نخستین 153 خط.
بالاخره رسیدیم.
واقعا طول کشید.
دیگه تو راه هیچ مردی باقی نمونده بود.
خب، من میرم این جیناس سان رو پیدا کنم.
الینالیزه سان شما چی کار میکنی؟
باهات میام.
چرا؟ به جادو علاقه داری؟
نه، ولی به پسرای هم سن تو علاقهمند شدم.
صحیح.
تو راه اینجا فهمیدم به خاطر نفرینش چپ و راست با مردا میخوابه.
اگه مرتب با مردای دیگه نخوابه نفرین زندگیش رو میگیره.
خب، راه بیفتیم؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
مترجم: حمید احمدی
II
Mushoku Tensei
Jobless Reincarnation
ممنون از شکیباییتون. من جیناس، از اساتید اینجا هستم.
از دیدنتون خوشوقتم. بنده رودیوس گریرات هستم.
من الینالیزه دراگونرود هستم، از اعضای گروه رودیوس.
باید بگم اصلا انتظار نداشتم اینقدر زود شما رو ببینم.
خب، بهم توصیه شد که بیام.
از طرف کی؟ اوه، تصور میکنم روکسی بوده باشه.
باید بگی روکسی سان مردک.
خب، تصور می کنم حالا که تا اینجا اومدین قصد ثبت نام دارین؟
چیزایی هست که می خوام یاد بگیرم و درموردشون تحقیق بکنم،
به نظرم اینجا بهترین مکان براشون باشه.
خوشحالم که اینقدر صادقانه جواب دادین.
در این صورت، میشه ازتون بخوام در یک آزمون شرکت کنین؟
چه آزمونی؟
دانشگاه ساختمونای زیادی داره.
همهشون مال دانشجوها است؟
برخلاف اکثر مدارس جادوگری،
اینجا به غیرجادوگرا هم درس میدیم.
اوه؟
احیانا شامل مطالعه بیماریهای روانی نمیشه؟
به بیماریای غیرجادویی رسیدگی نمیکنیم.
ولی دورههای شفا بخشی، دفع سموم و مطالعه نفرین رو داریم.
یکی از آشناهاتون بیماره؟
خب، یه جورایی آره.
که اینطور. پس برای پیدا کردن درمان باید اینجا اومده باشین.
احسنت.
خب، می خواین چی کار کنم؟
شنیدم در افسونگری بدون طلسم خوانی ماهرین.
می خوام بهمون نشونش بدید.
حقیقتش یه افسونگر دیگه با توانایی شما اینجا داریم.
یکی از ماهرترین دانشجوهامونه. اسمش فیتزه.
از دیدنتون خوشوقتم. من رودیوس گریرات هستم.
اگه همه چی خوب پیش بره، از ترم جدید سال پایینی شما میشم.
امیدوارم اگه اشتباهی ازم سر زد، بهم کمک کنید اصلاحش کنم.
بله.
فیتز هستم. خوشوقتم.
آزمونتون یک دوئل تمرینی خواهد بود. مشخصا بدون طلسم خوانی.
متوجهم.
وایسا ببینم، اگه ببازم باید شهریه بدم؟
عمرا پول بدم.
ها؟
اون عصا...
شروع کنید!
ها؟
چطوری؟!
واقعا چطوری؟
چطور اون کار رو کردی؟
طلسمیه به اسم جادوی اختلال. اسمش رو نشنیدین؟
گند زدم. نکنه آبروی یه سنپای رو بردم؟
خیلی لطف کردین سنپای!
چون تازه واردم گذاشتین برنده بشم، مگه نه؟
ها؟
چه دستای نرمی. شرط میبندم تو عمرش به هیچ سلاحی دست نزده.
قول میدم یه روز جبران کنم.
و اینطوری شد که تو خوابگاه دانشگاه موندگار شدم.
و بهم توضیح دادن که یه دانشجوی ویژه دقیقا چیه.
همه از پرداخت شهریه معافیم، بعضی وقتا می تونیم کلاس هم نریم.
تا وقتی ماهی یه بار سر کلاس برم، بقیه وقتم آزاده.
ولی خارج از دانشگاه هر کاری بکنم مسئولیتش با خودمه.
با این که بهم میگن دانشجو، بیشتر شبیه یه محقق کار می کنم.
خب؟ بهم میاد؟
اگه دامنت رو کوتاه تر کنی راحت تر مخ میزنی.
اونقدر کوتاه که لباس زیرت رو نشون نده.
ولی اونطوری سردم نمیشه؟
تا روی رونت جوراب ساق بلند بپوش.
که اینطور. بی خود نیست بهت می گن نابغه.
رئیس شورای دانشجویی چند کلمهای برای دانشجویان جدیدالورود سخنرانی میکنند.
اون شاهدخت آریل نیست؟
اونم باید فیتز خاموش باشه!
لوک ساما!
همون پسری نیست که اون روز اشکش رو در آوردی؟
یادم نمیاد گریه کرده باشه.
ساکت باشید! آریل ساما قصد سخنرانی دارند!
چه مرد خوش قیافهای.
یه کم شبیه پائوله.
علیا حضرت، لطف میکنید.
من آریل آنموی آسورا هستم.
شاخدخت دوم آسورا و رئیس شورای دانشجویی دانشگاه.
همگی از سراسر دنیا برای یادگیری به دانشگاه جادوگری رانوئا اومدید.
همه از نژاد های متفاوتی هستید. انسان، شیطان، نیمه حیوانها و نژادهای بسیار دیگری.
بعضا ممکنه از تفاوت های زبانی و فرهنگی ترس داشته باشید،
ولی هیچ کسی نباید دیگران را به صرف...
... تفاوت زبان و نژاد آزار دهد
بر خلاف سرزمین های مادریتون، نظم اساس این دانشگاهه.
بییاین همه با هم قوانین رو رعایت کنیم. مزاحم کسی نشید.
با این که ممکنه قوانین آزار دهنده باشن،
حرفای عادیای زد.
لطفا فراموش نکنید که این قوانین برای حفظ امنیت شما و دیگران وجود دارند.
در حالت عادی فکر می کردم یه کلاس حوصله سر بر عادیه.
ولی فکر کنم واقعا کاریزما داره.
به دانشگاه جادوگری رانوئا خوش آمدید.
برای همتون دوران خوشی رو آرزومندم.
لعنتی. یادم رفت یه کادویی چیزی برای اون سنپای بگیرم.
نکنه ازم عقده به دل بگیره؟
با اجازه.
اس... استاد!
استاد! نکنه من رو فراموش کردی؟!
منم زانوبا!
نه فراموشت نکردم.
جان پدرت ولم کن شاگرد عزیز. داری می ترسونیم.
حالتون چطوره استاد؟
خب، خوشحالم که می بینم حال والاحضرت هم خوبه.
از اون خوشم نمیاد، میو.
میو؟
لینیا دونو، این همون استادمه که در موردش...
بیارش اینجا، میو.
وایسا ببینم... نکنه اینجا براش قلدری میکنند؟
چیزه، لینیا دونو...
ولی فکر می کردم زانوبا خیلی قوی باشه.
سلام، از دیدنتون خوشوقتم. بنده رودیوس گریرات هستم.
مفتخرم که همکلاسی شما هستم.
به هر حال، جلوی همچین آدمایی متواضع بودن بهترین کاره
بعدش تا جایی که بتونم طرفش نمیرم.
اوه، خوشم اومد. حد خودت رو میدونی. میو.
من لینیا ددولدیا هستم، سال پنجمی. میو.
پدرم، گیس، رئیس جنگجویان روستای دولدیا در جنگل بزرگه. میو.
فکرش رو میکردم اهل دولدیا باشه.
ولی دختر گیس؟
گفته بود که دخترش بیرون روستا درس میخونه. حالا فهمیدم کجا رو می گفت.
خاطراتم زنده شد.
آبی کمرنگ ها؟
بوی گند میاد.
عذر میخوام، میشه اسمتون رو بپرسم؟
پورسنا. شرایطم کم و بیش با لینیا یکیه.
پورسنا سان! چه اسم قشنگی!
از دیدنتون خوشوقتم!
ووف.
هی.
بله؟ کمکی از دستم بر میاد؟
گفتی اسمت رودیوسه، درسته؟
بله، رودیوس گریرات. در خدمت شما.
از دیدنتون خوشوقتم.
کلیف گریمور، جادوگر نابغه.
بلند بلند به خودش میگه نابغه؟
خجالت نمیکشه؟
سال دومم، ولی به همین زودی طلسمای پیشرفته همه عناصر رو یاد گرفتم.
شفابخشی، دفع سموم، و جادوی الهی.
No comments yet. Be the first to leave one.