نخستین 200 خط.
آنچه در قسمتهای قبل دیدید
با خودم چی فکر کرده بودم که میآد؟
برو عزیزم. برو پیشش. من حالم خوبه
مامان؟
منو نمیشناسی، ولی فکر کنم وقتشه با هم آشنا بشیم
پس چرا کوفتی ما رو ول کردی رفتی؟
چون اگه میموندم
باعث میشد تو و دخترمون کشته بشین
آقای وارگا یه راه دیگه برای پرداخت بقیه بدهیت پیشنهاد داده
کار چیه؟
باید برامون یه الماس بدزدی
خب. شیفت نگهبانا هشت ساعتهست
سیستم آلارم سه مرحلهای و دوربینهای مادون قرمز
اینا که مثل بازی بچههاست عزیزم
وارد شدن آره، ولی خارج شدن چی؟
مثل این میمونه که بخوای یه فیلو یواشکی از گیت فرودگاه رد کنی
اوه، نه، این چه طرز فکریه؟
واقعبینانه
خیلی خب بچهها، بیاین مثبت فکر کنیم
بابا راست میگه
اگه راهی برای بیرون بردن الماس پیدا نکنیم
همهمون بلیت یکطرفه به سردخونهی جدیون وارگا میگیریم
اوه، یادم انداختی. باید برم گوشتهای کتلت رو بکوبم
مامان، چرا پنج تا بشقاب چیدی؟
ما که کلاً چهار نفریم
منتظر کسی هستیم؟
تولدت مبارک، کدو تنبل من؟
سورپرایز! تولدت مبارک
نه. منظورت چیه "نه"؟
اخبار مربوط به تولد من خیلی بزرگنمایی شده
اوه، ولی دخترعموت شاین گفت
اون فقط یه دروغ مصلحتی کوچولو بود
منو ببخشید آقا. از دیدنتون خیلی خوشبختم
بله. البته
پروازتون از اوهایو چطور بود؟
اوه، مثل پوره سیبزمینیِ روز تعطیل، نرم و راحت
شاین، چه کار کردی؟
خب، حالا که برای جشن گرفتن آزادی جورج تو شهرم
با خودم گفتم یه مهمونی واقعی راه بندازم
و میدانستم که نمیخوای مزاحم همکارهات بشی
برای همین خودم کارآگاه الیس رو دعوت کردم
اون خالیبندی کوچولو هم فقط برای این بود که سورپرایزت کنم
تبریک میگم. موفق شدی
خب. چقدر بافکر. بفرمایید
البته
خب، فکر کنم بقیه رو هم میشناسی
الیس؟ عجب سورپرایزی
همونی که اون گفت
باور کنید من بیشتر از همه تعجب کردم، خب؟
شاین بهم گفت امروز تولد مکسئه
شاین! اوه، ای شیطونِ بلا
اتهامم رو میپذیرم
عزیزم، میشه یه جای مناسب برای اینا پیدا کنی؟
منو وسوسه نکن
هی دخترعمو، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
مکس، الان زشته مهمونمون رو تنها بذاریم
نه، اون حالش خوبه
دیوونه شدی؟
نه. من شاین هستم از حومهی اوهایو
دخترعموی ناتنیِ نسل سومت از طرف ویوین
ویوین که خودتی
نه، نیستم. امشب نه
در ضمن، من یه مغازهی لیوانهای فانتزی دارم
البته که داری
ای وای، اون رگِ کوچیک روی گردنت داره میزنه
شاید چون پارتنرم رو دعوت کردی
به شام استراتژیکمون که بوی جرم و جنایت میده
میدونستم اینطوری واکنش نشون میدی، واسه همین مخفی نگهش داشتم
فقط بگو چرا
چون میخواستم مردی رو ببینم که به خاطرش از میلیونها دلار گذشتی
و شاید خودم یه کم حضوری آمارشو دربیارم
اگه قراره یه کلاهبرداری انجام بدیم
و تو داری با یه پلیس کار میکنی، من باید تاییدش کنم
من هر روز دارم تاییدش میکنم
مطمئنم همینطوره
و بهت حق میدم. واقعاً تودلبرو ئه
یه جورایی مثل یه سگ لابرادوره که فقط دلت میخواد بغلش کنی
راستی، از تیم ورزشی محلی چه خبر؟
کدوم یکی؟
ام، اوضاع تو اداره چطوره؟
خوبه. آره. سرقت، آتشسوزی عمدی، قتل. همون همیشگی
خوبه که آدم سرش گرم باشه
آره
یه کادو برای مهمون ویژهمون آوردم
برای من؟
من تو شهرمون یه مغازهی لیوانهای فانتزی دارم
آه، زحمت کشیدین
"اسپرسو: حق داری سکوت کنی"
این، ام، جالبه. خیلی ممنون
خب، از خودت بگو
تا حالا یه کارآگاه واقعی ندیده بودم
آه، خب، چیز خاصی برای گفتن نیست، واقعاً
اوه، بیخیال، شغلت لابد خیلی خفن و خشنه
نه، شاین، مطمئنم الیس نمیخواد در مورد کار حرف بزنه
اوه، باشه
خب، درباره زندگی شخصیت چطور؟
تنها زندگی میکنی؟
ام، ما در واقع وسطِ
یه پروندهی سخت هستیم
بله. یه قتلئه که متأسفانه هنوز حل نشده
اوه. چه هیجانانگیز. بیشتر بگو
فکر کنم بد نباشه در موردش حرف بزنیم
باشه، قبول. ولی بین خودمون بمونه، خب؟
همهچیز از اونجایی شروع شد که ما رو به این پنتهوس مجلل صدا کردن
واو. هم حسابی تحت تأثیر قرار گرفتم و هم لباسم اصلاً مناسب اینجا نیست
چنین منظرهای قیمت خیلی بالایی داره
جزییات و اینا رو ولش کن
من یه بار شش هفته توی یه پنتهوس تو پراگ بودم
تا اینکه صاحبخونهها برگشتن و فهمیدن
هی، شما دوتا
هیچی مثل یه چای کیسهایِ انسانی، نویدِ یه "صبح بخیر" خوب رو نمیده
چی داریم، الیو؟
سیلویا ردفرن
منظرهی پنج ستاره، پایانِ یک ستاره
انگار با یه جکوزیِ مرگ طرفیم
از جنازههای توی جکوزی متنفرم
چون خیلی چروک میشن؟
دمای آب همیشه گند میزنه به
تخمینِ زمان مرگم
علت مرگ چی؟
فکر کنم برقگرفتگی باشه
وقتی ببرمش روی میز کالبدشکافی، دنبال علائم میگردم
علائم آسیب قلبی و فیبریلاسیون
رابدومیولیز رو هم نباید فراموش کرد
یه بار دیگه به زبونِ آدمیزاد میگی؟
آسیبهای قلبی و عضلانی
پس فکر میکنی خودکشی بوده؟
چرا بعد از اینکه یه نگاه به اون انداختی نظرت رو نمیگی؟
به نظر میرسه جای پایه روی این میز بوده
که چی؟ یعنی سیلویا ضبط رو برداشته
رفته تو جکوزی و انداختتش اون تو؟
عجب "بمب حمام" خفنی شده
باید با هر کسی که جنازه رو پیدا کرده حرف بزنیم
میدونید، اولش فکر کردم خوابیده
ولی بعد که نزدیکتر شدم دیدم چشماش همینطوری زل زده
وحشتناک بود
متأسفم. خوب میشناختینش؟
آره، یه کم
ام. خانم خیلی مهربونی بود
مثل بعضی از مستأجرای دیگه نبود
که با سرایدار مثل آشغال رفتار میکنن
مم. گفتی ساعت ۳:۳۰ صبح پیداش کردی
اون موقعِ صبح توی واحدش چی کار میکردی؟
ام، خانم ردفرن حدود ساعت ۳ صبح غذای بیرونبر سفارش داد
خب، این براش عادی بود؟
هر وقت تا دیروقت کار میکرد، که خب زیاد هم پیش میاومد
ولی همیشه به میز من زنگ میزد تا خبر بده که غذا تو راهه
خب، وقتی غذا رسید چی شد؟
زنگ زدم، جواب نداد
اومدم بالا، در زدم. باز هم جواب نداد
و همون موقع از کلید اصلیت استفاده کردی؟
نگران شدم
میخواستم حالشو چک کنم، برای همین اومدم تو و صداش زدم
همون موقع بود که صدای فوارههای جکوزی رو شنیدم
رفتم توی تراس و اونجا بود که پیداش کردم
و بعدش هم به شما زنگ زدم
خب لئون، همهی اینا منطقی به نظر میرسه
حالا بگو چی رو به ما نمیگی؟
من فوارههای جکوزی رو خاموش کردم. متأسفم
اونقدر تلویزیون تماشا کردم که بدونم نباید
به چیزی در صحنهی جرم دست زد
ولی اون اونجا مرده بود و آب داشت قلقل میکرد
یه جوری بود... حس کردم بیاحترامیه
به چیز دیگهای هم دست زدی؟
نه، هیچی، قسم میخورم
خانم ردفرن ملاقاتی نداشت
قبل از اینکه بیای اینجا؟
اصلاً
نمیشه یکی خیلی راحت
از پارکینگ یا درِ پشتی اومده باشه بالا؟
نه. هر کسی که بخواد بیاد بالا، باید از جلوی میز من رد بشه
تا بتونه بره سمت آسانسور
و تو حرفشو باور کردی؟
اگه داشت دروغ میگفت چی؟
به کارتِ کلید نیاز داری
تا بتونی از آسانسور اختصاصی پنتهوس استفاده کنی
هیچکس ازش استفاده نکرد تا اینکه لئون رفت بالا و جنازه رو پیدا کرد
پس شاید قاتل از پلهها یواشکی رفته بالا
درهای خروجی توی لابی قفل هستن
و فقط به عنوان خروجی اضطراری
از داخل باز میشن
ولی حتی باز شدن اون درها هم باعث میشد آلارم به صدا دربیاد
هان؟ پس شاید خودکشی بوده
اوه، بیخیال. چرا نباشه؟
خب، کی ساعت ۳ صبح غذا سفارش میده
و بعد به زندگی خودش پایان میده؟
بستگی داره. از کجا سفارش داده بود؟
میهو، توی خیابون پنجم
ماهی کدِ سیاه با طعم میسو سفارش داده بود
با مرواریدهای سویای ترافل؟
مگه جور دیگهای هم میشه خوردش؟
خب، پس قضیه قطعیه
هیچکس از میهو غذا سفارش نمیده و بعد خودشو نمیکشه
قبل از اینکه غذا برسه
معمولاً صبر میکنن اول صورتحساب بیاد
خب، پس درست میگفتم؟ قتل بود؟
خب، همینجا نگه دار دخترعمو
داریم داستان تعریف میکنیما
حالا، واضحه که رادیو خودش از
روی میز نپریده توی جکوزی
No comments yet. Be the first to leave one.