نخستین 192 خط.
خب، رئیس موریاما
نمیخوای بگی بینتون چخبره؟
قشنگ توضیح بده
با اون پسر کیوت جوونه قرار میزاری؟
واستا ببینم بچتو پیش کی گذاشتی ؟
شوهرم مراقبشه، الان موضوع تو مهم تره
...مهم نیست
بینتون چخبره؟- رئیس موریاما؟-
آره، باهم قرار میزاریم
یه لحظه صبر کن
خیلی ازت جوونتره، درسته؟
آره
نه سال کوچک تره
جرمه
پسره
فاصله سنی تون باورنکردنیه
ولی تصمیم گرفتم که با این قضیه به درستی کنار بیام
یه دقیقه صبر کن ببینم
موریاما،مگه نمیخواستی ازدواج کنی؟
چرا، میخواستم ولی
پس چرا اجازه دادی احساساتت بهت مسلط بشن؟
اونقد بزرگ هستی که بدونی
میدونم
...ولی
مهم نیست که تو بیست سالگیمونیم یا سی سالگی
درنهایت همه مون گرفتار عشق میشیم و اون موقع دیگه مهم نیست که چند سالمونه
نمیتونم منظورو به خوبی برسونم
فقط بحث عشقه
Youngblood :مترجم : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
ببخشید
که بهت نگفتم
اعصابم خیلی خورده
چرا؟
میدونم که جدی ای ، موریاما
ولی تکلیف اون پارتنر ازدواجت چی میشه؟
هیچ میدونی که چقدر
بی احتیاطی داری میکنی؟
حواسم هست بهش
خیلی متاسفم، ساتوکو
نباش
منظورم این نیست
چون داری با دونفر همزمان قرار میزاری
ازت عصبانی نیستم
نه، معلومه که نباید اینکارو بکنی
ولی چیزی که بیشتر میره رو اعصابم اینکه
متوجه نشدم که داری چه کار عجیبی میکنی
نباید دربار سکس داشتن تو شب کریسمس بهت میگفتم
نمیخوام ازت عصبانی باشم
یه بچه دارم
و خیلی رو اعصابمه ولی
اگه دوباره اتفاقی افتاد، میتونی بیای پیشم
داری واضح میگی که دارم مزاحمت میشم؟
میدونی که نمیتونم دروغ بگم
...ولی
تو این موضوع طرفتم
همیشه
...ساتوکو
ممنون
موریاما، تو واقعا همیشه دردسرساز بودی
هی... چته دیگه؟
شوخیت گرفته ، دیگه؟
اون مال منه خو
باورنکردنی هستی- ببخشید ، ساتوکو-
شینو-سان
مایوکی-کون منتظرم بودی
مگه بهت نگفتم که امشب یکم سرم شلوغه؟
ولی یهویی دلم خواست که ببینمت
نمیتونم
واقعا انقد سورپرایز شدی؟
...چون
مایوکی-کون ، من هنوز با پارتنر ازدواجم صحبت نکردم
هنوز نمیتونیم بخاطرش ذوق کنیم
بخاطر منم که شده یه مدتی بااین قضیه کنار بیا
خیلی شبیه توعه، شینو-سان
پس تا وقتی که درموردش بشینیم درست صحبت کنیم
خبری از بوس و سکس و لمس کردن نیست
صبر کن ببینم... چی؟
خب
خب همبرگر چی؟- باهام بحث نکن-
دیگه، نمیتونی بیای خونه من بمونی
خیلی شبیه توعه ، شینوسان
...ولی
الان جدی؟
لعنت
هی، شینو-سان؟- بله؟-
انقد دوست دارم که
که برام سخته
منم انقد دوست دارم که برام سخته
...پس
بیا باهم باشیم ، شینو-سان
نمیتونی
قسمت هفت "قرار گذاشتن با کسی که نه سال ازم کوچک تره"
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و حرام است
فقط یکم- نه-
صادقانه ازش عذرخواهی میکنم
اگه مجبور بشم جلوش زانو هم میزنم
مقصر منم
هرچقدرم که تحقیرآمیز باشه، بازم میپذیرمش
موریاما-سان
ببخشید که منتظرت گذاشتم
ببخشید که ازت خواستم بیای اینجا- واقعا متاسفم-
اونقدا هم دیر نکردی
...اوم
لطفا بشین
باشه
...اوم
...بهت گفتم بیای اینجا که
دیدیش، مگه نه؟
ها؟
اینو
بازیگر جذاب اوساکا میتسورو
قرار شبانگاهی
متاسفم، دارن زیادی بزرگ میکنند
ولی واقعا
اون شب فقط رفتیم شام بخوریم
... نه، ولی
این واقعیت که من و میتسورو باهم قرار داشتیم به اندازه کافی برای خودش عجیب هست
واقعا متاسفم
سرتو بلند کن لطفا
... امروز من
... این مقاله
اگه نامزدت بودم، اینکارم به معنی خیانت بود
میتسورو به عنوان بازیگر فرصت مناسبی پیدا کرد ، نمیتونم فقط به امید خدا ولش کنم
موریاما-سان
میتونیم فقط تظاهر کنیم که
هیچوقت راجب ازدواج باهم صحبت نکردیم
Youngblood :مترجم @mixnonaz2
منم میخواستم کنسلش کنم
برای همینم امروز باهات تماس گرفتم
متاسفم
نمیتونم بخاطر یکی دیگه از احساستم دست بکشم
واقعا متاسفم
کار
احمقانه ای انجام دادیم؟
...یا
هنوزم داریم کار احمقانه ای انجام میدیم؟
نمیدونم کودومه؟
به هر حال
بحث ازدواجمون
دیگه تمومه، مگه نه؟
پس فک کنم باهم مشکلی نداشته باشیم ، درسته؟
مایوکی-کون اینجا چیکار میکنی؟
فکر نمیکردم که تو پارتنر ازدواج شینو-سان باشی
متاسفم
من یه مرد سی ساله آب زیرکاهم
شما دوتا همو میشناسید؟
اون کسیه که به من جرعت داد
ناخواسته
یه دقیقه صبر کنین ببینم، اینجا چخبره؟
دارین سر به سرم میزارین؟
اشکالی نداره
...امروز
بهت ثابت میکنم که احمق نیستم
بیا بریم ، شینو-سان
کیفم
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
این یکی کارت شجاعانه تر بود
هی، مایوکی-کون
هنوز پول چایی مو نداده بودم
دفعه بعد پولشو میدم، چون اون یارو اومد
واقعا؟- آره-
بخاطر اون نیست
چرا وقتی وسط یه بحث جدی بودم اومدی صحبتمو قطع کردی؟
بی ادبی به کاوایی- سانه
...چون
نمیتونستم صبر کنم تا تورو مال خودم کنم
نگاهم نکن
هی، مایوکی-کون
بدجوری میخوام بغلت کنم ، مایوکی-کون
نظرت چیه؟
مجبور نیستی که بگیش
چون باهاتم
ص- صبر کن ، الان نه
...چون الان وسط شلوغیم، بزار وقتی رسیدیم خونه
اشکال نداره
کسی نمیبینتمون
مطمعنم ازین طرف دیدنمون
اوه ، آره- نگو اوه ، آره
هی، شینو-سان
کی ازدواج میکنیم؟
نگفتم که باهات ازدواج میکنم
چی؟ صبر کن، صبر کن
مگه نمیخواستی که ازدواج کنی؟
میخواستم
ولی متوجه شدم که اینکه خودمو بخاطر ازدواج محدود کنم خفه کنندس
پس نگران نباش
چون درحال حاضر ، بهترین شخص برای من تو هستی
باشه؟ بریم
اوضاع بین تو اون زنه چطوره؟
خوبه
امکان نداره
مگه خیلی پیر نیست؟ پیرزنه
No comments yet. Be the first to leave one.