نخستین 155 خط.
، اضطراری ! همه اعضا مجموعه 50 1 . بلافاصله به اتاق توجیهی بیایند
! بلند شو ، هارتمن
. فقط 40 دقیقه
! وضعیت اضطراریه
! پس 50 دقیقه دیگه
! نه نمیشه ! همین الان بلند شو
! بیا لباساتا بپوش ! همین الان
چی ؟ شرتم کجاست ؟
. به همین دلیله که انقدر بهت میگم این اتاق لعنتیتا تمیز کن
و تو نمیتونی بپوشیش --- ؟
! پیداش کردم
: قسمت 6 " سگ های انتقام "
ساکاموتو سان ؟
! خبر خوب ، بچه ها
! این اخبار خیلی سری و لحظه ایه ولی جواب میده
. ما قراره برنامه های خودمونا برای بازپس گیری برلین تا حدی زیادی بالا ببریم
! افسر ساکاموتو
! بله
عملیات جنوب غربی ، عملیات نابودی کندوی نوروی گرگ در برلین
. به دلیل تخریب بندر آنتورپن به تعویق افتاد
. اما ما یه بندر پیدا کردیم که به طور شگفت انگیزی آسیب ندیده
! اینجا ، بندر نظامی کیلی
. اما در حال خاظر ، کیلی تحت کنترل نوروی هاست
. اول ، به عقب میریم
. بعد یه ساحل ایجاد میکنیم که ما را مستقیم به سمت برلین هدایت میکنه
، ماموریت شما درحال حاضر یه کار دوباره است
. خوشبختانه ، به نظر میرسه که اینجا تعداد زیادی نوروی وجود داره
. تقریبا به هامبورگ رسیدیم
. داریم به کیله نزدیک میشیم
. استفاده از اون بد نیست
. پس کار ما تموم شد
! برگردیم بریم
. صبر کن
. ما باید خیلی مراقب باشیم
. بیا یکم بیشتر نگاه کنیم
! خب خودت تنهایی برو
... من گشنمه
. غذا
. هارتمن
میدونی که این ماموریت چقدر مهمه ؟
! میدونم بابا
. از دست تو
. پس یکم کمتر قُر بزن
! خفه شو
. توی جیب راستت شکلات داری درسته
تـ _ تو مطمئنی ؟
. من کاملا مطمئنم
میخوای تو بخوریش ؟
! چرا که نه
چی ؟
! دمشن اونجاست
! آره
! بریم دخلشا بیاریم
! صبر کن
! باید باهم کار کنیم
! ما اطلاعات زیادی ازش نداریم
! اومد
! سریعه
! لعنتی
! ترود
! محاصره شدیم
! هارتمن
! پشت سرت
! هارتمن
! هارتمن
! گمشو
! لعنتی
! نابودت میکنم
! خیلی قویه
چی شد ؟
! بارخورن سان
! میافوجی ، هاتوری
! بارخورن سان
! این با ما تو آسیب دیدی
! هارتمن
! هارتمن سقوط کرد
! میافوجی سان
! اگر به جنگ ادامه بدیم ، دیگه نمیتونیم برگردیم به پایگاه
! شیزوکا چان بارخورن سان را ببر
! اطاعت
! من باید برم ، ولم کنین ، هاتوری
! نمیشه
! خیلی خطرناکه
! دشمن دیگه دنبالمون نمیکنه
! گممون کرد
! لعنتی
! لعنتی
هارتمن سقوط کرد !؟
نتونستن پیداش کنن !؟
! ما یانا شنیدیم
. اونا نتونستن پیدا کنن
... اوه ، نه
. این خیلی بده
. افسر هارتمن
چه اتفاقی افتاد ؟
! اون توی این منطقه افتاد
. خورشید غروب کرد
. تیم نجات ما باید فردا بیرون بره
. ما باید درباره ی اون نوروی کاری بکنیم
. توی یه مبارزه تن به تن تونست به بارخورن آسیب بزنه
. این خوب نیست
اون الان کجاست ؟
. اینجا خیلی گرمه
. بیا بریم بیرون
. من نتونستم
تورود ، تو نسبت به اتفاقس که برای اریکا افتاد احساس مسئولیت میکنی ؟
... من نتونستم ... من نتونستم
. توی میدان جنگ هر اتفاقی ممکنه بیافته
. مهم نیست که احساس مسئولیت کنیم باید سعی کنیم اونا رفع کنیم
... من خیلی بدم ... نتونستم
. توروده
... نتونستم کاری بکنم ... خیلی به درد نخورم
... من یه آشغالم
نتونستم کاری بکنم ... خیلی به دردنخورم
! توروده
. ما فردا یه تیم نجات میفرستیم
! تو هم میتونی باهاشون بری
. اون خیلی پیگیره
. داغون شده
. اینم که خرابه
چیکار کنم ؟
تا 300 کیلیمتر اون منطقه را بگردین . افسر هارتمن اونجا افتاده
با توجه به زمان جست و جو ، سه نفر ، از شما
. با مدت زمان پرواز طولانی ، شما تیم نجات میشین
! دریافت شد
بارخورن غذا نخورد ؟
. آره اون نیومد غذا بخوره
. از توی اتقشم نیومده بیرون
. اون همیشه میگه غذا خوردن بخشی از ماموریت ماست
! هوی ، بارخورن
چیکار میکنی ؟
! بارخورن سان
. تو غذا نخوردی
. من چیزی نمیخوام
. ما داریم میریم افسر هارتمنا نجات بدیم
ما اونا برمیگردونیم ، باشه ؟
. نمیتونی ، لیبرین
منظورت چیه ؟
شما یه نوروی فوق سریع را قبلا شکت دادین ، درسته ؟
! درسته ، اونا شکست دادم . پس اینا هم میتونم شکست بدم
تو سریعی ، آره
. اما هنوز نمیتونی اونا شکست بدی
شما برای اتفاقی که برای هارتمن افتاد احساس مسئولیت میکنید ؟
. من عرق کردم میرم دوش بگیرم
. اون مثل همیشه مبهمه
... بارخورن سان
! گروه نجات پروزا
... اریکا ، خواهش میکنم مراقب باش
! رفتش رفتش
! موفق شدم
! ما تقریبا رسیدیم جایی که هارتمن سقوط کرد
میافوجی ؟
صداما میشنوی ؟
میافوجی ؟
میافوجی میشنوی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.