نخستین 200 خط.
چه مدرکی واسه اثبات حرفت داری؟
شاهدین عینی اونجا بودن
یکی شبیه ماکر، سال ۱۹۹۷ توی کالج وینزر،
توی مهمونی انجمن خواهران دیده شده
همون سالی که قتلها اتفاق افتادن
اینا همش حدس و گمانـه، خب؟
هیچوقت رسماً تأیید نشده
کی گفته نشده…
پشمام!
چقدر راه اومدیم!
پشمام، پسر!
میشه یه عکس بگیری؟
آره
خیلیخب. بامزه شده
گرفتم
وایسا، یکی دیگه. یکی دیگه
خوبـه دیگه، باید برم دستشویی. بریم بالا.
رمزش میشه…
هفت، هشت، دو، دو
آمادهای واسه…
بازدید از خونهی ماکر؟
کور شدم!
اوه
خدای من
- بنازم - واو
خونهای که واقعاً توش آدم کشتن!
بینظیره
- اوهوم - قبول داری؟
میدونی، رسماً… همون خونهست
« بازدید از خانهی ماکر » « کشتار در وودزبرو »
این چقدر خفنـه
خون مصنوعی رو میگم
اوه!
اینجا رو. اینجا رو
الانـه که خودمو خیس کنم
عزیزم، اینجا همون جاییـه که سیدنی پرسکات
اول با چتر بیلی لومس رو زخمی کرد و بعدش…
یه گلوله تو صورتش خالی کرد. میدونم
دستشویی کجاست؟
اون همون کمدیـه که سیدنی توش قایم شده بود
یادتـه؟ درست قبل از این که با چتر بهش حمله کنه
پس چی که یادمـه
پیداش کردم!
ای وای…
بنازم
« چاقوکشی »
اینجا حرف نداره!
معرکهست
امبر
ریچی هم که اینجاست. از کجاش شروع کنم…
اسکات؟
اسکات؟
آهای!
اسکات!
باز کجا غیبت زد، پسر؟
- چی شده؟ - خدای من! روحچهره اونجاست!
- چی؟ - روحچهره اونجاست!
یکی با نقاب روح اونجاست!
- چی میگی؟ - یکی…
یکی توی اون اتاق نقاب روح زده
نرو داخل
اسکات، اسکات!
امشب شب مرگتـه!
قلابیـه
این دیگه تهشـه!
حسگر تشخیص حرکت داره
اینجا رو باش
فیلمهای ترسناک دوست داری؟
خدایی خودت ببینش
خیلی باحالـه
از این جدیدهاست
خیلی واقعی به نظر میومد
معرکه بود
بنازم
- همین گوشه زدنش به برق - چی؟
- پس اینجا همونجاست - خیلی چندشـه
همون اتاقی که استو توش مهمونی گرفت تا
ریق رحمت رو تو حلق سیدنی پرسکات بریزه
همه میگن بیلی مغز متفکر ماجرا بود،
ولی خودم بیشتر با استو حال میکردم
تو کدوم رو دوست داشتی؟
بین دوتا نوجوونِ آدمکش؟
هیچکدوم
کلِ امشب رو میخوای ضدحال بزنی؟
خب، چیکار کنم؟
باشه. عزیزم، میدونستی اینجا…
همون جاییـه که سیدنی تلویزیون رو کوبید تو سر استو و
مغزش پاچید بیرون!
ولی واقعاً کشتش؟
خودت که پادکست رو گوش دادی. خیلی از نظریهها میگن زندهست.
نه. جسدش رو پیدا کردن
بردنش سردخونه و بعدش هم دفنش کردن
این که دیگه ساختگی نیست
بریم یه نگاهی به آشپزخونه بندازیم
« محل سوختگی امبر فریمن »
اینجا همون جاییـه که سیدنی و گیل ودرز…
چند سال پیش امبر فریمن رو کباب کردن
آره، جزغاله شد
اصلاً دلم نمیخواد اینجوری بمیرم
- وای خدایا… - پلاستیکیـه
پلاستیکیـه
هار هار هار!
شروع شد
الو؟
سلام، اسکات. سلام، مدیسون
به «بازدید از خانهی ماکر» خوش اومدید
امیدواریم بهتون خوش گذشته باشه
- معرکه بود - اوهوم
فیلمهای ترسناک دوست دارید؟
بگو، جواب بده
آره، دوستپسرم عاشق فیلمهای ترسناکـه
فیلم ترسناک محبوبت چیـه؟
- چاقوکشی یک - وقتشـه با هم بازی کنیم
بازی اطلاعات عمومی از فیلمهای ترسناک. سهتا سؤال میپرسم.
اگه یکیش رو اشتباه بگی، میمیری. سؤال اول:
توی نسخهی اصلی فیلم «کابوس در خیابان اِلم»،
اولین کسی که میمیره کیـه؟
- تینا گرِی - درستـه
سؤال دوم:
توی «آدمهای مخفی در زیر پله»،
اسم دخترِ خونواده چی بود؟
- آلیس - عالی بود
بذار یه سختش رو بپرسم
توی «جمعهی سیزدهم»،
جیسون وُرهیز وقتی غرق شد چند سالش بود؟
خب، توی «بخش پایانی»…
میفهمیم خانم وُرهیز سال ۱۹۴۶ زایمان کرده، درستـه؟
و توی نسخهی اصلی هم دوتا مشاورها سال ۵۸ توی فلشبک مُردن
جیسون تابستونِ قبلش، یعنی سال ۵۷ غرق شد،
پس یعنی سال ۴۶ بهدنیا اومد و سال ۵۷ غرق شد
یازده. جیسون یازده سالش بود
واقعاً متأسفم، اسکات، ولی غلطـه
چرت نگو. درست حساب کردم
از اون سؤالهای انحرافیـه. جیسون هیچوقت عرق نشد.
باریکلا، مدیسون
اسکات باید کلاهش رو بندازه هوا که تو رو داره
گمونم دیگه نیازی نیست با چاقو خطخطیتون کنم
شب خوشی رو براتون آرزو میکنم
یادتون نره که بهمون پنج ستاره…
حالت از اینجا بههم میخوره؟
کاش میتونستم بهتر مخفیش کنم
پس چرا باهام اومدی؟
چون ولکن نبودی!
اولش فکر کردم شاید باحال باشه، ولی بعدش که رسیدیم، دیدم خیلی مسخرهست
میخوای برگردیم؟
اگه تو نخوای، من هم نمیخوام اینجا باشم
میتونیم همین الان برگردیم
- این وقت شب؟ - آره
نه، الان دیگه دیروقتـه
ببخشید
بیشتر تلاش میکنم. قول میدم
خیلیخب، حالا من دستشویی دارم
راهرو، سمت چپ
« ناشناس »
الو؟
امشب قراره بمیری
اسکات، چرا داری زنگ میزنی؟
من اسکات نیستم
باشه
پس کی هستی؟
اونی که قراره تو رو بکشه
اون صدای ترسناکت یه کوچولو جذابـه،
ولی باید روش کار کنی
خوب گوش کن، هرزهی دوزاری
شکمت رو جر میدم و دل و رودهات رو میریزم بیرون!
هرزه رو با من بودی؟
خیلیخب، من گفتم بیشتر تلاش میکنم، ولی دیگه تمومـه. این کارت بامزه نیست
ولی قسمت بامزهی ماجرا دیگه تموم شده، مدیسون
اسکات؟
هیچوقت به موقع به دادت نمیرسن
اسکات!
هنوز با هم کار داریم
کون لقت
استو…
- منم بابا - چه مرگتـه؟
- زدی تو صورتم - مریضی مگه؟
ببخشید. گفتم شاید…
گفتی تلاشت رو میکنی. فکر… فکر بدی بود.
پس چی که فکر بد و مسخرهای بود!
تکون خورد
آره، برقیـه. کارش همینـه
نه. یه جور عجیبی…
تکون خورد
چی؟
نه!
کیرم دهنت!
نه! نه، نه، نه. نه، نه، نه!
« جـیـغ ۷ »
« ترجمه از امیر فرحناک » در تلگرام FarahSub@ ⇒
خدایا، زهرهترکم کردی
داشتم سکته میکردم
- ببخشید - اینجا چیکار میکنی؟
خب…
یهو یادم اومد تابحال یواشکی از پنجرهی اتاقت نیومده بودم داخل
خونه بودم، حوصلهام سر رفته بود و…
تلویزیون تماشا میکردم
«چاقوکشی» داشت میداد
واسه همین یهو یاد تو افتادم
چه افتضاحی
بیلی هم یواشکی از پنجرهی سیدنی میومد تو
No comments yet. Be the first to leave one.