نخستین 200 خط.
میشه بهم...؟
ممنونم
ما امشب نگهش میداریم
صاحبش میتونه فردا بیاد ببرتش
من خودمو تمیز کنم
دیگه تموم شد؟
اینکه بتونم تصویر شکستگی رو قبل عمل جراحیم تصور کنم قطعا زندگی رو راحت تر کرده
به نظر یه شکستگی جزئی میاد
اون یه گربه جوون سالمه
باید خیلی خوب بهبود پیدا کنه
همه مطب های این منطقه باید یه دستگاه اشعه ایکس داشته باشن
خب، متاسفانه ارزون درنمیاد
از دیدن رفتنت ناراحت میشیم عادت کرده بودیم
که تو این دو هفته گذشته تو رو کنار خودمون داشته باشیم
مگه نه؟ بله، خیلی خوب بود و خوش گذشت
خوشحالم که کمکی کردم
پیدا کردن یه دامپزشک خوب سخته
امیدوارم رییست قدر اینکه چقدر خوش شانسه رو بدونه
به روش خاص خودش میدونه
در اعماق وجودش و تو دلش
اگه هروقتی هوای برگشتن به خونه کردی
پسری که بجاش اومدی داره به ارتش ملحق میشه
در عرض شش ماه، کار مال توئه اگه که مایل باشی و بخوایش
...این پیشنهاد خیلی خوب و از روی لطفیه بیل، ولی
کار مطب دامپزشکی فقط به حیوون های مزرعه مربوط نمیشه
حیوانات خانگی جایی ایه که آینده داره
نمیخوام همین الان جوابمو بدی
با حوصله و سر فرصت بهش فکر کن، ها؟
!تاکسی
چاپ اول لطفا، ممنونم دمت گرم رفیق
!بحران در اروپا
!مشکل چکسلواکی امیدهای چمبرلین! (نخست وزیر انگلیس
!همه چیزو در موردش بخونید! بحران در اروپا
!همه چیزو در موردش بخونید
ممنون کریگ - ممنون جیمز -
!همه چیزو در موردش بخونید مشکل چکسلواکی
!امیدهای چمبرلین برای آینده
آبجو بزنیم جیم؟ - نمیتونم وایسم -
مادر منو دار میزنه اگه که برای خوردن چایی ام خونه نباشم
تو همیشه از این پسر مامانی ها بودی
پول یه آبجو رو تو دخل واسم کنار بزار
اوه، پس یعنی اونقدری اینجاها میمونی که آبجوئه رو بزنی بر بدن؟
تو که جایی نمیری، مگه نه استیوی؟ - بعید بدونم -
!وایسا
جاده دامبرتون ، لطفا
جیمز؟
خوراک دل وجگر و پوره سیب زمینی
خب، اونجایی که بودی نمیتونی همچین غذایی گیر بیاری مگه نه؟
...نمیدونم، خانوم هال آشپزیش
نه، هیچی مثل طعم غذای خونه نمیشه
و اینم یه قوری چایی که پشت بندش بخوری
ممنون مامان و شایدم مجبور نباشیم تا عید پاک بعدی منتظرت بمونیم
تا بزاری صورتت رو دوباره ببینیم
امیدوارم مجبور نباشیم
مطب بیل همیشه شلوغه
یه کسب و کار کوچولوی دوست داشتنیه که اونجا برای خودش دست و پا کرده
خیلی دور نیست و تو هم دیگه مجبور نیستی
که خدا میدونه تو چه ساعتی از وقت صبح بری بیرون توی سرما راه بری
بیل صحبتشو باهاتون کرده
من خیلی برات خوشحالم عزیزم
بابا در چه حاله؟
داره تحمل میکنه و به مقاومت ادامه میده
اما تو این سن و سال تلاش و مبارزه میکنه که برای کار انتخاب بشه
منم گهگاهی یه کمی خیاطی میکنم
نگران نباش، یه جوری میگذرونیم
خوراک دل، جگر، قلوه، شلغم و پوره سیب زمینی، ها؟ !یه نفر دلش میخواد پسرشو خونه نگه داره
خب، اون به یه غذای درست حسابی تو بدنش برای راه سفرش احتیاج داره
دیگه شش ماه طول میکشه تا بتونه دوباره این غذا رو بخوره
پس تو کار رو قبول میکنی؟ - معلومه که قبول میکنه -
خیال میکردم اونجا برای خودت یه خرده زندگی درست کرده باشی
بله
ولی خونه جایی ایه که دل آدم اونجاست مگه نه جیمز؟
آره مامان
همینطوره
!سلام، پسر خوب
پسر خوب
همه مخلوقات بزرگ و کوچیک - فصل دوم - قسمت اول استفاده از این زیرنویس برای فروش در سایت ها یا با هر عنوان دیگری مجاز نیست
خب پس اوضاع احوال تو چطوره؟
ای خدا! دو هفته نبودیا و من دیگه به زور متوجه میشم چی میگی
محیط رو آدم تاثیر میزاره
خب، اگه میخوای یه دونه از کشاورزا یه کلمه از حرفایی رو که میزنی بفهمه
باید دوباره تاثیرش رو پاک کنی
این شکلاته؟
چی؟ نه، نه
نه، فکر نکنم، یادم اومد
یه هدیه از طرف خانوم هاله - تخم مرغ عید پاک
متاسفانه وقتی که روشو برگردونده بود جس بهش ( به شکلاته) حمله کرد
کجا داریم میریم؟
اوه، یه عالمه از میش های بنسون دارن زایمان میکنن
پس اجازه داده که یه خرده سر قلاده رو شل کنی و از تحت کنترل بودن و محدودیت دربیای؟
خوشبختانه که در کل هنوز افسارمو بسته به داروخونه
زیگفرید هم همونجا میبینتمون
عصر بخیر آقای فارنن
عصر خوبیه، نه؟
میبینم که ملوان های دلاور من رسیدن
دارن عرشه کشتی رو برای ناخداشون تمیز میکنن کراواتت کو پسر؟
من...من تو ماشین جا گذاشتمش
...یه کراواتی که خوب بسته شده نشون دهنده
یه مردیه که خوب و قوی ساخته شده
خوشحالم دوباره میبینمت زیگفرید
آره، منم همینطور
من این صبر و شکیبایی رو داشتم که در غیابت با تعداد زیاد مراجعین سر و کله بزنم
مردان ضعیف و فرومایه ان که شکست میخورن - مطمئنم که این گفته درسته -
چی گیر آوردی؟
یه بره بزرگ درست تو مجرای زایمان گیر کرده
دستای بزرگ منم برای به حرکت درآوردنش فایده ندارن
چه خوب شد که دستای کوچیک زنونه شما رو داریم آقای هریت
سرش محکم گیر کرده و تکون نمیخوره به زور میتونم یه انگشتمو ببرم داخل
خب، هنوز نتونستی پاشو بگیری؟ - دارم سعی میکنم -
یالا پیرمرد، لازم نیست اینقدر گنده اش کنی ما که ساعتی پول نمیگیریم
الان در تلاشم که بیارمش کنار بعدش دیگه باید بیاد بیرون
من همیشه میتونم افسار کار و کنترل اوضاع رو بدست بگیرم اگه کمکی کنه، جیمز - همینجوری خوبم زیگفرید، خیلی هم ممنون ازت -
اوه سلام، این پسر کوچولو کیه؟
هربرت، طفلکی مادرش به هیچ قیمتی نمیخوادش
از همون روز تولدش باهاش کینه داشت و باهاش بد بود
هرچند که به بره های دیگه اش به اندازه یه دنیا اهمیت میده و دوستشون داره
به نظر خیلی شبیه و یادآور دوران پرورش خودمه
به تو عشق و محبتی که سزاوارش بودی داده شده
اون روی پای خودش ایستاده و خودش از خودش مراقبت میکنه
اون از یکی به سمت یکی دیگه میره خطرو به جون میخره تا شانسشو امتحان کنه
!هی هربرت
مراقب خودت باش، ممکنه لگد بخوری
اونا همیشه نمیذارن که به این خواسته اش برسه واقعا که شرم آور و غم انگیزه
اما دیگه باید بزاری طبیعت مسیر خودشو طی کنه
حالا وقتشه
داره میاد
اوه! ایناهاشش
عجب عظمتی
!سلام فینگیلی، سلام
خوبه، یه بره کوچولوی سالم
بالاخره به نتیجه رسیدیم
اینم یکی از سگ های توئه؟
نه، این مال آلدرسونه
این دفعه دومیه که میاد اینجا
اوه، فقط شما هستین
فقط، خانوم هال؟ فقط؟ چقدر مقام و منزلت و رتبه ام در دید و نظرت اومده پایین
این دیگه چیه؟
کیفه
آره، دارم میبینم این چیه
پس چرا پرسیدین؟
...منظورم این بود که برای تریس خریدمش -
فهمیدم
ما که نمیتونیم بزاریم جیب هاش رو با قیچی و خدا میدونه دیگه چیا پر کنه
اونا جیبشون رو سوراخ میکنن، منم شب و روز دارم رفوشون میکنم و دوباره میدوزمشون
نباید این کارو میکردی خانوم هال
من نکردم تو نکردی؟
شما کردین من کردم؟
پولشو از دبه آبجو برداشتم میدونستم که میخواین
به پاس همه زحمت هایی که کشیده براش یه چیز خاص بگیرین
فکر کردم شاید بتونین اینو روز تولدش بهش بدین
!تا آخر تابستون تولدش نیست
خب، بهترین تدارک و آماده سازی اینه که کار امروز رو به فردا نندازی
خب، نیتت خیره
اما واقعا ترجیح میدادم که اول ازم بپرسی
چرا که نمیتونستم این کارو بکنم چرا نمیتونستی؟
آخه احتمالا جوابتون نه بود
آره، خب، متاسفم که مجبورم اینقدر با قاطعیت باهات مخالفت کنم خانوم هال
ولی نمیتونی اینو بهش بدی
میدونین این اختراع مرموز توی سالن برای چیه؟
!سر میخوره میفته
چون درست آویزونش نمیکنید
شما برای پنج سال به جون این پسر افتاده بودین که امتحاناتشو قبول شه
حالا که قبول شده حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که بابتش بهش جایزه بدین
خودتون گفتین که بهش افتخار میکنین
...همینطوره، فقط
در مورد حروفی که بعد اسمش در توصیف عنوان و صلاحیتش اومده مطمئن نیستم، خیلی خودنمایی و متظاهرانه ست، خیلی پرزرق و برق و پز دادنه
خب، شما هم همین عنوان رو کنار اسمتون جلوی در مطبتون دارین
!من این عنوان و صلاحیت رو با تلاش بدست آوردم
و تریستان این کارو نکرده؟
میدونی، یه کاری بود که میخواستم انجام بدم
!اوه تو برگشتی
خوشحالم که میبینمت خانوم ایچ
برو بشین
برات شام درست کردم
لاسگو چطور بود؟ مادرت حتما از دیدنت خیلی خوشحال شده
میخوام همشو بشنوم
واقعا چیز زیادی برای تعریف کردن نیست
من که یه کلمه از این حرفت رو باور نمیکنم
خوبه که اومدی خونه
استفاده از این زیرنویس برای فروش در سایت ها یا با هر عنوان دیگری مجاز نیست
!یه فهرست ویزیت کوچیک دارم
!یه فهرست ویزیت کوچیک دارم جیمز برای تو امروز یه چندتایی بیشتر ویزیت نیست
تریستان اگه زحمتت نمیشه
داروخانه، مخلوط کردن داروها
غذا دادن به حیوانات
فهمیدم
میتونیم از تریستان استفاده بهتری بکنیم
شاید دیگه وقتشه که اون لیست ویزیت خودشو داشته باشه
برای فتح کردن زیگورات (معبد هرمی شکل ) زندگی آدم باید از پله اول صعود کنه
کاملا درسته، داداش بزرگه
برای اینکه بتونی راه بری قبلش باید چهار دست و پا راه رفتن رو یاد بگیری
اینجوری وقت پیدا میکنیم که ویزیت های مزرعه رو سریعتر انجام بدیم
و این بهمون اجازه میده که حیوونای کوچیک بیشتری رو قبول کنیم
ما اساسا یه مطب برای حیوانات مزارع هستیم
الان دیگه همینجور مردم بیشتر و بیشتری حیوونات خونگی نگه میدارن
آره، اینکه چرا مردم حیوونات رو به عنوان حیوون خونگی نگه میدارن از درک من خارجه
یه سگ باید یه کاربردی داشته باشه بزاری ازش تو کارای مزرعه استفاده بشه
برای شکار، برای راهنما بودن و هدایت نه اینکه فقط تو یه جا پرسه بزنه
جس کجاست؟
برای نمونه مرغ عشق خانوم تامپکینز چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.