نخستین 200 خط.
«خانم ارباب من»
!داريم همين کارو مي کنيم ديگه ، خانم - !به تخمم هم نيست داري چيکار مي کني. حرومزاده -
.زنک ديوانه شده !يالا پسر! اون گُه مصبو بده اينور
!کمک
!کمک
!کمک
!گائيدمش
!گائيدمش
!گائيدمش ، چي کار کردي؟
!گائيدمش ، چي کار کردي؟
!کمک! کمک
، اي همه آناني که در رنجيد» «.سويِ من آئيد
.خيله خوب ، به من گوش کن .گوش کن ، عزيزم
".سلام"
«شما با شماره يِ پرفسور «تام بويد" ".تماس گرفته ايد
لطفاً پيام خود را بگذاريد" ".تا در اسرع وقت با شما تماس گرفته شود
".خداحافظ"
مي خواي واست غذا درست کنم؟ - .نه. ممنون -
غذاي منو مي خواي؟
!بيا
.من همه جا رو گشتم .هيچ يادداشتي وجود نداره
.من که دنبال يادداشت نيستم کي گفته دنبال يادداشتم؟
... خيله خوب ، باشه. چرا چرا از پله نمياي پائين؟
خيال مي کني موقعي که اون کارو مي کرد چي تو ذهنش بود؟
نظرت چيه؟
يعني من اشتباه مي کنم؟
خيال مي کني به من و تو فکر مي کرد؟
يا به تو و بهترين دوستش؟
.متاسفم - .باشه -
.من اعلام مي کنم که اينجا صحنه يِ يک جنايته !به هيچي دست نزن
«صحنه يِ جنايت»
سيگار مي خواين؟
.آره
اهل اينجا نيستين؟ - لابد امروز مدرسه نرفتي؟ -
سن و سال من .ديگه به مدرسه نميخوره
براتون اشکالي نداره کنارتون بشينم؟
اون علامتِ اينه که شما جادو مي کنيد يا از اين جور کارها؟
.نه
.پيش خودم خيال کردم مي گيد آره
شما مي تونين مردم رو طلسم کنيد؟ - .کاش مي تونستم -
.من ... «چارلي» هستم - .سلام -
چه جور طلسمي دوست داشتي؟
دوست داشتي يه دختر رو برات ظاهر مي کردم؟ - .نه -
.هيچ احتياجي به طلسم ندارم .فقط يه کم ماريجوانا يا از اين جور چيزها مي خوام
موضوعي هست که داره از درون .زجرم مي ده
.تو به سه چيز احتياج داري .يه دوش آب يخ و يه گيلاس ويسکي
.و ورد خواني
ورد خواني؟ - .آره ، ورد خواني -
داري چکار مي کني؟
.بدنم را به مغاکت مي سپرم
«صحنه يِ جنايت»
!سلام
سلام؟
کسي اينجا هست؟
سلام؟
شيطنت مي کني ، هان؟
!تو
!جنب نخور
!هي ، برگرد
!آهاي ، پسر پفيوز کجا رفتي؟
.به يک کارگر نياز مي باشد" .جهت کار باغباني .ساعتي 15 دلار ".رعايتِ احتياط از طرف شخصِ مربوطه الزاميست
!سلام
.من ... من براي کار اومده ام
.در رو فشار بديد .بايد باز بشه
.ببخشين ، انگار خراب شده - .صبر کنيد -
!تو
... من .به خاطر اون آگهي تون اومدم
.به دردت نمي خوره. تشکر .برو پيِ کارت
حتي نمي خواي امتحانم کني؟ - .نه ، نمي خوام -
.مي تونم اين در رو درست کنم ها - .نه. تمومش کن. داري مي شکونيش -
!تمومش کن
لطفاً ميشه بري پيِ کارت؟ - .من آدم با احتياطي هستم -
.هيچ سوالي نمي پرسم - !گفتم نه -
حداقل مي تونم دوچرخه ام رو بردارم؟ .اون پشته
ديوانه که نيستي ، ها؟
.فکر نکنم
... اما
.همين حالا يه دفعه اينطوري شدم - .همين براي نه گفتن بهت کافيه -
، توي آگهي گفته بودين .رعايتِ احتياط از طرف شخص مربوطه الزاميست
چند سالته؟ - .هيجده. به اندازه کافي بزرگ شده ام -
.تو شخصِ مناسبِ اين کار نيستي
چرا نه؟ - .تو ... خيلي ماستي -
.نيستم. من بدم
.خيلي هم بد هستم
.حتي بعضي وقتها شرورم
.جوري که حتي باورت هم نميشه
.مي توني بهم اعتماد کني
.من به کسي چيزي نمي گم
ديگه اصلاً و ابداً .هيچوقت داخل خونه نمي شي
اگه به کسي چيزي بگي که اينجا چه اتفاقي مي افته ، يا کوچکترين اشاره اي بکني
هر جا بري پيدات مي کنم .و مي کنمت تو کون خر
.باشه
.فردا مي بينمت
.فردا مي بينمت
چيزي خوردي؟
.نه
.نبايد از تو پنجره ديد بزني
.ببخشيد
.ديگه اين کار رو نکن - .نمي کنم -
اين ياروها که ميان اينجا دنبال چي هستن؟ - .غذات رو بخور -
.اونها اين کار رو نمي خوان .بهش نياز دارن
آره ، ولي چرا؟ - .من کاري مي کنم که اونها فراموش کنن -
چي رو فراموش کنن؟ - .درد و رنجِ خصوصي شون رو -
و براي اين کار به شما پول هم مي دن؟
.خيلي زياد
که توي کون شون شلاق بزني؟ - .گاهي اوقات ، توي کون زدن ، شفا مي ده -
جدي؟ - تو هم مي خواي؟ -
.نه
.اما انگار خوشت مياد
باهاشون سکس هم مي کني؟
اونها چيزي که تو .توي ذهن کثيفت داري رو نمي خوان
چرا نخوان؟ - واقعاً؟ -
خوب ، قبل از اينکه واردِ اين جور کارها بشين ، چه کاره بودين؟
.بي خيال
.معلم مدرسه .اونجا بود که ياد گرفتم آدمها رو کتک بزنم
بچه بزرگ ها رو يا کوچولوها رو؟
.کوچولوها رو
چي درس مي دادين؟ - .رياضيات -
.حتماً - .آره. راست مي گم -
ريشه دوم عدد 36 چند ميشه؟ - .شش -
.اينو که همه مي دونن - .من توي مبحث جذر خبره بودم -
مي تونم يه سوال ديگه بپرسم؟ - .نه -
معمولاً اجازه نمي ديم .با تفنگ بازي کنن
.اين فقط يه اسباب بازيه
، شما بايد موقع رفتن .اين اسباب بازي رو با خودتون ببرين
".سلام"
«شما با شماره يِ پرفسور «تام بويد" ".تماس گرفته ايد
لطفاً پيام خود را بگذاريد" ".تا در اسرع وقت با شما تماس گرفته شود
".خداحافظ"
.نمي خوام به هيچي دست بزني
، باشه؟ بهت که گفتم .اين مکانِ کيري ، يه صحنه يِ جنايته
.کل اين منزل همينه
... «چارلي»
واضحه که منو به خاطرِ .اين قضيه سرزنش مي کني
.فکر نکنم منصفانه باشه
خودت نمي بيني چقدر نامنصفانه ست؟ - .نه -
!بدش به من !يالا
!يالا
... مي خوام بذارمش
.توي جعبه
چارلي»؟»
!دستتو بکش - ... اين لعنتيو -
، تو که روند معالجه ش رو به گا دادي !ديگه دست از سرِ اين يکي بردار
.ازت مي خوام اونو پسش بدي به مادرت
.ببخشيد که دير کردم - .ما آماده ايم -
.با حداکثر سرعتي که تونستم خودمو رسوندم - .خوبه -
.ممنون که گذاشتين از بچه نگهداري کنه - .مشکلي نبود. هر وقت بخواين بچه رو ميارم -
.آره ، عالي ميشه .مطمئنم که خيلي هم خوشحال مي شن
.به زودي مي بينمت
.خيله خوب ، بيا عزيزم - !نه ، نه ، نه -
!«هي ، «مگي
!«مگي»
... يه تفنگ
.اون از تفنگ خوشش مياد - واقعاً؟ -
.آره ، خوشش مياد - .ولي ما نه -
.ما از تفنگ خوشمون نمياد - .اون يه تفنگ اسباب بازيه -
برام بد ميشه؟
مي تونم بهشون بگم ما درباره اش با هم صحبت کرديم .و تو قبول کردي که اين کارِ درستي نبود
.و که تو متاسف هستي
.متشکرم
من اينجا هستم .تا به هر دو نفرمون کمک کنم
.مي دونم
داري چکار مي کني؟ .خيال مي کني من کي هستم
.«اين بازي نيست ، «چارلي
!قفل رو باز کن
!قفل رو باز کن کليد کجاست؟
کجاست؟
کجاست؟
کليد کجاست؟ کجاست؟
!«چارلي»
!قفل رو باز کن - !وادارم کن -
وادارت کنم؟
!تُفش کن بيرون
!تُفش کن بيرون !خواهش مي کنم
!تُفش کن بيرون
!وادارم کن
!تُفش کن بيرون
، مي دوني .امروز خيلي منو ترسوندي
يا مسيح ، چي سرِ شونه هات اومده؟
.از دوچرخه افتادم
کي؟
چون خيلي سعي کردم .باهات تماس بگيرم
!«چارلي»
.ما بايد با هم صحبت کنيم
... من
از اينکه ازم متنفري .سرزنشت نمي کنم
... «خواهش مي کنم ، «چارلي
.بدنم را به مغاکت مي سپرم
.بدنم را به مغاکت مي سپرم .بدنم را به مغاکت مي سپرم
، تو رفتي داخل .داخلِ خونه
.«دارم باهات حرف مي زنم ، «چارلي
.متاسفم
خودم هم نمي دونم .چه خيالي داشتم
تو دنبالِ چي هستي؟
به خاطرِ کار نيست که مياي اينجا ، مگه نه؟
به خاطر چيه؟
... من مي خواستم .کنارِ شما باشم
.تمام مدت
.فکر مي کنم شما حيرت انگيزيد
.فقط مي خواستم نزديکتون باشم
No comments yet. Be the first to leave one.