه که کلیسا نیایی
وقتی برگردیم میریم سرود کریسمس
نمیدونم عزیزم
اون .. اون واقعا تب داره
مامان، من می ترسم
میدونم عزیزم، می دونم. اما همه چی درست میشه
بهت قول میدم
تو می خوابی
اونها اینجا هر روز آپاندیس درمیارن
مثل ... مثل دندون کشیدن هست
اما درد داره
آره، این یه مثال بد بود
میشه یه لحظه صبر کنید؟
من یه فکری دارم
همه دستاش رو بگیرید. الان برمیگردم
بیایید پسرا، دستها
عزیزم
این شاخه ... این شاخه رو می بینی؟
این شاخه جادوی کریسمس توش داره
هیچ اتفاق بدی تو شب کریسمس نمیوفته
این رو بگو
هیچ اتفاق بدی تو شب کریسمس نمیوفته
حالا، من این رو برات نگه میدارم
و وقتی بیدار شدی
همه ما منتظرت می مونیم و حدس بزن
اون موقع کریسمس شده
- خب. دوست دارم - ممنون بچه ها
دوست دارم
ممنون
مامان خوب
آره
- خب - کوین؟
رفیق؟
کوین؟
یه لحظه، رفیق. ممنون، ببخشید
ترسناکه، اما اون خوب میشه. بهت قول میدم
من فکر می کنم که باید یه کم اینجا بمونیم
برای همین من میرم و یه خورده خوراکی خوب برای خودمون پیدا می کنم
من چهل ساله تو این بیمارستان کار می کنم
من می دونم که شما یه انبار پر از پتو دارید
دکتر کی؟
فکر می کنم این صدا رو می شناسم
هی، تو
آره، چند وقتی گذشته
نه سال
چی ... چی شده؟ این چیزا برای چی هست؟
عجله داشتم که برم فرودگاه، رو یخ لیز خوردم
ماشین لسابر قدیمیم به یه تیر چراغ خورد و له شد
تو چی؟
فقط برای غذا اینجا اومدی؟
نه، کیت کوچولوی ما ...
آپاندیسش اوت کرده
وای نه
و تو روز کریسمس
خب، نگران نباش. این روزا دیگه این عمل ها عادی هست
آره، ممنون. می دونم
خانواده ات کجان؟
اونها تو راه هستن؟
تو مونتانا هستن، جایی که داشتیم می رفتیم
یعنی، اونها سعی می کنند اما هوا خرابه
اونها به هرحال برای خداحافظی نمیرسن
خداحافظی؟
من، من واقعا نمی فهمم
تو خوب به نظر میایی
آره، خب ... این داخلیه
یه خونریزی کم بین قلب و یه ریه
اونها نمی تونن جراحی کنن؟
خب، مطمئنم که اونها سعی خودشون رو می کنن
اما اجازه نده این تجهیزات
بیمارستانی و زرق و برق ها احمقت کنه، ربکا من پیر هستم
و همینطوریش هم قبرم رو کندن
بدون اینکه تصادف بکنم یا خونریزی داشته باشم
زیادی از حد هم عمر کردم دیگه پام لب گوره خودمم می دونم
نه، بیخیال. اونها حالش رو خوب می کنن
نمیدونم، جک
دکتر کی کیه؟
اون دکتری هست که کوین و کیت رو به دنیا آورد
اگه اون نبود، ما هیچ وقت تو رو پیدا نمی کردیم
پس یه جورایی برای خانواده ما نقش مهمی داره
و امشب ... نوبت ماست که جبران کنیم
ممنون
این فقط یه تصادف نیست
تنها به خاطر اینکه تو بچه های ما رو
بهمون دادی، به خاطر اینکه دکتر ما آپاندیسش ترکیده بود
و حالا آپاندیس کیت ما رو به اینجا برگردوند
اونم بین این همه شب، تو شب کریسمس
داری سعی می کنی موضوع رو برام براق کنی؟
من ترجیح می دم که اون سیبیلات رو براق کنی
برای اینکه اگه تو چرخش زندگی زیاد غرق بشی
ممکنه آخرین چیزی که از من می شنوید
این باشه که خدای عزیز، همین الان من رو بگیر
تو هیچ جا نمیری، باشه؟
تو حالت خوب میشه
و جک، من خیلی خوشحالم که تو یه دکتر شدی
تو این سالها که با هم حرف نزدیم، اما مجبور نیستی که اینها رو بگی
تو این رو بارها به ما گفتی
اینطور که به نظر میاد، حق داشتم
آره
تو ترسیدی؟
ربکا
ترس؟
از اتفاقات ماورایی؟
خب، حالا، من یه کم اینجا مورفین دارم
که مجبورم حساب شده ازش استفاده کنم
اما ... نه
می تونم بگم حال عجیبی دارم
یادمه اولین باری که
پام رو روی لبه دره گرند کنیون گذاشتم
خیلی حس خوبی داشتم
خب در حد انتظار من ممکنه بلند بود
اما خوب بود ...
ناامید نشدم
حتی یه ذره
کوه راشمور رو می تونستم برم یا ترکش کنم
نه، منظورم این بود
این هیجان بیشتری از
بازی کردن با چهار تا سفید پوست نره خر
که می تونم تو گروه گلف چهارشنبه ها ببینم، داره
اگه بخوام دعا کنم، کدوم یکی بهتر کار می کنه؟
خب، در نهایت
من همیشه می گم همشون خوب کار می کنن
خب یه پیرمردی بود که دیگه عمرش به سر رسیده بود
و من اونجا با همسرش هستم
و بچه هاش گریه می کردند
می دونی، فقط منتظر بودن که تموم کنه
اون یارو زمزمه می کرد و حرف می زد ...
یعنی، جوری که به سختی می تونستی صداش رو بشنوی
" بذارید برم. می خوام برم"
خب، همسرش ... همونطور که اشک می ریخت
و روی اون خم شده بود
بهش گفت " آره، برو عشقم
ما خوب میشیم. می تونی بری"
بعد پیرمرد خس خس کنان گفت "نه، من نمی تونم
تو افتادی روی لوله تنفسم"
سلام عزیز دلم
می خوای بیایی تو؟
من می دونم تو راندال هستی
پدرم گفت که شما باعث شدید که من رو به فرزندی قبول کنن
No comments yet. Be the first to leave one.