How To with John Wilson

How To with John Wilson

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

How To with John Wilson S02E05 WEB-DL Dream Per
ناشر CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • حامی مغیثی 🟦

برچسب‌ها

webdl
persian_cc
cinema_dreaming
تاریخ انتشار: 2024-07-14
تعداد دانلود: 73
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫سلام نیویورک‌نشین‌ها.

‫آدم در اوقات بیداریش شاهد ‫لحظات هیجان‌انگیزیه.

‫ولی هر شب که مرد شنی میاد ‫و شما رو به جهان رویاها می‌بره،

‫از دنیای منطق خارج می‌شید و...

‫شروع به خواب دیدن می‌کنید.

‫اگه زندگی مثل بازی بسکتبال باشه،

‫خواب دیدن مثل وقت استراحت ‫بین بازی می‌مونه.

‫تمام بازیکنان از زمین خارج می‌شن، ‫بعد یه نفر که اصلا...

‫کسی نخواسته بود ببینه، ‫میاد وسط زمین می‌رقصه و...

‫در همین حین بازیکنان استراحت می‌کنن.

‫خواب دیدن مثل تماشای دنیا ‫از پشت پنجره‌ای می‌مونه...

‫که به ندرت پیش میاد ‫بتونه ازش پشتش نگاه کنه.

‫من یه مدتی می‌شه که نمی‌تونم ‫خواب‌هام رو تو ذهنم بسپارم،

‫از این جهت حس می‌کنم ‫که دارم ازش جا می‌مونم.

‫شب‌های من بیشتر شبیه ‫رینگ اسکیتی می‌مونه...

‫که ماشین زامبونی به آرومی ‫یخ روش رو تعمیر می‌کنه،

‫و قبل از اینکه بیدار بشم،

‫اثر صاف و بی‌نقشی روش می‌ذاره.

‫دانشمندها می‌گن که هر فرد ‫به طور میانگین،

‫در هر شب، چهار خواب می‌بینه.

‫پس قطعا یه گوشه‌ای ‫از ذهن آدم باید باشن.

‫حتی بعید می‌دونم اگه ‫بهشون دسترسی داشتم،

‫چندان به کارم می‌اومدن.

‫ولی اگه یه سری چیزها ‫پس ذهن آدم بمونه،

‫ممکنه مشکلاتی به وجود بیاره ‫که انتظارش رو نداریم.

‫وقتی هم متوجه بشید که چطور ‫می‌تونید اوضاع رو درست کنید،

‫تمام افکار خوبی که در ذهنتونه،

‫بالاخره خودشون رو ابراز می‌کنن و...

‫دنیای شما رو پر از الهامات می‌کنن.

‫پس به جای اینکه نیمی از عمرتون رو ‫در خواب عمیق هدر بدید،

‫وقتشه تا پتانسیل ‫نیمه‌شب خودتون رو پیدا کنید،

‫و بالاخره یاد بگیرید ‫که چطور می‌شه تمام...

‫اون خواب‌های شیرین و قشنگ رو ‫به خاطر آورد.

‫در این شرایط، معمولا اولین ‫کاری که باید بکنید،

‫اینه که کاغذ و قلمی کنار تختتون بذارید،

‫تا خودتون رو عادت بدین...

‫لحظه‌ای که بیدار می‌شین، ‫همه‌چی رو یادداشت کنید.

‫حتی اگه چیزی یادتون نیست، ‫می‌تونید فقط بنویسید:

‫«چیزی یادم نمیاد»، ‫ولی با گذر مدت زمان کمی،

‫می‌تونین خواب‌هاتون رو با همین ‫جزئیات کوچیک به خاطر بیارین.

‫اولش همه‌چی براتون گنگه.

‫اشیاء و رنگ‌های مبهمی توی ذهنتونه،

‫ولی با گذر زمان،

‫محتوای خواب‌هاتون شفافیت ‫بیشتری پیدا می‌کنه.

‫بعضی وقت‌ها خواب می‌بینید ‫که دارید پرواز می‌کنید.

‫با اینکه به محله عجیب و جدیدی...

‫تو حومه شهر نقل مکان کردین.

‫بعضی وقت‌ها ممکنه خواب ببینید ‫که یکی با سرعت زیاد...

‫داره دنبال شما می‌کنه.

‫یا اینکه باید چالش عجیبی رو حل کنید...

‫که هیچ‌جوره با عقلتون جور در نمیاد.

‫اگرچه مفاهیم این صحنه‌ها رو نمی‌دونید،

‫ولی شاید به نوعی بشه ‫کاربردی برای این...

‫متریال خام پیدا کرد.

‫خب، این دوستت اسمش چیه؟

‫ایشون فاکسیه.

‫خیلی سگ شاد و مهربونیه. ‫عاشق آدم‌هاست.

‫- چه باحال. ‫- کی اومده؟ کی اومده؟

‫یادمه یه شب تو خوابم دیده بودم.

‫با برادرزاده‌هام تو پارک بودم،

‫و داشتیم با سگی که تازه ‫گرفته بودم، قدم می‌زدیم.

‫بعد یه نگاه به پایین کردم،

‫دیدم قلاده تو دستم ‫به دو بخش تقسیم شده بود.

‫یکیش تو دست برادرزاده‌ام بود، ‫یکی دیگه تو دست خودم بود.

‫اون لحظه بود که ‫از خوابم الهام گرفتم.

‫بعد از اینکه بیدار شدم، ‫یه طرح نصفه و نیمه ازش کشیدم.

‫آم، بعد سراغ چند تا تولیدی رفتم...

‫که خودشون بر اساس طرح‌هام، ‫این قلاده رو برام درست کردن.

‫به نظرت سگت می‌دونه...

‫که دو نفر دارن کنترلش می‌کنن؟

‫کیف می‌کنه. ‫عاشق توجهه.

‫اینطوری میزان مکالمه افراد...

‫وقتی که دارن راه می‌رن، بیشتر می‌شه.

‫مردم می‌تونن بیشتر با هم ‫ارتباط برقرار کنن...

‫بگن «بریم اینجا، بریم اونجا».

‫همه هم می‌تونن ‫از این تجربه لذت ببرن.

‫چه قشنگ.

‫سخت‌ترین بخشش نام‌گذاری روی محصول بود.

‫دقیقا چرا انتخاب اسمش سخت بود؟

‫به این علت سخت بود که متاسفانه...

‫مردم به کلمه «عشق» ‫بار جنسی بیش‌ازحدی دادن...

‫و اگه اسمش «قلاده عشق» بود،

‫مردم تعبیر خودشون رو داشتن...

‫مخصوصا وقتی که می‌خواستم ‫چند نفر رو پیدا کنم...

‫که دور بسته‌ها رو پلاستیک ‫حباب‌دار بکشن و بسته‌بندی کنن.

‫کنجکاو بودن که توش چیه.

‫- آها، فکر می‌کردن اسباب‌بازی جنسی باشه؟ ‫- آره.

‫تو خوابم دیدم، محکم چسبیدمش. ‫بهش ایمان داشتم.

‫بهش تکیه کردم و همون مسیر رو پیش گرفتم.

‫به نظرم هر کسی ‫از پس چنین کاری بر میاد.

‫تا حالا شده خوابی ببینی که بگی ‫ای کاش این رو یادم رفته بود؟

‫چند باری شده.

‫چند بار.

‫پس می‌تونین به دفتر ‫خواب‌هاتون نگاه کنین تا...

‫ببینید توش چیزی پیدا می‌شه ‫که کسی بخواد بخره یا نه.

‫مثلا ممکنه خواب یه مدل...

‫دستگاه چاپ سیار دیده باشین.

‫ولی وقتی سعی داشتین ‫نسخه آزمایشیش رو طراحی کنید،

‫چندان کاربردی به نظر نمی‌اومد،

‫و بعد حتی کاشف به عمل اومد،

‫که چنین اختراع مشابهی،

‫قبلا توسط فرد دیگه‌ای ثبت شده.

‫پس اگه نمی‌تونین از خوابتون ‫محصولی کاربردی در بیارین،

‫شاید ارزش به خاطر سپردن ‫خواب‌هاتون در این باشه،

‫که بتونین بهتر خودتون رو بشناسین.

‫مغز انسان همیشه به طرز عجیبی...

‫افکار عجیب و غریبی داره.

‫خیلی از اوقات بهتون پیشنهاداتی می‌ده ‫که اصلا نمی‌دونستین بهشون نیاز دارین.

‫تو زندگی واقعی هم ‫زیاد از این اتفاقات براتون میفته.

‫حتما دلیلی داشته که انقدر...

‫چنین تصاویری رو به چشم دیدین.

‫اندیشه پشت تبلیغات هدف‌مند...

‫اینه که مخاطب مجبور نباشه ‫مشتی زباله بی‌ربط...

‫که دنبالشون نبود رو ببینه. ‫آدم یاد زمانی میفته که...

‫واسه تبلیغات از کاتالوگ‌های ‫گنده‌ای استفاده می‌شد...

‫که هیچ‌کس میلی بهشون نداشت.

‫یا ممکنه آدم توی تلویزیون ‫تبلیغاتی رو ببینه...

‫که هیچ ارتباطی با خودش ‫و نیازش نداره.

‫پس قصدمون از تبلیغات هدفمند ‫اینه که افراد درستی...

‫تبلیغاتی که دنبالش هستن ‫و بهشون ربط داره رو ببینن.

‫خب، مثلا از این فضا برای ‫ایجاد آگهی تبلیغاتی...

‫- روی فیسبوک استفاده می‌کنید؟ ‫- آره.

‫درسته. اینجا می‌تونیم ‫مخاطبمون رو هدف قرار بدیم.

‫وضعیت رابطه عاطفی...

‫عه، بیش از شیش میلیون نفر ‫همسرشون رو از دست دادن؟

‫- آره. ‫- اوهوم.

‫عجب. این گوشت خوکه؟

‫آره، به احتمال زیاد.

‫در واقع هوش و برنامه‌ای ‫که ما توسعه دادیم قادر بر اینه...

‫تا ببینه وقتی یک نفر وارد سایتی می‌شه،

‫دقیقا به چی نگاه می‌کنه ‫و چه انگیزه‌ای داشته.

‫به نظرت با وجود این داده‌ها، ‫ممکنه شما افراد رو...

‫بیشتر از خودشون بشناسید؟

‫آره، چون راستش رو بخوای...

‫این کار از پشت فایروال انجام می‌شه، خب؟

‫تو موقعیتی که کاربران ‫تو حریم خصوصی خودشون هستن.

‫قطعا اونچه که آدم می‌بینه ‫و انجام می‌ده،

‫به طور ناخودآگاه فرق داره،

‫با چیزی که اذعان داره ‫که فکر کرده و انجام داده.

‫الان صنعت تبلیغات هدف‌مند...

‫صنعت پرسودی محسوب می‌شه؟

‫بله، کاملا محسوب می‌شه.

‫اگه از پارکینگم فیلم بگیری،

‫می‌بینی که پنج ماشین توش پارک کردم،

‫با اینکه سه جایگاه بیشتر ندارم.

‫- پر کردن چنین گاراژی حداقل...

‫- نیم میلیون دلار پول می‌خواد. ‫- وای.

‫تازه هر درب حسگردارش ‫صد هزار دلاره...

‫بدون احتساب باقی مواردی ‫که خرج چنین پارکینگی می‌شه.

‫درب پارکینگم که حرف نداره، ‫ولی سوار یه ماشین شدن،

‫مستلزم اینه که یکی رو بیرون بیارم، ‫تا بتونم اونی که مد نظرمه رو خارج کنم.

‫- درک می‌کنم. ‫- نه که چندان مشکل بدی باشه،

‫ولی ترجیح می‌دم ‫پارکینگ زیرزمینی داشته باشم.

‫وای خدا!

‫- صداش که حرف نداره. کیف می‌ده. ‫- یا خدا.

‫- آره. ‫- پشت فرمونش نشستن خارق‌العاده است.

‫- بذار کمربندم رو ببندم. ‫- فکر خوبیه.

‫تازه یادم افتاد.

‫انگار چیزهایی که آدم تو خوابش می‌بینه،

‫می‌تونه تصویری از صادقانه‌ترین ‫امیال و آرزوهای اون فرد باشه.

‫شاید درست باشه که هر از گاهی ‫بر اساس این احساسات تصمیم گرفت.

‫شاید بهتر باشه اون محصولی که...

‫تو خوابتون می‌بینید رو ‫بالاخره خریداری کنید.

‫یا شاید روی چیزی سرمایه‌گذاری کنید. ‫که سود زیادی بهتون برسونه.

‫اگه مدام خواب‌های استرس‌آور،

‫مثل دعوا با عشق زندگیتون می‌بینید،

‫شاید بهتر باشه شرایط رو ‫در زندگی واقعیتون بهتر کنید.

‫ولی همین مسئله شاید ‫تبدیل به دعوای بزرگتری بشه،

‫که طرف مقابلتون بهتون می‌گه،

‫که شما هر بحثی رو ‫در مورد خودتون می‌کنید،

‫یا اینکه دنبال کسی می‌گردن ‫که بتونه برای رابطه فداکاری کنه.

‫و اینکه می‌گن شما ‫چنین ویژگی‌هایی در رابطه ندارین.

‫شما هم التماس می‌کنید ‫تا فرصت دیگه‌ای بهتون بدن،

‫ولی در نهایت تصمیم می‌گیرن ‫رابطه‌تون رو به پایان ابدی برسونن.

‫شما هم تک و تنها ‫توی آپارتمانتون می‌شینید و...

‫تلویزیون تماشا می‌کنید و...

‫به حال خودتون حسرت می‌خورید،

‫که در نهایت همین احساسات...

‫منجر به بحران هویتی کامل می‌شه.

‫بعد ورزش رو شروع می‌کنید و...

‫با دوستان قدیمیتون ارتباط می‌گیرید.

‫سرگرمی‌های جدید ‫برای خودتون ایجاد می‌کنید،

‫که قبلا مد نظر قرارشون نداده بودین.

‫بعدش کم‌کم حس می‌کنین...

‫که به بهترین نسخه ‫از خودتون تبدیل شدین.

‫اگر هم به حرف ‫خواب‌هاتون گوش نمی‌دادین،

‫هیچ‌وقت چنین اتفاقی نمیفتاد.

‫متاسفانه بعضی خواب‌ها...

‫درکشون خیلی سخته و...

‫نمی‌شه به طور دقیق گفت ‫که می‌خوان به آدم...

‫چه سمت و سویی بدن.

‫مثلا فرض کنید خواب دیدین ‫که داشتین وارد...

‫لباسشویی عمومی محلتون می‌شدین.

‫ولی وقتی اونجا می‌رسین،

‫به جای اینکه ماشین لباس‌شویی ‫پشت به دیوار صف کشیده باشه،

‫همه‌اش اجاق گازه و...

‫ملت به جای شستن لباس‌هاشون، ‫دارن اونجا آشپزی می‌کنن.

More Farsi Persian subtitles for How To with John Wilson

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left