نخستین 200 خط.
خیلی عمیقه.
درسته.
فقط یه موجود ازشون بجا مونده؟
- تخصص -
اندازه تقریبی ۳۶ سانتیمتر
اندازه تقریبی ۳۶ سانتیمتر ۳ انگشت
اندازه تقریبی ۳۶ سانتیمتر ۳ انگشت چنگالهای تیز
اندازه تقریبی ۳۶ سانتیمتر ۳ انگشت چنگالهای تیز عمیق
- این ردپاها مال کاپاست؟ -
شما دو نفر به کاپا اعتقاد دارید؟
پس فعلاً فقط من و تاشیرو، فیلمبردار هستیم
و برای برنامه جدید تولید محتوا میکنیم.
خوشحالم که با شما کار میکنم.
منم خوشحالم که با شما کار میکنم.
میخواهم یک ویدیوی جدید را به شما معرفی کنم.
این ویدیو را یک زوج فیلمبرداری کردهاند.
این ویدیو اتفاقی را نشان میدهد که هنگام ماهیگیری برایشان افتاده و حسابی غافلگیرشان کرده.
- ویدیوی آپلود شده -
اه، اصلاً هیچی نگرفتیم.
نظرت چیه، یوری؟ سرگرمکنندهست؟
- زوجی که کنار یک برکه ماهیگیری میکنند -
خیلی.
ها، تسلیم شدی؟
باید تو یه مسابقه بینالمللی شرکت کنم.
شاید برنده بشی.
شانس زیادی داری.
ببین.
هوم؟
من باید...
چی؟
من باید...
چی؟
دستشویی.
دستشویی؟
دستشویی.
خب برو.
اینجا مغازه راحتی (کانبینی) پیدا میشه؟
آه؟
مغازه راحتی.
من تنبلم، برو تو بوتهها.
بیا بریم به ماشین.
نه.
چرا؟
تنبلم.
خب که چی؟
همین الان برو تو بوتهها.
اصلاً نمیشه!
برو دیگه، اینجا کسی نیست.
منو ببر مغازه راحتی.
نه، خیلی کار پردردسریه.
تو بدترین آدمی هستی.
من رفتم.
اصلاً ماهی نیست.
پس یوری رو دنبال کنیم.
اون دوره.
هی، چی شد؟
چی؟ چی شده؟!
چی شده؟
چ... این یه حیوونه؟ چه چندشآوره.
چقدر چندش...
حالبههمزنه. این دیگه چیه؟
جسد...
جسد تازه...
اِم، این چیه؟
خیار.
- خیار؟ - از کجا؟
- جسد یه حیوون مرده و خیارهای خورده شده اینجاست -
خیار!
این خیارا از کجا اومدن؟
کاپا؟
کار کاپا بود؟
کاپا؟
چی بود؟ چی بود اون؟!
یه صدایی شنیدم!
بریم، بریم!
نه، نه، نه!
اونجا! اونجا! اونجا!
کاپا! کاپا! کاپا!
این چیه؟!
یا خدا! این دیوونگیه!
کجاست؟!
میبینمش! میبینمش!
داره تکون میخوره!
واقعاً کاپاست!
آره، منم میبینمش.
کاپاست، درسته؟
کاپا رو گرفتیم!
باورم نمیشه!
کجا رفت؟
رفت!
مزخرفه. کجا رفت؟
یه جایی تو عمق برکه.
کجاست؟ کجاست؟
کجا؟
یه جایی دور؟
اونجا! اونجا! اونجا!
کاپا! کاپا! کاپا!
این چیه؟!
یا خدا! این دیوونگیه!
کجاست؟!
دیدمش! پیداش کردم!
داره حرکت میکنه!
واقعاً کاپاست!
آره، منم میبینم.
کاپا، درسته؟
- موجود ناشناسی که به اون زوج حمله کرد -
- واقعاً کیه؟ -
کاپا.
یوکای، موجودی که از دیرباز در ژاپن وجود داشته.
کف دست و پاش پرده داره.
پشتش با یه لاک پوشیده شده.
یه بشقاب هم رو سرشه.
و دهنش منقاره.
رودخونهها، دریاچهها، تالابها، دریاها، همهجا زیستگاهشه.
کاپاها دارن زمینهای کشاورزی رو نابود میکنن.
دارن گلهها رو زیر آب میکشن.
توپهایی رو از مقعد مردم بیرون میکشن.
مردم رو میکشن و میبرن توی غار و میخورنشون.
معتقدن که قبلاً خدایان رودخونه بودن و در طول قرنها منحط شدن.
یا اینکه از جسد غرقشدگان بیرون میان.
یه تئوری هست که میگه خارجیها و گداهای کنار آب تبدیل به کاپا میشن.
یا شاید هم موجودات فضایی باشن.
موجودات ناشناخته از اعماق.
تئوریهای زیادی هست.
کجاست؟!
دیدمش! پیداش کردم!
داره حرکت میکنه!
واقعاً کاپاست!
فایل سنریستو کایکی کوواسوجی! پرونده ۳: افسانه کاپای آدمخوار
- به همراه سازندگان ویدیو به اون برکه که حادثه افتاد رفتیم -
- از یه زوج که فیلم گرفته بودن مصاحبه کردیم -
اون درخت افتاده رو میبینی؟
کجا؟
اونجا کنار ساحل برکه است.
آها، فهمیدم.
اون طرف، روبروی ما...
نشستیم و ماهیگیری کردیم.
آره، میبینم.
- سازندگان ویدیو: کنتا اینوئه، یوری ساتو -
اممم... چطوری باید بریم پایین؟
اینجا باید دور بزنیم.
آها، باشه.
نوشته «حوادث مرگبار».
احتمالاً خودکشی؟
آره، این مکان به خاطر خودکشیها معروفه.
بذارید از حصار رد شیم و بریم اونجا.
خوبه.
باید از اینجا دور بزنیم.
- به جایی رسیدیم که موجود ناشناس فیلمبرداری شد -
اینجاییم.
یا من دارم اشتباه میبینم؟
خب، من فکر نمیکنم وجود داشته باشه.
فقط اینکه، میدونی، آدمهای
عجیبی هستن که به کاپا باور دارن.
نه... خب، من که باور ندارم.
شاید آدمهای پیر باور داشته باشن...
آره، خب، پدربزرگ مادربزرگها شاید باور کنن. نسل قدیم.
اونا نسبت بهش محتاطن.
آره، حتماً همچین آدمهایی هستن.
پس شما فکر میکنی سالمندان به این افسانهها باور دارن؟ - بله.
پس شما فکر نمیکنی اون موجود افسانهای واقعیه؟
نه، من فکر نمیکنم.
- افسانه کاپا و ردپاهای بزرگ -
- باقیمانده حیوانات و خیار... -
یه سرنخ داریم - خیار.
بله.
برای ارضای کنجکاوی، میتونیم بریم یه مزرعه نزدیک اینجا.
- اوه، یه ساختمونی هم اون نزدیکی هست. - آره.
یه باغچه کوچیک خانوادگی.
همچین برداشتی هست.
- جستجو برای مزرعه خیار رو شروع کردیم - - و بعد... -
- و بعد... -
چقدر دیگه مونده بریم؟
تقریباً رسیدیم.
اوه، واقعاً؟
آها، مزرعهست.
همینه؟
خیار.
واقعاً خیار.
این چیه؟
به خیارها چی شده؟
ببین. آخ، همه خیارها نابود شدن.
- یه مزرعه خیار خرابشده پیدا کردیم - - درسته.
درسته.
اینا همه خیار باقیماندهن؟
آره، فکر کنم.
انگار خورده شدن.
فقط ساقههاشون مونده.
اوه، واقعاً.
آره، انگار همینطوره.
این تیکه رو ببین.
همش جویده شده.
واقعاً.
انگار یکی واقعاً خوردههاشون رو.
این برداشت رو میکنه...
هیچی ازشون نمونده.
میدونی اون طرف چیه؟
یه خونه اونجاست.
- آها، پشت درختها. - آره.
آها، یه کم سقفش دیده میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.