نخستین 200 خط.
.هی ته
.هی ته
تو خوبی؟
کیه؟
تو گرفتیش؟
...کیه
امکان نداره
...تویی
دروغ گفته درسته؟
درسته؟
چرا؟
مگه ما چیکار کرده بودیم؟
چرا؟ چرا؟
! چرا این کارو کردی
!بهم بگو چرا ! چرا
اون به ما حسودی میکرده
حسودی میکرده برای اینکه احساس حسادت داشته
اون حسودیش شده بود برای اینکه ما رفتارمون با هم عوض نمیشد
بخاطر همین میخواست بهمون نشون بده
که همه چی توی این دنیا دوام نداره
و زمان شاد بودن ما خیلی طولانی شده بود
و عشقمون از بین نرفته بود
من فکر کردم مین کی عکس گرفته
مین کی هیچی نمیدونه
اون نگران بود مبادا مین کی دردسر درست کنه
اون لپ تاپشو به مبایل مین کی کانکت کرده بود
اون میخواست بدونه مین کی اوقاتش رو چجوری میگذرونه
یه روز عکسها رو دید
اون انتظار نداشت همچین عکسایی رو ببینه
...ما از اون زن و شوهرایی بودیم
که باعث حسادت مردم میشدیم
ایل ری
کیم ایل ری
بله؟
آیا تاحالا من تونستم تو رو به هیجان بیارم؟
آخرین بار کی بوده؟
حتی نمی تونی به یاد بیاری درسته؟
...من
.شوهرت بودم...
و معلم سابفت
من هیچ وقت برای تو یه مرد نبودم
فقط کسی که بهش وابسته شده بودی
یه حصار
یا یه چیزی شبیه این
و تو؟
آخرین بار کی نسبت به من هیجان زده شدی؟
از کی تا حالا به من به چشم یه زن نگاه کردی؟
کی اهمیت میده؟
اینکه زن و شوهرا چطوری ازدواج می کنند
مردی که میخوای بهش تکیه کنی
مردی که قراره برات حصار باشه .پس چی؟
مگه همین عشق نیست؟
که می تونه بگه این عشق نیست؟
حق با توئه
تو معلمم بود
یه دوست و یه همسر و یک حصار
...و
.یه مرد....
من میخوام از تو محافظت کنم
من میخوام شعرت باشم
برای همیشه
میخوام ظرف مزه ات باشم
برای همیشه
تا ابد
برای تمام عمرم
بیا بریم خونه
نه
من نمیخوام
.باشه
برای خودمم ناگهانی بود بعد ازون همه اتفاقات
درک میکنم
نه
تو الان نمیدونم من چه احساسی دارم
من نمیخوام بیام خونه
...من و تو
.خونه یِ ما - .میدونم -
خونه ای که به مدت هقت سال و جارو گردگیریش کردم
من تو کارخودم موندم
من باید خودم بخوام که برگردم اما دلیلی برای این کار نمی بینم
چرا نه؟ من دارم بهت میگم بیا بریم
تو منو داری
حق با توئه عزیزم
من به خاطر تو نمی خوام برگردم
تو عوض شدی؟
فرقی کردی؟
اگه من اینجوری بیام خونه
تو دوباره سرزنشم میکنی و ازم متنفر میمونی
و این باعث نا امیدیه
من بخشیدمت
تو رو بخشیدم
دیگه چی میخوای؟
می بخشمت
الان داری میگی بعد ها چی؟
چطوری؟
اگه تو منو ببخشی همه چی تموم میشه؟
تو میتونی درک کنی من چه احساسی درام؟
دیدی؟
تو هیچی نمیدونی
تلاشمو میکنم
در وحله اول ممکنه این سخت باشه و یه آدم نتونه سریع خودشو عوض کنه
اما میتونم سعیمو بکنم
همونطوری که تو گفتم
سعی مو میکنم
هوا سرده
تمیخوای بری زیر پتو
تشک برقی خراب شده
اینجوری بهتر شد
...این صادقانه تر ین
چیزی بود که تا حالا گفتی
تشک برقی های خیلی بهتری اومده
یکی تازه شو بخر
احساسات همسرم لطمه دیده بود
من اصلا به این فکر نکرده بودم
این فکر یهو به ذهنم رسید
...دلیلی که من همسرمو بخشیدم
...کار ما چرا به اینجا کشید
هنوز مشخص نشده
همگی خسته نباشید
وای خانم کیم شما خیلی خوب مشروب میخوری
یه گیلاس دیگه؟
نه سر کارم
من وقتی در مورد خانم کیم شنیدم
فکر کردم یه خانم 50 ساله باید باشه
راست میگی
منم اولش که اومد فکرکردم با مادرش اومده
اون از بس ظریفه حتی فکر کردم چجوری میخواد سنباده بکشه
اوف خیلی هم قویه
!خودش یه پا سرکارگره
اون خیلی خوبه کارش
من میرم آب بیارم
بله؟
سلام از فروشگاه عرضه وسایل پزشکی زنگ میزنم
.بله
لوله های تغذیه و دفع که تقاضا داده بودین آماده است برای انتخاب
...میام انتخاب کنم
...راستش
...از این به بعد
همسرم داشت تغییر میکرد
ایشون به من گفتند از این به بعد با شما تماس بگیرم
منم چاره ای جز تغییر نداشتم
الو؟
بله ، بله
از حالا با من تماس بگیرید
من شب بعد از کارم میام برای گرفتن و انتخابش
.باشه
من یه مقدار لباس و وسایل بری هی سو گرفتم
...اما
واقعا دیگه شمارو نمی بینم؟
هی سو حالش چطوره؟
چه از مد افتاده حلقه ازدواج؟
من نمیخوام ازدواج کنم
.هی سو
اما همینجوری با هم خوشحالیم
من هیچ انتظاری ازت ندارم
تو همیشه همه چی رو گم میکنی مثل چترت سوک هیون
فعلا من اینو نگه ش میدارم
بعدا پولش بهت میدم
من باید اون موقع قبولش میکردم
اون خیلی خوشحال بود
هر رورو مثل روز قبل
متوچه ام
هیچ کس اینجا به دیدنش نمیاد
هیچ کس خونه نیست؟
.نه
خانم پارک و خانم کیم هستند که
پس فعلا خداحافظ
.اونی
تو میدونی چه احساسی دارم
تو خیلی خوب میدونی
تو همیشه میدونستی
کجا داری میری؟
من میخوام باهات حرف بزنم
اتفاقی افتاده ایل ری
کی فرنی خواسته
! من به این احتیاجی ندارم ! نمیخوام چیزی به من بدین
اگه نخورم بالاخره میمیرم
مدیر پارک اینجان؟
.بله
الان بر میگرده
چقدر سرده
آیگو
سلام نجار کیم
حالت چطوره؟
...آه
همین فضاست
ما میخوایم از اینجا به عنوان اتاق کنفرانس برای مشتریامون استفاده کنیم
با یه میز خیلی بزرگ و مبل کناره پنجره
متو جه شدم
بیا بیرون
باید یه سری وسایل بیاریم
.باشه
چون ما توی یه منطقه کار میکنیم این اتفاق می افته
یادمه که بهم گفته بودی دیگه نباید تو رو ببینم
اما این من نیست
این نه تقصیر توست نه تقصیر من
این مسائل توی زندگی اتفاق میافته
این درست شبیه بی پروایی های تو میمونه
خسته نباشی
آفرین
فردا میبینمت
No comments yet. Be the first to leave one.