The Night Agent - First Season

The Night Agent - First Season

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Night Agent S01E07 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
The Night Agent S01E07 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
The Night Agent S01E07 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-WDYM
The Night Agent S01E07 WEBRip x264-ION10
The Night Agent S01E07 WEBRip x265-ION265
The Night Agent S01E07 1080p WEBRip x265-RARBG
The Night Agent S01E07 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Night Agent S01E07 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
ناشر Caseraw
🟢 Caseraw کسری | Anime-List.Net 🟢

برچسب‌ها

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
تاریخ انتشار: 2023-04-04
تعداد دانلود: 34
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫می‌فهمی چی داری میگی؟

‫نگرانیم راجع به کاری که قبلا کردن ‫خیلی کمتر از

‫کاری که قراره انجام بدن.

‫- یه حمله‌ی دیگه؟ ‫- آره.

‫می‌خوامت.

‫چیکار می‌کنی؟ ‫بهت که گفتم کارمون تموم بشه زنگ می‌زنم.

‫یه چیز دیگه می‌خوام. ‫وایسا، چرا؟

‫نه!

‫خفه شو.

‫- کاری داشتین؟ ‫- می خواستم خونه‌تون رو نشون همسرم بدم.

‫من اینجا بزرگ شدم.

‫می‌خواین داخلش هم ببینین؟

‫پیداش کردم!

‫انگاری پول زیادی از حساب شرکت «ترن لیک» به ‫حساب «رد فیلد» معاون رئیس جمهور منتقل شده.

‫«ویک» چیزی از عملیات شبانه نمی‌دونست

‫مگه اینکه کسی توی کاخ سفید بهش گفته باشه.

‫«سادرلند» و اون دختره «لارکین» ‫راجع به تو و «ویک» فهمیدن.

‫نمی‌تونم با این مسئله سر و کله بزنم، «دایان». ‫دخترم گم شده.

‫میشه همونجور که قول داده بودی ‫خودت این مسئله رو حل کنی؟

‫چیکار می‌خوای بکنی؟

‫میگم «پیت» رو دستگیر کنن،

‫تنها گیرش بیاریم و ببینیم چطور می‌تونیم ‫از بقیه جداش کنیم.

‫حواستون به «سادرلند» باشه!

‫شما اونی که باهاش قرار داشتم نیستین.

‫باید یه لطفی کنی و قرارت رو کنسل کنی، پسر.

‫برام مهم نیست رئیس کیه.

‫تنها چیزی که مهمه پیدا کردن «مدی»ـه.

‫پس رئیسی اینجا وجود نداره.

‫اگه نتونیم دهن پیتر رو بسته نگه داریم، ‫می‌تونیم به جاش اعتبار و آبروش رو از بین ببریم.

‫دخترم دیشب دزدیده شده.

‫ سرویس مخفی یک شخص مضنون

‫ در گم شدن «مدی» رو شناسایی کرده

‫اسم اون شخص «پیتر سادرلند جونیور» هستش.

‫چه جوری بیشتر از ما پول جمع کردن؟

‫خب، گوش کن،

‫بیشتر رای دهنده هامون به زور پهنای باند دارن، ‫پس دسترسی گسترده اینترنتی هیچ اهمیتی برام نداره.

‫- بابا، مال منه. ‫- برام حامی مالی پیدا کن.

‫- ول کن. ‫- رای دهنده‌ها من رو روی صندلی ریاست نمی‌شونن.

‫ولی مدیر عامل ها و کمیته های اقدام سیاسی، ‫اون‌ها می تونن. پس اگه فقط بتونیم...

‫- !نه ‫- گوشی دستت.

‫«مدی»، اسباب بازی رو بده سارا.

‫ولی مال منه.

‫باهم بازی کنید، وگرنه می‌گیرمش.

‫ببخشید، دارم تنهایی با ‫دو تا بچه سر و کله می‌زنم.

‫بعضی وقت ها دلم می‌خواد با چاقوی داغ چشم ‫های خودم رو از کاسه دربیارم، باورت میشه؟

‫نه، جای دیگه که نمیگم. ‫به تو دارم میگم.

‫سارا؟

‫سارا؟

‫نه!

‫سارا!

‫مدی!

‫مدی!

‫سارا برمی‌گرده، بابایی.

‫یعنی چی؟

‫سارا عروسکم رو برداشت، منم آرزو کردم ‫برای همیشه از پیشم بره.

‫برای همین هم اینجوری شد.

‫ولی می‌تونم آرزو کنم برگرده.

‫تو قرار بود مراقبش باشی.

‫می‌دونم. ولی می‌تونم آرزو کنم...

‫اینجور آرزوها برآورده نمی‌شه، مدی.

‫کافیه یه بار آرزو کنی کسی ‫بمیره، دیگه تمومه.

‫سارا دیگه رفته، میفهمی؟

‫برای همیشه رفته.

‫و تو قرار بود مراقبش باشی.

‫سریال «مامور شب» ‫فصل اول - قسمت هفت

‫ .::ترجمه‌ای از کسری Caseraw::.

‫من کجام؟

‫تو کی هستی؟ چرا اینکارو می‌کنی؟

‫- بگو. ‫- پاشو.

‫پاشو.

‫روزنامه رو بگیر دستت.

‫صفحه اولش.

‫بالاتر.

‫هرچی بخوای، پدرم بهت میده.

‫فقط بذار باهاش حرف بزنم، لطفا؟

‫خواهش می‌کنم!

‫چی ازم می‌خوای؟

‫چی ازم می‌خوای؟!

‫یه لحظه هم تردید نکرد.

‫یه دفعه که بهش زنگ زدم.

‫بالافاصله اومد.

‫می‌دونم، توهم اگه جاش بودی همین کار ‫رو می‌کردی.

‫باید بازم ادامه بدیم. اگه الان تمومش کنیم ‫افراد زیادی صدمه می‌بینن.

‫- همین الانش هم افراد زیادی صدمه دیدن. ‫- هیچکدومش تقصیر تو نبود.

‫پیتر، تو اگه تو پا جلو نمی‌ذاشتی ‫من الان اینجا نبودم.

‫«سیسکو»، «لورنا»،

‫هیچکدوم‌شون نمی‌خوان ما تسلیم بشیم، ‫مخصوصا خاله و شوهرخاله‌ام.

‫اون جوری که «لورنا» درباره شون حرف میزد...

‫به نظر آدم های...

‫آدم‌های خیلی خوبی بودن.

‫متاسفم.

‫نمی دونم بدون اون ها می‌خوام چیکار کنم،

‫ولی می‌دونم قرار نیست پا پس بکشم.

‫پیتر، من حقیقت رو کشف می‌کنم،

‫و کاری رو که شروع کرده بودن، تموم می‌کنم.

‫یا می‌تونیم...

‫بریم یه جای دیگه، و همه‌ی این ‫اتفاق‌هارو فراموش کنیم.

‫شاید، ولی تو همچین آدمی نیستی.

‫اولین باری رو که به «عملیات شب» زنگ ‫ زدم، یادته؟

‫یادته وقتی از ترس توی کمد قایم شده بودم، ‫چی بهم گفتی؟

‫- نه. ‫- گفتی با تمام وجود بجنگم.

‫و الانم ازت میخوام همین کار رو بکنی.

‫به خاطر من.

‫وای خدا.

‫خوبی؟

‫- من... ببخشید. ‫- آره، آره.

‫اوه آره، خوبم.

‫خب، «اف‌بی‌آی» لابد خیلی افتخار میکنه.

‫انقدر «سادرلند» رو توی نظارت متقابل خوب ‫آموزش دادین که الان کامل غیب شده.

‫من یه سر میرم پیش رفیق های دانشگاهش ‫ببینم اون‌ها چی می‌دونن.

‫«دیو» هم به نامزد سابقش ‫توی «تگزاس» زنگ میزنه.

‫خیلی خوب. خبری شد بگید.

‫حدس میزنم اقرارنامه و یا اظهارنامه ی هم ‫پیدا نکردین، درسته؟

‫شک دارم «سادرلند» از این کارها بکنه.

‫می تونی خودت قفسه هارو یه چک کنی.

‫همم. چرا باید کتاب های که هیچوقت ‫نمی‌خونی رو نگه داری؟

‫واسه خودنمایی. مثل 90 درصد از آدم هایی که ‫رمان «اینفینت جست» رو توی کتابخونه شون دارن.

‫من برمیدارم.

‫"دوست دارم، جیم."

‫آدرس برگشتی فرستنده رو نداره.

‫اینم از طرف جیم ـه.

‫انگاری «سادرلند» از سلیقه ی جیم ‫توی ادبیات خوشش نمیاد.

‫ولی اونقدری براش مهم بوده که کارت پستال ‫و کتاب هارو نگه داره.

‫«پاتریک»، این هارو بده برای انگشت نگاری.

‫دنبال یه فرستنده به اسم «جیم» و یا ‫«جیمز» می‌گردیم.

‫شاید این یارو «جیم» بدونه سادرلند با ‫مدی کجا غیبشون زده.

‫- به نظر منطقی نمیاد. ‫- چیش؟

‫این خونه، این یارو. ‫فکر نکنم اون «مدی» رو دزدیده باشه.

‫هیچ شواهدی توی آپارتمان استاد هنره ‫علیه «سادرلند» وجود نداشت.

‫چیزی توی دفتر یا خوابگاه هم علیه‌اش نبود.

‫به نظر منم منطقی نیست.

‫یعنی کاخ سفید چی ‫درباره ی «سادرلند» می‌دونه

‫که به ما دلیل مضنون بودنش رو نمیگن؟

‫مطمئن نیستم.

‫اگه درباره سادرلند اشتباه کرده باشن، ‫پس «مدی» چی میشه؟

‫شاید باید این موضوع رو از زاویه های ‫دیگه‌ای هم بررسی کنیم.

‫-چیکار کنیم یعنی؟ ‫- هنوز اون آگهیه رو داری؟

‫- همه‌اش پاپیچ‌اش بشین. ‫- چشم، خانم.

‫«والری».

‫با سناتور «بلین» تماس بگیر و ‫جلسه ی فردا رو کنسل کن.

‫خانم رئیس جمهور.

‫- می‌گفتین من میومدم دفترتون. ‫- نه، اشکالی نداره.

‫ممنون، «ول».

‫خبری از «مدی» نشد؟ ‫هنوز نه. ولی به احتمال زیاد زنده‌ست.

‫حتما درخواستی دارن که دختر معاون ‫ رئیس جمهور رو دزدیدن.

‫و اگه چیزی بخوان، ‫سلامت مدی تنها اهرم فشارشونه.

‫اگه کار «پیتر سادرلند»ـه، درخواستش چی هست؟

‫مطمئن نیستم، ولی اون همیشه با ‫ماجرای پدرش مشکل داشت

‫و همیشه میگفت که براش پاپوش دوختن و ‫حقیقت رو باید کشف کنه و از این حرف‌ها.

‫شاید می‌خواد از این طریق توجه‌هارو ‫به اون جریان جلب کنه.

‫خب، دیشب چی شد؟

‫دستگیرش کردین، بعد دوباره گم اش کردین؟

‫همه‌ی سازمان‌های فدرال بیست و چهار ساعته ‫دارن دنبالش می‌گردن.

‫جبران مافات کردن کافی نیست، «دایان».

‫من می‌خوام بدونم چه جوری این اتفاق افتاده؟

‫یعنی چی؟ اومدش، راجع به ‫پرونده «کمبل» حرف زدین.

‫بهش گفتم «رز لارکین» رو با خودش بیاره، ‫ولی تنها اومد.

‫بهم نگفتش کجاست.

‫بهمم نگفت چرا توی «جورج تاون» ‫دنبال «مدی» می‌گشته.

‫فقط گفتش که دیگه هیچ کمکی بهمون نمیکنه.

‫افسار گسیخته شده.

‫تا جایی که می‌دونم، الان هم ‫دختر «لارکین» رو گروگان گرفته.

‫تو قول داده بودی چیزیش نشه.

‫اگه اون موقع این چیزهارو می‌دونستم، قطعا ‫وارد این جریان نمی‌کردمش.

‫پس خودتم قبول داری که ضعف در قضاوت ‫از خودت نشون دادی؟

‫چون خودم که حس میکنم اینکار رو کردم.

‫- چطور جرات میکنی؟ ‫- حواست باشه چی میگی.

‫من توی کل دوران سیاسی کاریت ‫ هوات رو داشتم، «میشل».

‫من کمکت کردم وارد کاخ سفید بشی، ‫سناتور شدنت، بعدم که رئیس جمهوریت،

‫اون وقت حالا میگی به من اعتماد نداری؟

‫به تو نه، به قضاوتت روی این مسئله منظورمه.

‫همه‌ی کارهایی که کردم به خاطر چیزهایی بوده ‫که بهشون اعتقاد داشتی. همه کارهام.

‫نه به خاطر اینکه باهم دوست بودیم، یا توی ‫دانشگاه باهم صمیمی بودیم،

‫به خاطر اینکه بهت ایمان داشتم.

‫نیت و اهداف تو خیلی به نفع این کشوره.

‫امیدوارم بدونی که هیچوقت خرابش کنم.

‫من راجع به «پیتر» اشتباه کردم، قبول دارم، ‫ولی پیداش می کنیم، و «مدی» رو نجات میدیم.

‫«میشل»، من طرف توام.

‫ما چیزهای زیادی رو باهم پشت سر گذاشتیم.

‫درسته.

‫ولی حس میکنم الان مسئولیت زیادی رو دوشته،

‫پس اگه می‌خوای از اهداف مون محافظت کنی، ‫سعی کن وظایفت رو قدم به قدم...

‫جلو ببری، و بهتره از این ‫پرونده کناره گیری کنی.

‫به «نیو لیف» خوش اومدین.

‫چه قدر خلوته. کارمندهاتون رفتن مرخصی؟

‫خب، بیشترشون رفتن توی اعتراضات شرکت کنن.

‫بنده «دیلان» هستم. در خدمت‌تونم.

‫ما از طرف سرویس مخفی اومدیم.

‫راجع به «مدی ردفیلد» سوال داشتین؟

‫می شناسیش؟

‫می دونم کیه. و می دونمم که گم شده.

‫این مرده چطور؟

‫آره، «پائلو»ـه. «پائلو بونتو».

‫یکی از اعضای اصلی‌مونه. ‫توی «جورج تاون» درس میده.

‫می‌گفت می خواد «مدی» رو بیاره اینجا،

‫ولی خب دیگه پیش نیومد.

‫دیشب می خواست درباره اش باهاش حرف بزنه.

‫پس تو می‌دونستی «پائلو» دیشب می‌خواسته

‫یه ملاقات محرمانه ‫با «مدی ردفیلد» داشته باشه؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left