نخستین 200 خط.
ترجمه ی آسیامووی
- مامان -احمق
مامان حرفتو بزن و اعصبانی نشو
ممکنه که به عادت تبدیل بشه ها
-چطور جرئت میکنی -مامان
- چیه؟ - چیه؟
- ...تو - چی؟
...تو
- مامان ما اومدیم -...مامان ما
چیه؟
دا هی تو چرا اینجایی؟
نا هی
چرا اینجایی و و این پیشبند چیه؟
...نا هی میخواستم بهت بگم که
...خواهرت
بعداظهر ها اینجا پاره وقت کار میکنه
- ببخشید؟ - ...من کمک میخوام
و اون دنبال کاره
قشنگ نیست که ما میتونیم به هم کمک کنیم؟
...من باید کارمندهای وفادار پیدا کنم
درحالی که خواهرت یه جای امن برای کار داره
صبر کن
اون خواهرمه؟
خواهر واقعی نا هی؟
پس خواهر تقلبیه؟
تو عروسی دیدیش
ما باید حرف بزنیم
...ولی
...دا هی
درسته
حالا یادم اومد
تو استفا میدی
چی؟
از این کافه استفا بده
- چرا؟ - باید بگم؟
جاهای دیگه هم برای کارکردن هست
میتونی جای دیگه هم کار کنی
پس چرا باید اینجا بمونی؟
نمیبینی من الان راحت نیستم
مطمئنم به این نتیجه نمیرسه
میدونم چرا نگرانی
ولی من همیشه سخت کار میکنم و طرف اون میمونم
نا هی لطفا ...اینجا هم به خونه ام نزدی;ه و هم به آکادمیم
و نرخ ساعتی بالاتر از بقیه جاها دیگه اس
مامان تاییدش کرده
تایید کرده؟
لطفا این دفعه رو بیخیال شو
کارمو خوب انجام میدم
سخت کار کردنت مشکل ما نیست
من از اینکه تو اینجا کار میکنی بدم میاد
...الانشم خیلی چیزا
فقط استفا بده،باشه؟
اگه پول میخوای ،پول کلاساتو میدم
پس به جاش روی درسات تمرکز کن
تو واقعا در پایین کشیدن من مهارت داری
...نمیفهمی چرا من تو این سن به دانشگاه برگشتم
و پاره وقت کار میکنم ؟
به خاطره اینه میخوام بدون کمک تو یا بابا زندگی کنم
نمیخوام یه بچه بی خاصیت باشم
پس فقط بزار کار کنم ،باشه؟
لطفا
...دا هی،ولی هنوزم
میشه اونجوری نگام نکنی
انگار چشمات میخواد بزنه بیرون
راست میگه
خودت رو آروم کن
و اونجوری نگاش نکن
اینجوری کار کردن فقط فشارخونتو بالا میبره
تو سن شما خیلی خطرناکه
چه خوب که به فکرمی
چه با فکر
...پس چرا بعد از برگشت به کره
از من قایمش کردی؟
تو برادر بزرگترشی
ولی به جای اینکه باهاش حرف بزنی
تو دروغش شرکت کردی و مامانتو گول زدی
مامان لطفا داری زیاده روی میکنی
راست میگه.داری زیاده روی میکنی
نمیخواستم بهت دروغ بگم
بعد از اینکه از ازادی لذت بردم
میخواستم با پشتکارم سوپرایزت کنم
سوپرایزم کنی؟
عوضی
این مشکلیه که من نگران پسرامم؟
فشار خونم داره بالا میره
نا هی تو خیلی بدی
این دوتا همیشه بی روح بودن
ولی فکر نمیکردم توهم منو گول بزنی
شماها نباید به من درباره اش میگفتین؟
مامان چرا اینجوری حرف میزنی؟
ناهی کار اشتباهی نکرده
مامان ببخشید که بهت نگفتم
ولی فکر میکنم خواهر باید یه کار دیگه پیدا کنه
کار باهاش سخت میشه
...و رابطه اتون با مامانم
- یکم فضا رو پیچیده میکنه - نمیکنه
خوبم.مشکلی ندارم
ببخشید؟
...خواهرت کارشو خوب انجام میده و
با مشتری ها مهربونه
برعکس تو
مامانت الانشم تایید کرده
پس جای حرف نمیمونه
گفتن درباره جه سوک زیاد مهم نیست
ولی نمیخوای اصلا تلفنای منو برداری؟
هر ثانیه سرت شلوغه؟
تو تنها دکتر این خانواده نیستیا
دوتا پسرای منم دکترن
...تو همیشه پز میدی که
تو کلاستون با نمره بالا فارق التحصیل شدی
ولی جه سوک هم با نمره بالا قبول شد
-درست نمیگم؟ - چرا
- درسته؟ - اره
من پسرامو بدون مشکلی دکترشون کردم
پس چرا هی نادیده ام میگیری؟
نمیخوای بس کنی؟
چیو؟
دارم درباره دا هی حرف میزنم
چیزای بین ما همین الانشم پیچیده هست
واقعا نمیفهمم چرا مامانت اصرار داره که دا هی رو استخدام کنه
اصلا با عقل جور درنمیاد
از کی تو شروع کردی که مامان منو بفهمی؟
چیز جدیدی نیست
من دنبال بحث نیستم
ما طلاق کرفتیم ولی خانواده امون نمیدونه
این اذیتت نمیکنه؟
هرچی
اگه اذیتت میکنه خودت با مامانم حرف بزن
اون از اون ادماییه که نمیشه متقاعدش کرد
داری شوخی میکنی؟
شوخی نمیکنم ولی دیگه چی میتونم بگم؟
بچه شدی
...اره ،بچه شدم
- و تو خودخواهی - چی؟
طلاق ما ،مشکلمونه نه؟
همونجور که گفتی خانوادمون نمیدونه
...نمیتونی به دا هی بگی که اونجا کار نکنه
اونم فقط به خاطر اینکه تو راحت نیستی
این واقعا خودخواهانه اس دا هی کاری نکرده
البته،تو همچین مواقعی با فکر میشی
ما هیچوقت مثل هم نیستیم
دقیقا تعجبیم نداره که چرا طلاق گرفتیم
اره درست میگی
اینکه من راحت نیستم،مشکل منه
پس خودم درستش میکنم
ولی مادرت مشکل خودته پس باید خودت اونو درستش کنی
باشه فهمیدم پس مادرت چی؟
فکر نمیکنی داری از من برای اون کمک میخوای؟
من میتونم با مامانم کنار بیام
اون فقط فکر میکنه از همه بالاتره
حقیقتش اینه که
ازدواج من روز عروسی کنسل شد
نمیپرسم چرا چون خصوصیه
ولی امروز من کارمو از دست دادم
فکر نمیکنی زندگی خودش دیوونگیه؟
چی به خانواده ام گفتم؟
چقدر احمقم
چرا اونو یادم نبود
تو عروسی نا هی دیدمش
خدایا،خجالت اوره
از دست این مغزم
چرا به خودت زحمت دادی با خودت اوردیش؟
چرا؟چرا؟
اون خواهر نا هی بود؟
تعجبیم نداشت که مثل هم بودن
دارم دیوونه میشم؟
من هیچوقت صورت دخترا رو یادم نمیره
به هر حال ،چه ارتباط خوبی سرگرم شدم
خدایا
مامان ،حداقل در بزن ادبت کجا رفته؟
ادبم؟ تو غیر باوری واقعا
کی داره درباره ادب حرف میزنه؟
خیلی ابلهی
چی میخوای بخوری؟
بعدا میتونیم بحث کنیم
ولی اولش باید غذا بخوری
باشه مامان من گرسنه نیستم
خوبم
هر طور دوست داری
انتخاب کن استیک یا ماهی قزل آلا؟
اگه میدونستم میرفتم بازار
عوضی
باورم نمیشه که داری مجبورم میکنی آشپزی کنم
مامان من واقعا خوبم
من یکم ساندویچ خوردم پس گرسنه نیستم
خفه شو انگار ساندویچ شکمتو پر میکنه
به هر حال ،ادم عوض میشه
با این سنم دارم برای پسرم گنده ام غذا میپزم
چه زمان سختی دارم من
خدایا باور کردنی نیست
حس بدی در این مورد دارم
خوبه
مایتابه کجاست؟
از وقتی استفاده اش نمیکنم، اون بالا گذاشتمش
جه سوک میشه بیای اینجا؟ کمک میخوام
جه سوک؟
لطفا مایتابه رو برام بیار
...خب،گوشت بیرونه
و حالا سس بالسامیک
خوبه که تازه ان
No comments yet. Be the first to leave one.