نخستین 200 خط.
این داستان خیالی می باشد
کلیه شخصیتها، اماکن، سازمانها، مذاهب و حوادث این سریال خیالی هستند
پدر
دیگه نمیتونستم بیشتر از این چشمم به روی این قضیه ببندم
یعنی، دیگه نمیخوام اینکارُ بکنم
منم کمکت میکنم
ممنونم
خیله خب، بریم داخل
این بزرگتر از چیزیه که فکرشو میکردم
فکرشو نمیکردم به این عظمت باشه
ما باید اینو به کل دنیا فاش کنیم
آسون نخواهد بود
اون آدما هر کاری از دستشون بربیاد، خواهند کرد
تا جلوی ما رو بگیرند
کاملاً مشخصه
_قسمت سوم_ ***طعمه***
سانگ هون؟
سانگ هون
آقای کیم پیل یون؟
سانگ هون تویی؟
تو اونجایی؟
!نه
!نه
سانگ هون
!نه
-!نه -چه خبره؟
!نه
...نه، خواهش میکنم
!نه
!نه
!نه
-کافیه -!نه
!گفتم بس کن
بیا بریم
نه! صبر کن
خانم کیم سو هی، از کجا فهمیدید اون اونجاست؟
رابطه شما با قربانی چیه؟
!هی! صب کن! یه لحظه
!واقعاً که
-هی! جونگ سانگ هون کجاست؟ -نیست
تمام کانتینرهای ترابری رو گشتیم
اما حتی یه تار موشم پیدا نکردیم
!آدمو دیوونه میکنه! ایش
!هی! بچه ها
...هر ساختمونی تو شعاع 5 کیلومتری
بیخیال
!همه سوراخ سُنبه های آنسانُ بگردین و جونگ سانگ هونُ پیدا کنین! یالا بجنبین
-اطاعت -اطاعت
یه لحظه، یه لحظه
-آقای کیم پیل یون؟ -خانم
-آقای کیم پیل یون؟ -ببخشید
-آقای کیم پیل یون؟ -شما نمیتونید اینکارُ بکنید
-برگردید -!پاشو، پاشو
پاشو! گفته بودی بهم میگی
-گفتی بهم میگی -هی! بزار باهاش حرف بزنم
!کیم پیل یون، پاشو! پاشو
!بس کن! بس کن
-بس کن -نه، باید بیدارش کنم
-یه لحظه -اون مُرده
!نمیتونه این شکلی بمیره! یه لحظه صبر کن! صبر کن
!صب کن
بهم گفت میگه سانگ هونم کجاست، این قولی نبود که داده بود
-منظورت چیه؟ -گفت بهم میگه سانگ هون کجاست
کی گرفتتش، الان کجاست؟
کیم پیل یون اینو بهت گفت؟
یعنی سانگ هونم حالش خوبه؟
کار من نبود
پنجاه میلیون وون بیار
اگه کاریو که بهت میگم بکنی
بهت میگم کی اینکارُ کرده و چرا این اتفاقات افتاد
همه چیو بهت میگم
یادت نره، باید تنها بیای
حالا چیکار کنم؟
سانگ هونمُ چیکار کنم؟ باید چه خاکی به سرم بریزم؟
بازپرس جو، حالا چه خاکی به سرم بریزم؟
کمکم کنید، بازپرس جو
حالا سانگ هونمُ چطور نجات بدم؟
-منو احضار فرموده بودید -هوم
تو چی فکر میکنی؟
فکر میکنی کیم پیل یون
واقعاً خودشو کُشته؟
آیا به شخص خاصی مظنونید؟
یونگ مین
بله، قربان
ببین اون روزی که سانگ هون گم شد
مدیر این
داشته چیکار میکرده؟
اون روز
چی خورده
کجا رفته
و کیو ملاقات کرده، همه رو دربیار
مطمئنم اون عوضی
پشت سر من نقشه کاری رو کشیده
داره یه چیزیو مخفی میکنه
اون چشمای ماتم زده چی میگن؟
!مردم ممکنه فکر کنن عاشقی چیزیش بودی
بزار ببینم
...سیانید، نیترات، آلکالوئید
گزارش سم شناسی به نظر خوب میاد
و هیچ زخمی به نشانِ دفاع از خود نیست
یعنی خودشو کُشته؟
طبق این گزارش، بله
ببینش! خیلی بده، نه؟
این قبل از مرگش بوده
تمام این خراش ها و زخم ها رو می بینی؟
مال چند روز پیشن
بزار این یکیو نشونت بدم
یکی قوزک پاشو شکسته
!ای عوضی
!این داره منو گیج میکنه
-کدومشو میخوای بخوری؟ -بزرگشو بدش به من
آخه چطوره یه دوجین پلیس دارن همه سوراخ سُنبه های آنسانُ میگردن
و هیچ اثری پیدا نکردیم
-چیزی پیدا کردید؟ -نه
-این نوشیدنی ها واسه شماست -عالیه
-ممنون -ممنون
برین بگردین، برین
-ادامه بدین -اطاعت
هی، اگه اون عوضی واقعاً یه جایی سوزونده باشدش چی، هوم؟
منظورم اینه، چرا نشه؟ اون که در هر حال میخواسته جون خودشو بگیره
تو هم باور میکنی کیم پیل یون جون خودشو گرفته؟
خودشو حلق آویز کرده، معلومه خودکشی بوده
...به کیم سو هی گفته مجرم واقعی یکی دیگه است، خب
چرا یهویی بزنه خودشو بکشه؟
آخه تو تا حالا دیدی یه مجرم جرمشو گردن بگیره؟
خودشو حلق آویز کرده، چون چاره دیگه براش نمونده بوده
هیچ اثری از قتل نیست
اما به نظرم با یکی درگیر شده، بدجوری کتک خورده بود
قوزک پاش شکسته بود
هی، این که الان اهمیتی نداره
جونگ یونگ مون هر روز خدا زنگ میزنه به رئیس آژانس ملی پلیس
سراغ پرونده پسرشو میگیره
ممکنه حتی قبل اینکه جونگ سانگ هونُ پیدا کنیم، عذرمونو بخوان
اوهوم
برم پیش رمّالی چیزی؟
کارای احمقانه نکن! بیا بریم دنبالش بگردیم
تو اونوری برو
!اینم هِی میره رو مخ من
سلام، شما احیاناً این شخص رو دیدید؟
-ندیدم -هرگز؟
منم
خوبی؟
!سو هی
بیا از رقابت خارج بشیم
کار درست همینه
!تو الان آشفته ای
نمیدونم چرا ناگهان تصمیم گرفتی کاندیداتوری خودتو اعلام کنی
!اما نیازی نیست به حرفای رئیس هونگ گوش کنی
میدونم که پدرتم چنین چیزی رو نمیخواد
امّا... آجوشی
تو داری تقّلا میکنی که احساسات خودت رو سرکوب کنی
من همه چیزُ روبراه میکنم
چی؟ میخواد کناره گیری کنه؟
به خاطر اینه که احمقه؟ نمیتونه موقعیتُ بسنجه
شما دیگه داره زیاده روی میکنید
پس باید با انجامش موافقت نمیکرد
اگه کناره گیری کنه، ما باید چیکار کنیم؟
اصلاً به حزب ما اهمیتی ام میده؟
ما رو رسماً علّاف خودش کرده
مطمئنم اونم همه این مسائل رو میدونه
این به خاطر اینه که الان نمیتونه در انتخابات شرکت کنه
-...اون باید بر احساساتش غلبه کنه -صداتو ببُر
!باید بفهمی کِی بپری وسط حرف آدم
!من خودم الان اعصابم قرُ قاطی هست، تو دیگه رو اعصابم راه نرو
من نمیدونم، بدزدش بیارش اینجا یا کشون کشون بیارش
فقط بیارش پیش من
...اینجوری نمیشه، الان کجاست؟ باید خودم
عذر میخوام
یه خورده دیر کردم
آیگو، خانم کیم، ما هم آدمیم دیگه
خیلی به خودتون سخت نگیرید یه چند روزیُ استراحت کنید
بشین، بگیر بشین
کلینیک خوب تو سونگجو می شناسید؟
اینجوری پیش بره، پس میفته
-اول باید چیکار کنم؟ -نیازی به پرسیدن نیست
خانم کیم، ما همه چیزُ برای شما فراهم کردیم
شما فقط باید اونجا حضور داشته باشید
-با آقای چو تماس گرفتید؟ -بله
تضمین کرده ده هزار رای برای شما جمع میکنه
پس تنها کاری که نیازه امروز انجام بدید، ملاقات با آقای چو
و صرف یک وعده غذا با ایشونه
-سلام عرض شد، مادر جان -شما؟
اومدم یه نگاهی به خونه تون بندازم
-امّا ما خونه مونو نمیفروشیم -عذر میخوام
آخه، بهتون که گفتم خونه مونو نمیفروشیم
برای فروش نیست؟
نخیر، نیست
عجیبه آخه، معاملات ملکی اونور خیابون بهم گفت فروشیه
معاملات ملکیه حتماً قاطی کرده
برو دیگه، بزار برو
مادر جان، شما تنهایی زندگی میکنید؟
-آره، تنهایی زندگی میکنم، برو دیگه -که اینطور
-...پس اگه تنهایی زندگی میکنید، چرا -!نه، نمیشه اون درُ باز کنی
نه، زود باش برو
!گفتم برو دیگه
...نه، ببخشید برو دیگه تو رو خدا
چیزی نیست که بخوای ببینی
ببخشید، آیگو...آیگو
مادر جان
مگه شما نگفتید تنهایی زندگی میکنید؟
No comments yet. Be the first to leave one.