نخستین 200 خط.
.این میتونه پایانه ماجرا نباشه
.من نمیفهمم
...تو و نانسی باید اینو امضا بکنید
.تا قلب بکی رو اهدا بکنید
چطور این اتفاق افتاد؟
.یه حادثه بود
ما کار اشتباهی کردیم؟
.اتفاقی که امشب افتاد یه معجزه بود
.دختر من مرده
ولی قلبش هنوز داره میتپه
...چونکه اون قویتر از
.همهی این چیزاست
به خوبیهایی که این قلب میتونه .در حق این دنیا بکنه فکر کن
این کار درسته؟
.این تنها کاره
.ما باید یه تصمیم بگیریم
.بنظر میاد که تو تصمیم خودتو گرفتی
.قلب بکی میتونه جون یه نفر دیگه رو نجات بده
.من نمیتونم
...عزیزم
.تنها چیزی که اونو زنده نگه داشته قلبه
دکتر میگه که با وجود اینکه ،همه چیز درونش نابود شده
.تا یه ساعت دیگه از تپش میافته
...تو
.امضای منو نمیخوای
.تو حسن نیت منو میخوای
.این لازم نیست برای هیچ باشه
اگه انقدر لازم داری توی این ماجرا ...معنا پیدا کنی، پس فقط
.اسم منو بغل مال خودت بنویس
ولی نمیتونم تظاهر کنم که .روزنهی امیدی وجود داره
.من اینجام
.دختر زیبا
.OR3 آماده برای جداسازی در
.حواست به میلههه باشه - داری چیکار میکنی؟ -
...خانم، اگر که شما بتونید فقط - .نه، نه. به اون دست نزن -
خط اونجارو نگاه کن درسته؟ - .خانم، لطفا تشریف ببرید بیرون -
!شوهر من کجاست؟ بن
ما داریم کجا میریم؟
.متأسفم، شما نمیتونید جلوتر از این برید - ما نمیتونیم با اون بریم؟ -
!وایسید
!دست از جیغ زدن بردار
!گوش کن آخه
.بیا
.این کمک میکنه
من میرم زندان، مگه نه؟
.نه
.اون مست بود. تو بیابون سردرگم شد
.وقتی پیداش کنن این شکلی میشه
پس چرا لباسهای منو شستی؟
.فقط محض احتیاط
برای اینگه شاید کسی منو با اون دیده باشه؟
.هیچکسی تو رو ندید
.تو دیدی
.جونز به دخترم تجاوز کرد
.اینکارو با تو هم میکرد
.تو اونو در دفاع از خودت کشتی
.من نکشتمش
.البته
.اون یه حادثه یود
.اون یه حادثه نبود
.بکی هلاش داد
.بکی مرده
.تو گفتی که اونو درونم دیدی
.من دیگه نمیدونم واقعا - .من میدونم -
.میتونستم حساش کنم
...اون
.میخواست بهش آسیب برسونه
.بکی به کسی آسیب نمیرسوند
پس تو دخترت رو اونجور که .فکر میکردی نمیشناسی
.فقط... خیلی خب
.وقتی بن رسید خونه راجبش حرف میزنیم
.منو دوباره تو گودال تنها نذار
.میدونم تو اینو شنیدی
.اون بکی بود
...اون
.لالایی
قبلا برای اون و الیوت میخوندمش .تا بخوابونمشون
منظورش از گودال چی بود؟
...بکی افتاد
.وقتی کوچیک بود
...رفتیم پیادهروی
.و ما رسیدیم بالا و من گذاشتمش پایین
...اینور و اونور پرید
.و بعدش لیز خورد
.و توی یه شکاف افتاد
.این گودال تاریک کوچیک
!دستمو بگیر
،عمقش فقط ۱/۸ متر بود .ولی نمیتونسم بهش برسم
.و هوا داشت تاریک میشد
!مامانی
.سرد بود. انقدر سرد بود، میتونستم نفساش رو ببینم - !مامانی -
.من باید تنهاش میذاشتم تا برم کمک بیارم
!مامان، تنهام نذار
.من هنوز این پایینم
،هر قدمی که میدوویدم .میتونستم صدای فریادشو بشنوم
.من هنوز این پایینم
.متأسفم، باید دوباره اینکارو انجام بدم
!نه
.فکر میکردم بیخیال این قضیه شدی
.بلاخره شروع کرده بودی مسئولیتپذیر شده بودی
.داشتم دروغ میگفتم
.حقیقت رو گفتن خیلی آسون تره
میدونی؟
.راجب بکی داشتم دروغ میگفتم
.من هیچوقت بهش حمله نکردم
.اون اومد سمت من
...و
...دیدمش که با چاغو افتاده به جون موشها
و اون منو گذاشت اینجا .که شما متوجه نشید
.حرفات با عقل جور در نمیاد
بعدا راجبش حرف میزنیم، باشه؟
.گوش کن چی میگم لعنتی
.یه اتفاقی برای بکی افتاد پدر
.اون به پنلوپه صدمه زد
...به من آسیب رسوند
.و حالا به ساشا آسیب میرسونه
.ما باید بهش کمک کنیم
همهچیز اینجا روبهراهه؟
.آره
.فقط باید یکمی بخوابه
.ما ازش مراقبت میکنیم
ممنونم. ما بعدا برمیگردیم، باشه؟
.تو باید بهش کمک کنی
.من متأسفم، ولی باید دوباره اینکارو بکنم
بکی؟
ساشا؟
.ساشا
چی شد؟
یعنی چی؟
.تو سعی کردی خودتو بکشی
...ننسی، ننسی
.اون من نبودم
.بکی نمیخواد بهت آسیب برسونه
.اون این شکلی نبود
...اون نمیخواست باشه
.ولی بود
...برای همینه که اون
چرا اون چی؟
.بهم بگو، خواهشا
...وقتی که فهمید جونز
،باهاش چیکار کرده ...و باعث شده چه کارایی بکنه
.وان رو بست
...و اون
.اون خودش رو کشت
میتونم حالا بیام بیرون؟
.نمیتونم بذارم دوباره به خودت آسیب بزنی
.اون دیگه کنترل دستش نیست
اون اصلا چطوری اتفاق میافته؟
،وقتی ما خاطرات رو فعال میکنیم، من نمیدونم ...من فقط
.یه جورایی، دوباره تجربهاشون میکنیم
اون هیچوقت تاحالا اونشکلی .با کسی صحبت نکرده بود
.ولی با من حرف زد
.اون داره سعی میکنه یه چیزی به من بگه
میتونیم دوباره امتحانش کنیم؟
بیاریمش بیرون تا بتونم باهاش حرف بزنم؟
بعد از اتفاقی که سری پیش افتاد؟
.نه - .اینجا جات امنه -
.شاید بتونم نظرش رو عوض کنم
.من فکر نمیکنم رو مود حرف زدن باشه
باید یه راه دیگهای باشه بتونیم .کمکش کنیم فراموش کنه
.من از قبل سعی کردم کمکش کنم
من خیلی متأسفم تو هیچوقت ...نتونستی تجربهاش بکنی، ساشا، ولی
.یه پیوند خاصی بین دختر و مادرش وجود داره
.وقتی میذارم رد بشه، درد داره
.بدجوری
...من نمیخوام درد بکشی
.ولی نمیدونم چجوری دیگه میتونم ازت دفاع کنم
!تو نمیخوای که اون درونت باشه
.من تورو یادمه
.گفتی یه طوفان در راهه
میدونستی قراره اتفاقی براش بیافته؟ لفیورها بودن؟
.من داشتم ازش دفاع میکردم
دربرابر چی ازش دفاع میکردی؟
چیزی حس میکنی؟
.آقای بنفش مورد علاقهی بکی بود
.اینکه صورتیه
.اون صورتیه
.آقای بنفش اصلی با اسمش همخوانی داشت
ولی وقتی مسافرت رفتیم فلوریدا بکی ،اونو جا گذاشت
.و همین یدونه رو تونستیم پیدا بکنیم
.به بکی گفتیم موهاش رو رنگ کرده
چیه؟
.هیچی
.داری مقاومت میکنی در برابرش
.متأسفم .فکر نمیکردم این جواب بده
ما چیزی قوی تر از فقط .نشون دادن و گفتن میخوایم
این کریستالها. اونا درست بالا سر .تخت ساشا بودن
داشتم بهت میگفتم، تو مؤسسه خیریه انکس .یه جدول کریستالی اینشکلی دیدم
.اونا سنگهای درمانی هستن .بزرگترینش برای قلبشه
آره، مگر اینکه اون سنگها چیزی هستن که .داشتن میترسوندنش
.همون مسخرهبازیای لفیور لعنتیه
.لعنت بهش
.بیاید
ما نمیذاریم اون هیپیهای درهی کریستال .دیگه اذیتش بکنن
بهتر نیست یکی از ماها پیشش بمونه؟
.من هیچکدوم از شماهارو باهاش تنها نمیذارم .بازش کن
.بیاید بریم
.آناهاتا
.آناهتا
.آناهاتا
No comments yet. Be the first to leave one.