نخستین 193 خط.
لطفاً بپوشش تاکامینه-سان
عزیزم، بذار پشتتو بشورم.
عزیزم، بذار پشتتو بشورم.
رئیس داشت تو خونهش بهم یاد میداد تکلیفمو چجوری انجام بدم،
ولی بعد یه بارون شدید باعث شد شب اونجا بمونم.
یه کم بعد، برق قطع شد...
و فهمیدم که در واقع از رعد و برق میترسه.
خی-خیلی ناز بود...
انگار برق برگشته. .خداروشکر
میرم شام درست کنم.
اوه، واقعاً، لطفاً خودتو به زحمت ننداز.
ها؟ هیچوقت نگفتم برات چیزی درست میکنم.
م-معذرت...
خب، فکر کنم بتونم برای توام یه کم درست کنم.
مرسی...
فقط آشپزی کردن باحال نیست، چرا یه بازی نکنیم؟
با توجه به اینکه فقط من و تو تو این خونهایم،
بیا نقش زن و شوهر تازهعروس بازی کنیم.
تا وقتی تو این خونهایم،
نقش زن و شوهر تازهعروس رو بازی میکنیم.
کار ناجوری کنی، تنبیه میشی.
یه چیزی مثل خونهبازی؟
یه کم خجالتآوره
نظرت درباره تنبیه اینه که
تا آخر عمر مجرد بمونی؟
این سنگینه!
فکر نمیکنی با این قوانین شلوول، تنبیه یه کم سنگین باشه؟
فکر میکنی؟
برای تو که عملاً هیچ آسیبی نداره، نه؟
فکر میکنی شانس من برای ازدواج صفره؟
من میرم آماده کنم.
وقتی آماده شدی دنبالم بیا، عزیزم.
دیگه داریم بازی میکنیم؟
ببخشید
خوش اومدی خونه.
ولی رئیس!
این لباس چیه
صبر کن.
چه جور شوهری به زنش میگه رئیس؟
حالا تنبیه میشی.
یا میخواستم اینو بگم، ولی بار اول مهربونی میکنم.
اگه قراره باهام حرف بزنی، باید شوهرم بشی.
ب-باشه...
با این اوصاف...
.خب، چون زن و شوهریم، رئیس نمیشه
تاکامینه-سان هم عجیبه...
تا-تاکانه-سان؟
بله؟
عزیزم؟
این بازی خطرناکه!
نه، از اون مهمتر!
اوم، تاکانه-سان.
بهتره یه چیزی زیر پیشبندت بپوشی...
اگه اینو میخوای،
میدونی باید چی کار کنی، نه؟
لطفاً سس رو تو قابلمه بپز. هم بزن که نسوزه.
ب-باشه.
این کمکی نمیکنه!
!با شورت هیچ فرقی نکرد
عزیزم...
داره میسوزه.
ها؟
راست میگی!
وای،
کاملاً تو آماده کردن غذا افتضاحی.
با اینکه همیشه داری تخمتو آماده میکنی.
تو ذهنش من چه جور آدمیم؟!
وای، این خیلی خوشمزه به نظر میاد!
واقعاً آشپزیت خوبه، رئیس— یعنی، تاکانه-سان.
خب، میرم شروع کنم.
اوه، صبر کن.
اولین لقمه رو من بهت میدم.
اوم، نه، خودم میتونم!
خودم میخورم!
اوه، چرا که نه؟ به هر حال زن و شوهریم.
قدرت رئیس تو نقش تازهعروس... فاجعهست!
خوبی؟
سوختی؟!
نه، خوبم.
با کلی عشق این غذا رو درست کردم...
ببخشید...
واقعاً متأسفی؟
آره.
یه چیزی لازم داریم پاکش کنیم...
چی میگی به...
تو لیسش بزنی؟
ن-نه، این دیگه...
نمیتونی؟
برای تو درستش کردم، نمیخوام یه قطرهشم هدر بره.
بهعنوان شوهرم، این حسو میفهمی، نه؟
م-میفهمم، ولی...
زیاد فکر نکن.
تو این لحظه، من زنتما تو شوهرمی.
اگه یه مرد بخواد به آرزوی زنش احترام بذاره...
تو این موقعیت باید چی کار کنه؟
ها؟
این...
چه حیف.
بامزه میشد اگه میدیدم داری هوا رو لیس میزنی.
ولی چرا؟
همونطور که میبینی، کاری کردم که بهت غذا ندم.
ولی...
باید حواست بیشتر جمع باشه.
فقط چون داریم این بازی رو میکنیم،
نمیذارم این پوست لطیف رو به این راحتی لیس بزنی.
اینجوری انگار یه زن بیحیا میشم.
واقعاً نمیفهمم خط قرمزاش کجاست!
مرسی از غذا.
خب؟ خوشمزه بود؟
آ-آره.
هرچند اونقدر هول شدم که نتونستم لذتشو ببرم.
فکر کنم وقتشه حموم رو آماده کنم.
من ظرفا رو میشورم، تو اول برو.
اول برم؟
منظورت چیه؟
مگه تازهعروسایی هستن که با هم حموم نکنن؟
نه، نیستن.
سؤال انکاری؟!
با هم حموم کردن... من بدون حمومم خوبم.
با اینکه نود درصد تازهعروسا با هم حموم میکنن؟
این آمارو از کجا آوردی؟!
شوخی کردم.
نمیخوام بذارم بوی نرمتنان، رده سرپایان،
نرمتنان، رده سرپایان، فوقرده دهپایان، راسته هشتپایان
فوقرده دهپایان، راسته هشتپایان تو رو حس کنم.
چی گفتی؟
صابون مایع کجاست...
این شامپوی اونه؟
آب گرم دوش چطوره، عزیزم؟
چ-چی کار داری میکنی؟
گفتی نمیای تو!
اوه؟
گفتم شوخی کردم، ولی نگفتم نمیکنم.
داری موشکافی میکنی!
این بازی رو زیادی داری جدی میگیری!
یه پسر و دختر، ل-لخت باهم...
وای، مثل همیشه منحرفی.
چ-چی میگی؟
فقط با شامپوم داری تحریک میشی.
اگه بخوای میتونی ببریش خونه.
تو خونه استفاده کنی.
.مترجم: با این حرکت دستش متوجه شدم که واقعا اندازه هسته خرما دارن
!توروخدا اون حرکت دستتو ادامه نده
تازه، یه چیزو اشتباه گرفتی.
چون میدونستم منحرفی، یه مصالحه کردم.
مایو؟
دقیقاً.
ولی این مدلش!
عملاً از لخت بودن جذابتره!
تا بدنمو بشورم میرم بیرون!
لطفاً یه دقیقه بیرون وایستا!
اوه، ولی این یه مشکل میشه.
بهعنوان زنت، اومدم پشتتو بشورم.
چی؟! ن-نیازی نیست!
لازم نیست اینقدر جدی باشی!
عجیب لجبازی میکنی.
بذار اینجوری بگم.
میخوام تمرین کنم تا وقتی موقعش رسید بتونم کامل انجامش بدم.
تو عملاً یه مانکن یه کم پیشرفتهتری، نه؟
فکر کردم بهترین عروسک تمرین باشی.
ی-یعنی برنامه داری بعداً این کارو کنی؟
نه واقعاً. فقط برای آیندهست.
چرا خیالم راحت شد؟
ببین، دارم یه فرصت عالی بهت میدم تا جبران غذا و جا دادن امشبو بکنی.
باشه. قبوله...
ولی بدون اون قضیه تنبهتن که امروز گفتی.
عادی انجامش بده.
باشه، فهمیدم.
میتونم از پسش بربیام؟!
نه، باید از پسش بربیام!
باید با ارادهم جلوشو بگیرم.
اگه غریزهم غالب بشه و این قضیه از کنترل دربیاد...
و اگه اون بفهمه، تمومه!
خب. ببخشید که دست میزنم.
ب-باشه.
حوله نیست؟!
بیشتر از چیزی که فکر میکردم عضله داری.
واقعاً با پشت خودم فرق داره.
دستش خیلی نرمه...
و صداش تو فضا میپیچه و...
تو دردسرم!
آه، فهمیدم!
شنیدم تو این موقعیتا میتونی عددهای اول رو بشمری.
بذار شروع کنم. دو، سه، پنج، هفت، یازده، سیزده...
اون چیزیه که فکر میکنم؟!
اوم، سینههات...
فقط یه بالشتکه، که سینههای لختم تصادفی بهت نخوره.
این کاملاً از قبل برنامهریزیشده بود!
حالا میشورمت.
یه جوری ازش جون سالم به در بردم...
خب، بعدی...
موهای سرتو میشورم.
قرار بود فقط پشت منو بشوری!
No comments yet. Be the first to leave one.