نخستین 200 خط.
در سال 1872
نبرد طولانی و کینه توزانه مابین سواره نظام آمریکا
و گروهی از قبیله آپاچی به رهبری کوچیز خاتمه پیدا کرد
پیمان صلح امضا شده توسط کوچیز و ژنرال هاوارد
آرامش را در قلمرو آریزونا به ارمغان آورد
ولی بعد از سه سال
رهبر قدرتمند قبیله چیریکاهوا بیمار شده
و روزهای آخر عمرش را سپری می کرد
پسرانم
برای آخرین بار
با شما حرف می زنم
تازا...پسر بزرگ من
قبیله چیریکاهوا را مثل پدرت رهبری کن
به پیمانی که با سفید ها بسته ایم احترام بزار
همیشه... فقط به مردم خودت فکر کن
نایچه...پسر کوچیکم
ازبرادرت پیروی کن و پشتیبان او باش
تا زمانی که راه کوچیز را ادامه می دهد
آخرین خواسته ام
به هیچ سفید پوستی اجازه ندهید خوابگاه ابدی کوچیز را پیدا کند
زمان اش فرا رسید
تا روح پدرم به خورشید بپیوندد
باشد تا نگاه هیچ سفیدی بر این گور نیفتد
خواب بزرگ کوچیز از حالا شروع میشه
خبر مرگ کوچیز به گوش رئیس بزرگ قبیله آپاچی رسید
کسی که خواهان ادامه جنگ بود
و او کسی نبود جز...جرونیمو
جرونیمو کجاست ؟
جرونیمو
سربازها دارن میآن نه
از عقاب خاکستری پیغام دارم کوچیز مرده
چند روز تو راه بودی ؟ دو شبانه روز
جسدش را بردند بالای کوه ها
تا چشم هیچ سفیدی بهش نخوره
خوبه...دوباره جرونیمو رهبری قبیله بزرگ آپاچی را بعهده خواهد گرفت
صلحی که همراه کوچیز در کوه های چیریکاهوا بخاک سپرده خواهد شد
همینجا بمون چاتو
نایچه
عزاداری تموم شد برادر
وقت شادی یه یکی دیگه را پیدا کن
من اینو پیدا کردم اسمش " اونا " ست
بسیار زیباست و از نایچه متنفره
حرفاش بی معنی یه پدرش قولشو به من داده
چون من مثل زن ها ترسو نیستم
چون میخوام مثل جنگجو ها زندگی کنم
با نیزه و تیر و کمان و چاقو
تو برگرد به دهکده
پدر مون یازده سال جنگید تا صلح با افتخاری بدست آوردیم
تو حالا از شکستن آن حرف می زنی من فقط منتظر جرونیمو هستم
وقتی بیآد...من به او ملحق خواهم شد هیچوقت این کار را نمی کنی
تا زمانی که من رهبر چریکاهوا هستم
تازا
چرا اونو نمی کشی؟
بکشش....بکشش
اون برادر منه اما اون بد تو را میخواد و بد من
و بد مردم ما
ببرش دهکده و براش نگهبان بزار
چرا پیش زن ها نموندی؟ می دونستم غمگینی
اومدم پیش تو باشم
باید برگردم دهکده پدرم نگران میشه
از این به بعد باید نگران من باشی نه عقاب خاکستری
نایچه یادت رفته؟
یادم نمیره
اما الان فقط به تو فکر میکنم
کیوچا...برو تفنگت را بیار
چشم ازش برندار
پدرم
جب...ارون
چی شده مری؟ اسب ها از یه چیزی ترسیدند
ممکنه سرخپوست ها باشن سرخپوست ها؟
خودتو اذیت نکن منطقخ چیریکاهوا هاست
اونا سرخپوستهای صلح طلبی هستند
و کوچیز.
کیوچا...چیزی شنیدی؟
نایچه...تفنگتو بنداز
سواره نظام
ایست
ایست
ستوان ویلیس بله قربان
اسب ها را آب بدهید افرادت خارج از دهکده باشند
بهتره افراد سوار اسب هاشون باشند استراحتی هم در کار نیست
چی شده مگه ...هیگن؟
نمیدونم باید با کوچیز حرف بزنیم
پر رئیس را الان روی سر پسر بزرگ کوچیزه ...تازا
چه جور آدمی یه؟
میتونه هم بهتر از پدرش کوچیز باشه
و هم بدتر از جرونیمو
آماده باشید بله قربان
خوشحالم ی بینمت متشکرم تازا...متشکرم
ایشون کاپیتان برنت فرمانده جدید منطقه حفاظتی سن کارلوس هستند
کاپیتان اومده با کوچیز صحبت کنه
در باره کشته شدن اون سه تا سفید پوسته؟
بله ..اونها نزدیک دهکده شما کشته شدند
بگو ببینم ...جرونیمو این اطرافه؟
حتما کار افراد اونه
نخیر کار اون نیست چند تا از افراد من مقصر هستند
با من بیائید
کار این ها بوده
اونکه نایچه برادرته
باید این شش نفر را ببرم به قلعه آپاچی
اونها مقصرند باید تنبیه بشن دوباره نگاه کن
اونها تنبیه شدند
کاپیتان تازه داره حرف درستی میزنه
تیرباران توسط سربازان براشون افتخار میآره
اما چنین تنبیهی دیگه هیچی براشون نمیزاره
و چیزی بدتر از این برای یک آپاچی وجود نداره
شما قرارداد صلح را نقص کردید چند تا از افرادم بودند
و من هم تنبیه شون کردم
متاسفم تازا من به دستورات عمل می کنم
به پیش
تا جائیکه من از قرارداد صلح خبر دارم چنانچه فردی از چیریکاهوا...سفید پوستی را بکشد
قبیله باید سلاح هایشان را تحویل داده و به منطقه حفاظت شده کوچ بکنند
تصمیم این کار با ژنرال کروک هستش
ایشان فردا صبح به قلعه آپاچی بر میگردند میتوانید به ایشان اعتراض بکنید
امیدوارم صلح برقرار باشه
ستوان ویلیس
بله قربان
این افراد را با خودمون می بریم
گروهبان هاما و چهار تفر بیائید
هیگن...چاقو تو تحویل میدی؟
یادمه یه زمانی...آپاچی هاI شجاع و مغرور بودند
همین حرف ها را به پدرم هم زدی
گروهبان
تازا پیاده بشید
پیاده بشید
ستوان ویلیس بله
میخواست شمشیر منو بگیره چطوری...وقتی نیمه جونه
تازه...خیلی متاسفم
نمیخواستم اینجوری بشه
بدترین کاری که میتونست اتفاق بیفته متاسفم
عجله کنید
گروهبان ..آماده حرکت بشید
افراد...سوار بشوید
اگه کوچیز بود این کار را بدون جواب نمیگذاشت
کاری را که لازم باشه انجام میدم
افراد ...سمت چپ
به پیش
اینجا...جائی هست که
سفید ها بهش قلعه آپاچی میگن
سه تا نگهبان براشون گذاشتیم
بسیار خو...متشکرم شب بخیر
شب بخیر قربان
اگه جای تو بودم با پوتین هام میخوابیدم
سه تا نگهبان گذاشتیم
اگه تازا پشت میله ها بود فکرم راحت تر میشد
بهتره تیرباران بشن شب بخیر ستوان
شب بتون بخیر کاپیتان
ژنرال کروک و افرادش
دروازه را براشون باز کنید
کاپیتان ...نگهباناتون خواب بودند؟
اونها سر پست هاشون بودند غافلگیر شدند قربان
ژنرال کروک ..ایشون تازا هستند رئیس قبیله چیریکاهوا
کوچیز مرده؟ پنج روز پیش مردند
میدونستم با مرگ پدرت...صلح هم از بین میره من نمیخواستم اینجوری بشه
من به ستوان هشدار داده بودم شمادستور دادید که آپاچی ها را بگیریم
درسته خوب کاری کردی
ما به درست و غلط بودنش کاری نداریم
ما در باره صلح حرف می زنیم صلح؟
راست میگه قربان
سربازان شما اسیر من هستند
اگرخواسته های منو برآورده بکنی همه شون را آزاد می کنم
خواسته هات چی هست؟
سن کارلوس سرزمین خشکی یه فرستادن ما به اونجا اشتباهه
اون طبق قراردادی یه که کوچیز امضاش کرده و تو نقص کردی
چرا مردم من بخاطر چند خطاکار چیریکاهوا باید تنبیه شوند
اگه صلح میخواهی باید موافقت بکنی
بگذارید سفید ها سفید ها را مجازات بکنند
و آپاچی ها...آپاچی ها را غیر ممکنه
مشعل ها را روشن کنید
ایشون اون شش نفر را مجازات کردند درسته قربان
اگه نمی دیدیم باور نمی کردیم
مرجع اجرای جرایم دولت ایالات متحده هستش
قلعه را آتش بزنید
یا در باره صلح حرف می زنیم یا میرم سمت جرونیمو؟
حرف شو گوش کن حرف تون چیه؟
نمیخوام قول پدرم را بشکنم
ما میریم به منطقه حفاظتی
منتها باید ابزار برای کار داشته باشیم بذر و گوشفند داشته باشیم
غذای کافی داشته باشیم...تا خود کفا بشیم بسیار حوب
موافقی؟ موافقم
یک چیز دیگه
سرباز نباید اونجا باشه
باید نظم داشته باشید خودمون اداره می کنیم
این از وظایف ارتشه من نمیتونم با اون موافقت کنم
تازا را مسئول پلیس منطقه می کنیم
بعنوان همکاری با ارتش
اونیفرم بهشون میدیم خودم ترتیبشو میدم
حاضری مسئولیت به خطر افتادن حرفه ارتشی را قبول کنی؟
میدونم چیکار می کنم من به تازا اعتماد دارم
باشه...قبوله
اسرا را آزاد کنید
هیچوقت بهت خیانت نخواهم کرد...نانتان
نانتان؟
وقتی یک آپاچی تو را نانتان خطاب بکنه
معنیش اینه که تو رهبری بزرگ و دوست خوبی هستی
و با جانش از تو محافظت خواهد کرد
آتش را خاموش کنید
چند هفته بعد قبیله تحت رهبری تازا
کوهستان محبوب خود را ترک کرده و به منطقه حفاظت شده سن کارلوس رفتند
تازا...بیا تو
No comments yet. Be the first to leave one.