نخستین 171 خط.
این داستان مربوط به اینـه که من چطور مُردم
!و به بهشت رفتم
باشه خب...راستیتـش قلمروی کورونا
اما...هِی بیا مُلا لغت بازی در نیـاریـم
روزی روزگـاری
یه قطره از نور خورشید از بهشت سقوط کرد
میدونی چیـه؟
الآن میخوام یه خلاصه ی تند و تیز برات بگم
قطره ی خورشید ، گلـی طلایی با قدرت های شفا بخش به وجود آوورد
مادر گاتِل پیر و ترسناک آهنگی برای گل خوند تا جوانیـش رو دوباره به دست بیـاره
خلاصـه ملکـه مریض شد گل ملکه رو شفا داد
ملکه ، راپونزل رو با موهای با قدرتهای جادویی به دنیا آوورد
و همه کارشون فقط فانوس هوا کردن و هلهله و شادی کردن بود
تا اینکه... گاتل شاهزاده رو دزدید
و به مدت 18 سال طولانی داخل برجـی زندانی نگهش داشت
سپس شاهزاده به وسیله ی یه ولگرد
شجاع ، تیزبیـن ، مودب
جذاب و دلربا نجات پیدا کرد
ممکنـه بعضی مردم اونو دزد خطاب کرده باشن
اما من همیشه اصطلاح آدم درست کار دچار سوء تفاهم شده" رو ترجیح میدم"
میبینی...همیشه اوضاع واسه یوجین جوان راحـت نبوده
...مثل یتیمـا بزرگ شدن داخل خیابون های ناهنجار
هی ، یوجیـن...تمرکز کن؟
هان؟ اوه ، درستـه...متاسفم
پس دوشیزه زیبای جوان...شمایی
و ولگرد زیبا...منـم... یه قراری گذاشتیم
چنتـا فانوسـو دنبال کردیم من تو رو از دست گاتـل نجات دادم
تو منو از....مرگ نجات دادی
و بعدش احتمالاً تو دراماتیک ترین اصلاح موی تمام جهانـو داشتی
... و بعدش - و بعدش -
من به خانوادم که به مدت طولانی ای گم شده بود برگشتم
اما اینجا جاییـه که داستان جدیدمون شروع شد
شش ماه گذشته بود
من عاشق زندگی داخل قلمروی کورونا بودم
و تاج گذاری رسماً شاهزاده شدنـم
بالاخره زمانش رسیده بود
ما هممون یکم غافلگیری اون روز داشتیم
مگه نه عزیزم؟
بلند تر بخند قورباغه
الآن میدونم شماها دارید به چی فکر میکنید
آره... من و یوجین ازدواج کردیم
اما اشتباه نکنید
وارد شدن به روز عروسی و زمان بالاخره همیشه شاد بودنمون
بزرگترین ماجراجویی ای میشد که ما باهاش روبه رو میشدیم
اوه...خوبـه
دارن بهمون میرسـن
!تعدادشون بیشتره
خوبـه...باعث میشه اوضاع جالب بمونه
پسر...اینا واقعاً سِمِج ان
منم همینطور...کنار دیوار میبینمـت
شبیه یه مسابقه ـست
به نظرت میتونی باهام حرکت کنی؟
اوه...نباید نگران من یکی باشی
!اواو
اونا الآن مشکل تو اَن
اوه ، عالیـه
بسیارخب مکس...حرکات منو دنبال کن
! اوه ، کنده درخت
اوه...خدارو شُکر زمین جلوی افتادنشو گرفت
اوه...محل عبور خرگوش
مراقب باش فیدلا...حواست باشه حواست باشه...خرگوش کوچولوهای با مزه
! این دفعه دیگه نمیتونی در بری
!هیا
شرمنـده
تقریباً رسیدیم
!اوه ، بیخیال بابا
!هووووو
مترجم : ThePriNc3 تاريخ ترجمه : 27 اسفند 95 کانال تلگرام مترجم : @SubtitleOfficial
خوشگل شدی کاپیتان
پاسکال... به اون منظره نگاه کن
!ها ها
باشه ، باشه... میدونم به چی فکر میکنی
الآن ممکنه اینطور به نظر بیاد که تو برنده شدی
اما باید اینو حساب کنی که موهای من
در واقع الآن از موهای تو بلند تـره
پس باید مقاومت هوا رو در نظر بگیریم
هُمم...واو
تا حالا چیزی به این زیبایی دیده بودی؟
آره ، آره دیدم
بازی تمـوم شده سرورم
مراسم خوش آمد گویی به زودی شروع میشه
خب...فکر کنم به اون نگهبانا نشون دادیم اینجا رئیس کیـه
حالا...چی میگی؟ بریم رسماً شاهزادت کنیم؟
اوه...اون امروزه؟
هاها...خیلی خنده دار بود
حالا عجله کن...بهتره برت گردونیم به قلعه
اوه...شاید یه سر ماساژ سلطنتی برم
قبل از اینکه خودمو تر و تمیز کنم
میدونم پاسکال...به زودی میریم اون بیرون
ها...تا قلعه باهات مسابقه میدم
احترام بذار
شاهزاده ، دیر شده
...این طرف شاهزاده
جین؟ - اِتل -
درستـه
کافیـه...از اینجا به بعدشو خودم انجام میدم
چه طوریایی؟
...مشغول
اما مشغولیت خوبـه
خوشحالم که اینطور فکر میکنی ، رپز
چونکه این مراسم خوش آمد گویی تازه شروعـه
فردا جشنـه...بعدش ضیافت سلطنتیـه
و همش همینـه قبل از مراسم اصلی تاج گذاری در روز دوشنبه
اوه...بیخیال ، واقعاً؟
ببین راپونزل...میدونم این قضیه شاهزاده شدن برات یه چیز جدیدیـه
اما تو باید حداقل ، تلاشتو بکنی تا نقششو اجرا کنی
بهم اعتماد کن کاساندرا
میدونم که این قضیه چقدر برای پدرم اهمیت داره
همونطور که خواسته بودید سرورم
ما امنیت دروازه های اصلیـو
برج های جنوبی رو دو برابر کردیم
خوبـه...ما از تمام جهان مهمون داریم
میخوام احساس امنیت داشته باشن
همه چی برای تاج گذاری آخر هفته ی دختر کوچولوم
باید کامل و بدون نقص باشه
سلام ، بابا
حالا به عنوان شاهزاده...تو فقط خودت و خانوادت رو معرفی نمیکنی
بلکه نماینده ی تمام کورونا هستی
نگران نباش پدر...نا اُمیدت نمیکنم
اما حالا که مشغول تمام این داستانای شاهزاده و تاج گذاری هستیم
منظورم اینه که تمام این فعالیت های سلطنتی خیلی خوبـن
اما فکر میکنی بتونم که
به زودی یکم مرخصی بگیرم؟
میدونم همه ی اینا واست جدیدن اما تو بهشون عادت میکنی
هرچی باشه دوستـت به نظر میاد که
خیلی خوب داره خودشو وفق میده
هوو هوو هوو...هلموت آقا
این کُلاه تمام لباسام رو جذاب تر جلوه میده
حالا میدونم که شماها دارید به چی فکر میکنید
"چرا یوجین امروز انقد سرحالـه؟"
"منظورم اینه که چه اتفاقی افتاده؟"
قشنگـه
باشه...خیلی خوب نبود اما این یکی چطوره؟
و چه روزی بهتر از روز تاج گذاری برای خواستگاری از یه شاهزادهـه؟
بسیارخب...اصلاً سخت نیست فقط خودمو به
مهم ترین افراد دنیا معرفی میکنم
پدر و مادرم و
تمام قلمرو رو معرفی میکنم
ما میتونیـم
بانو کین...چی شده؟
وقتش رسیده که احترام گذاشتنمـون رو به خانواده ی سلطنتی عزیزمون نشون بدیم
ما کارمون توی ایجاد احساس خوشامدی مردم خیلی خوبه
...این کاملاً شدنیـه
سرورم...کدبانو الیزابت ون هاسکینز
از روچستر رو معرفی میکنم
!بیا بغلم
خیلی خوبه که میبینمتـون
اوممم...شاید باید از محکم بغل کردن خود داری کنی عزیزم
اوه ، بغل محکمی در کار نباشه گرفتم...متاسفم
ناوسربـان ارشـد جیمز رادرفورد کاور سوم رو معرفی میکنم
هوووف...خیلی اسم طولانی ایـه
مشکلی نداره اگه جیمی صدات کنم؟
ترجیح میدم ای کاش این کارو نمیکردی
خب...اومم
...به هرحال خوش اومدی
بانوی دوک از کویین تونیا رو معرفی میکنم
واو...میتونم بگم که من عاشق موهاتـونـم؟
منم قبلاً موهای خیلی بلندی داشتم...اما
این کلاه گیس دست بافتـه
که از بهترین نخ ابریشم و پشم شتر بدون کوهان آمریکایی بافته شده
نشون دهنده ی موقعیت اجتماعی بالاست
به نظرت اینو میدونستی
آه...بازم از دیدنتون خوشحالم
متاسفانـه نه به اندازه ی کافی خوشحال که کفش بپوشی...متاسفم
...واقعاً
متاسفم
خب پس...فکر کنم امروز یه چیز خیلی با ارزشی یاد گرفتیم
زمان و مکان مشخصی برای محکم بغل کردن هست
هی ، حالـت خوبـه؟
آره...عالیـه چرا خوب نباشم؟
...فقط
No comments yet. Be the first to leave one.