نخستین 200 خط.
من نمیفهمم
بهت گفتم. زنده ش بهتر از مرده شه
بدرد کی میخوره؟
نمیتونم بهت بگم
دولت به کارلوس محیا همون یارویی رو داد
که با خونسردی به من شلیک کرد؟ یه معامله بود؟
آره
و تو گذاشتی همچین اتفاقی بیفته؟
من انتخابی نداشتم کلی
تو انتخابی نداشتی
اصلا منطقی نیستی
- میلز - باید بیای
- چه خبره؟ - اومدی بت میگم
-نه ، حالا بگو - دارن محیا رو میبرن
باید برم
برو
با سیستم اطلاعات سازمان امنیت ملی، اداره شناسایی ملی ، لانگلی (سیا) تماس بگیر
هر کسی که میتونه خیلی سریع پوشش ماهواره ای بهمون بده
- چیه؟ - دارن بهم میگن
که الان اف بی آی داره رهبریش میکنه
یه بار که ما محیا رو بهشون بدیم، خلاص میشیم
کی اینو میگه؟
- نه، جوابمو نده - کاخ سفید
امروز زود بیدار شدی
ببخشید، نمیخواستم بیدارت کنم
میدونی سر این کجاس؟
تمیزه
مرسی
یه ملاقات اورژانسی توی دفتر دارم
یه مشکل آی تی داریم، باب لندرز زنگ زده
- می خوای یه چیزی برات درست کنم؟ - یه نون شیرینی (حلقوی)
- سر راه میگیرم. مشکلی نیس - نه
یه خورده میوه ببر
باشه
جورج سالت، داری چارچشمی نگام میکنی؟
- نه... -آره ، داشتی نگاه میکردی
یه خبری هست
چی میخوای بگی؟
اوه، میخوام بگم دوست دارم و اینکه میخوام تا همیشه با هم زندگی کنیم
منم دوست دارم
یه بوس دیگه، از او خوباش
بفرما
امشب میبینمت
حواست به رانندگی باشه عزیز
به ما دستور دادن که کارلوس محیا رو باید تحویل اف بی آی بدیم
چونکه یه جورایی مکزیک فهمیده که ما کارلوس محیا رو داریم
- و حالا میخوان پسش بدیم؟ - پس ما باید ردش کنیم بره؟
یه لحظه صبر کنید، آخه چجوری فهمیدن که محیا دست ماس؟
- هنوز نمیدونم - کسی دیگه ای هم خبر داره؟
- غیر از ما؟ - نه، نه ، کسی خبر نداره
پس ما لو رفتیم
امنیت ما به فاک رفته
احتمالش هست ما باید بررسی کنیم
- آره، کاملا - ما همچین اجازه ای بدیم (که به ما نفوذ کنن)
پس ما باید چیکار کنیم، یه کلت 9 میلیمتری
پشت سر محیا بگیریم درحالیکه یارو تو دست ماس؟
اوه، میفهمم، چی میشه اگه ما به مکزیک
چنتا چیز دیگه بجاش بفرستیم؟
اگر کارتل پشت این قضیه باشه چی؟
- که داره کنترل میکنه - دولت مکزیک رو
- تو فکر نمیکنی که امکانش باشه؟ - فکر کنم تو داری بهش میرسی
چونکه نمیخوای قاتل خواهرت
از چنگت در بره. بهر حال این چیزیه که من فهمیدم
من حس تو رو دارم داداش
اما اینجا دستای ما در واقع به خوبی بسته شده
کجا و کِی ما باید یارو رو تحویل اف بی آی بدیم؟
ما هنوز منتظر که
دستورالعمل های پایانی از کوانتیکو برسه
- توی 24 ساعت آینده بالاخره میگن - کارتل کامل توی این قضیه دست داره
- حرف برایان اشتباه نیست - نه، نه، نیست
باشه، من میخوام اینو یه بار و فقط یه بار بپرسم
آیا کسی توی این اتاق، در هر زمانی، برای هر دلیلی
به هر کس دیگه ای چیزی درباره ی حبس کردن کارلوس محیا توسط ما چیزی گفته؟
- واو - بیا تو
ببخشید ، توی یه صبحونه خوری بودم
توی سریعترین زمان ممکن خودمو رسوندم. چه خبر؟
چیه؟
تو درباره کارلوس محیا به کسی چیزی گفتی؟
- جانم؟ - خواهش میکنم، من وقت ندارم
- من باید بدونم - که چیو به کسی گفتم باشه؟
- هر چیزی درباره کارلوس محیا - هر چیزی که بهت گفتم
- نه نگفته م - مطمئنی؟
آره
- برایان من هیچوقت - خب، اونا یه جورایی خبر دار شدن
- کی فهمیده؟ چیو فهمیده؟ - دولت مکزیک
- باشه صبر کن، بشین - و شاید هم کارتل (مافیا)
و تو فکر میکنی این اتفاق بخاطر اینه که من چیزی به کسی گفته باشم؟
- حتی بطور اتفاقی؟ - مثل توی سالن ارایش یا همچین چیزی؟
منظور من این نبود
من فکر کردم ما همدیگه رو درک کردیم
احترام گذاشتیم
نه
در واقع من فکر کردم یه خورده بیشتر از اون باشه
من تنها کسی هستم که میفهمه
توی دستان این هیولایِ محیا چی داری
و حالا تو داری منو متهم به خیانت میکنی؟
- به من خیانت نمیکنی - پس چی؟
من باید میپرسیدم، آشا و من میدونم تو میفهمی چرا (باید بپرسم؟)
- پس جوری رفتار نکن که اگار نمیدونی - من گیج نشدم
من ناراحتم
تو در جا به من مشکوم شدی آدمای توی کارت هم اینو میدونستن
اونا رازهاشون همیشه نگه میدارن
تو به اونا بیشتر از من اعتماد داری
من به حدی کافی بهت اعتماد دارم که درباره این موضوع باهات رو راست باشم
به اینجا نگاه کن
قفل ها، دوربین ها ، همه جا هستن
تو معلومه که فکر میکنی یه نفر داره نیگات میکنه
اما به محض اینکه یه اتفاق بدی بیفته
انگشتتو سمت من میگیری
از کجا میدونی هک نشدی یا وارد سیستمت نشدن؟
تا حالا بهش فکر کردی؟
اوه خدای من، این چیه؟
این یه حفره امنیتیه
شاید یکی از کلی دستگاه های دیگه باشه
اونا داشتن ما رو تماشا میکردن
کی؟
محیا
آدماش
باشه
داره اوضاع خراب میشه
من، آه ...
من فکر میکنم الان باهاس برم
آشا نه
ببین، من از این که سرزنشت کردم مناسفم
خیلی دور شده برایان
من نمیدونم کار تو چیه یا با کیا کار میکنی
- چرا ، میدونی، تو منو میشناسی - نه
نمیتونم این کارو بکنم
متاسفم
من
من اینجا احساس امنیت نمیکنم
من تو رو نمیشناسم
هیچوقت نذاشتی من در جریان باشم
من برای یه سازمان اطلاعاتی دولتی کار میکنم
ما مستقیم گزارشاتمونو به رئیس جمهور میدیم
رئیس جمهور؟
ماموریت ما حفظ کشور و رئیس جمهور در امنیت کامل
بوسیله ی هر ابزار ضروری هستش
کی دیگه از این موضوع خبر داره؟
فقط همکارامون
و حالا تو
سالت
ماری؟
ماری تو پشت خطی؟
جورج؟
خیلی با دقت گوش کن
شوهرتون دست ماس زنده میخواینش؟
- گفتم زنده میخوایش؟ - چی؟ آره ، آره
پس دقیقا چیزی که بهت میگم رو انجام میدی
وگرنه جورج رو میفرستیم پیش مامان بزرگش
ساعت 4 و 40 دقیقه فردا، اف بی آی و او دی ان آی
این وسیله رو همراه با کارلوس محیا میبرن
و یارو رو به زندان امریکایی لی
توی پنینگتون گپ ایالت ویرجینیا منتقل میکنن
ما باید فرض کنیم که احتمال کمین یا سرکوب بالاس
حرکت به زندان چند مرحله داره
مرحله پایانی یه عملکرد زمینی داره
در راستای یه مسیر سرّی در یک زمان اعزام سرّی
از همین الان اف بی آی رهبری عملیات رو به عهده میگیره
او دی ان آی بعنوان پشتیبان هس
و نیروهای پشتیبانی رو تهیه میکنه
معاون اف بی آی ، آقای مارتلو
از الان فرمانده عملیاته
ما از مسیر های محلی برای رسیدن به مقصد استفاده خواهیم کرد.
و بنا بر ماهیت خیلی حساس این ماموریت
به نیروهای ایالتی و محلی اطلاعاتی داده نشده
و ما تا اونجا که میشه باید زیرابی این کارو انجام بدیم
بصورت کاملا تر و تمیز
سوالی هست؟ حرفی دارید به
مامور ویژه ی مسوول در این ماموریت بگید
به ماری سالت
سلام همکار
- والت - خوبی؟
- آره، چرا؟ - نمیدونم ، بنظر میرسی ... ( که تو فاز نباشی )
- اونم به طور نامشخصی - فقط سر جام وایسادم، همونجوری که تو باید باشی
- من خوبم - فهمیدم
- میرم اسلحه ها رو چک کنم - بعدا میام ، مرسی
مامور سالت؟ برایان میلز هستم یه دقیقه وقت دارید؟
من شما رو میشناسم. یه چیزایی شنیدم
شما همچنین باید بدونید که نظر من درباره کل این انتقال چیه
- آیا کارتل داره دس میاره تا محیا رو آزاد کنه؟ - بر مبنای چی؟
من ارتباطی ندارم اما محیا رو میشناسم
من فکر میکنم اونا میخوان سعیشونو بکنن و محیا رو با خودشون ببرن
من نگرانی شما رو تحسین میکنم اما
ما با احتیاط کامل این کارو داریم انجام میدیم هیچ رابطی از کارتل اینجا نیست
یا ما هنوز پیداش نکردیم اونا شاید یه چیزایی دستشون اومده باشه
- اینجا همین الان با نگاه هایی که روی ماس - میلز من چهار تا
از بهترین مامور هام رو آوردم و تو هم مامور های خودتو آوردی
- ما برای تمامی احتمالات آمادگی داریم - من میخوام
- چینش کاروان و نقشه مسیر ها رو ببینم - همشون آماده خواهند شد
- و فردا صبح در درسترست خواهد بود - اما اگر ما اونا رو با دقت امتحان کنیم
- ما هنوز میتوینم تغییرات ایجاد کنیم - او دی ان آی برای پشتیبانی اینجاس
اف بی آی هم هست، کار دیگه ای نیاز نیست
من اینو درک میکنم قربان اما ما سابقه کار با همچین زندانیهایی داریم
که باعث شد شما دیگه بیشتر از این مسوول کاراش نباشی
شاید شما مجبور باشی طبق پروتکل (آداب و رسوم) عمل کنی اما ما مجبور نیستیم منتقلش کنیم
اگر ما طبق پروتکل اقدام کنیم ،
ما هیچوقت نمیرفتیم دستگیرش کنیم که بخوایم بعدش همچین کنیم
شاید شما باید این یکی رو بیخیالش بشی
- من میخوام توی ون باهاش باشم - نه، نه
No comments yet. Be the first to leave one.