How To with John Wilson

How To with John Wilson

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

How To with John Wilson S01E03 WEB-DL Dream Per
ناشر CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

برچسب‌ها

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
تاریخ انتشار: 2024-07-06
تعداد دانلود: 79
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫سلام نیویورک‌نشین‌ها.

‫زندگی پر از لحظات با ارزشه.

‫لحظاتی که دوست داریم اصلا تموم نشن.

‫ولی توانایی یادآوری ما...

‫به مرور زمان ضعیف‌ و ضعیف‌تر می‌شه...

‫و فرقی نمی‌کنه اون لحظات ‫چقدر برامون باارزش باشن.

‫و اگه ثبت دقیقی نداشته باشید...

‫ممکنه که اصلا نتونید...

‫به خاطره‌ای که از اتفاقات ‫یادتونه اعتماد کنید.

‫و صرفا اتفاقات رو به طرزی یادتونه که...

‫بر طبق میل یه نفر دیگه باشه...

‫ولی لزومی نداره این‌طور پیش بره.

‫پس با من باشید...

‫تا بهتون نشون بدم چطور هر لحظه رو...

‫تبدیل به چیزی کنید که ‫ فراموش کردنش غیرممکن باشه.

‫می‌شه گفت حافظه‌ی قوی...

‫یکی از جذاب‌ترین خصوصیات یک انسانه.

‫حافظه من خیلی خوب نیست...

‫و بابتش همیشه احساس نارضایتی داشتم.

‫یه جورهایی واسه همین کلی فیلم ضبط کردم.

‫همچنین تمام کارهایی که...

‫طی دهه اخیر هر روز انجام دادم ‫ رو یادداشت کردم.

‫هر وقت کاری می‌کنم یا جایی می‌رم...

‫همین‌جا توی این دفتر ثبتش می‌کنم.

‫در دهم ژانویه 2018...

‫ساعت هشت صبح بیدار شدم ‫و هشت برش بیکن خوردم.

‫در 22 اوت سال 2014...

‫موهام رو در آرایشگاه هوم‌ران اصلاح کردم.

‫و در دوازده مارس همون سال...

‫واسه ناهار سالاد خوردم...

‫و تصادفا از دستم افتاد کف خیابون سی و دوم.

‫یه جورهایی انگار دارم در زمان سفر می‌کنم.

‫اگه یه وقت نیاز بشه که ‫ اتفاقی رو یادآوری کنم...

‫می‌تونم برم سراغ دفترم و ‫ در مورد اون روز مطالعه کنم...

‫و فورا به اون موقع سفر می‌کنم.

‫ولی متاسفانه این حافظه نیست...

‫چون به محض این‌که نگاهم ‫ رو از این دفترها برمی‌دارم...

‫دوباره همه‌چیز گنگ می‌شه...

‫و اصلا یادم نمیاد که کی هستم ‫ و چطور کارم به اینجا کشید.

‫و اگه احتیاط نکنم...

‫ممکنه یه روزی تمام این ‫ دفترهای ثبت نابود بشن.

‫هرچند ممکنه نیویورک مکان خوبی...

‫برای داشتن حافظه‌ی خوب نباشه...

‫چون هرچی بهتر به خاطر داشته باشیش...

‫کمتر به مرور زمان می‌شناسیش.

‫یه زمانی توی خیابان دوم یه میخانه...

‫به اسم میخانه مریخ بود که بهش سر می‌زدم.

‫ولی الان بانک تی‌دی شده.

‫خوشبختانه انگار که...

‫همچنان یه سری از مشتری‌های ‫ ثابت به اونجا سر می‌زنن.

‫همچنین اخیرا یکی از...

‫سینماهای محبوبم رو تخریب کردن.

‫مثل اون دیگه توی نیویورک کم پیدا می‌شه.

‫ولی حداقل انگار دارن...

‫از نابود کردنش لذت می‌برن.

‫اخیرا یکی از دوست‌هام ‫در مورد...

‫شخصی در همسایگیم بهم گفت که...

‫حافظه خیلی خوبی داره...

‫و توی تمام رقابت‌های حافظه شرکت می‌کنه.

‫و اون اجازه داد که برم و جوایزش رو ببینم.

‫بذار ببینم.

‫- ای وای. ‫- وای ببخشید.

‫آره، این یکی... جایزه قهرمانی حافظه ‫جهان در سال 2017 هستش.

‫این مال سنگاپوره...

‫و این‌ها هم اگه اشتباه نکنم مال سوئده...

‫فرانسه نیست. این چیه؟

‫به نظر کسل می‌اومد، ‫ولی شاید بخاطر این بود که...

‫این سومین مصاحبه‌اش ‫ توی 24 ساعت اخیر بود.

‫روشی هم داری که باهاش...

‫حافظه‌ات رو بهبود ببخشی؟

‫اکثر شرکت‌کننده‌ها از ‫ روشی استفاده می‌کنن...

‫که بهش تکنیک تالار حافظه می‌گن.

‫به عنوان مثال اگه می‌خوای...

‫جدول تناوبی عناصر رو به ترتیب یادت بیاد...

‫باید اون‌ها رو توی تالار حافظه بذاری...

‫و مثلا بگی که اچ می‌شه هیدروژن. ‫مثلا روی تختت...

‫کلی آب می‌ریزی...

‫و تصور می‌کنی که تختت از آب ساخته شده...

‫و بعد تصور می‌کنی که شاید میز کنار تختت ‫ از بادکنک ساخته شده...

‫و بعد بادکنک هلیمی یادت میاد.

‫یعنی همین‌طوری با الگوی منطقی پیش می‌ری.

‫تکنیکی که ازش حرف به می‌زد ‫ به نظر ایده خوبی بود.

‫فقط باید چشم‌هات رو ببندی...

‫و تصور کنی که توی محیطی قدم می‌زنی...

‫که خیلی خوب می‌‌شناسیش...

‫و از لحاظ ذهنی چیزهایی که ‫می‌خوای به یاد بیاری رو...

‫توی راهت قرار می‌دی.

‫پس ازش استفاده کردم که بتونم...

‫لیست خرید خواروبارم رو یادداشت کنم.

‫و از مسیر رفتنم به سرکار به عنوان ‫تالار حافظه استفاده کردم.

‫پس الان توی ذهنم به این شکله.

‫از خونه خارج می‌شم...

‫و تقریبا روی پوست یه موز سُر می‌خورم.

‫بعد توی مسیرم به سمت مترو...

‫یادم میاد که باید کمی بروکلی بخرم.

‫همچنین مورینگا...

‫و همچنین سینه... ‫ یعنی سینه مرغ نیاز دارم

‫وقتی وارد واگن مترو می‌شم...

‫یادم میاد که نون باگت تازه لازم دارم...

‫همچنین شامپوی ضدشوره‌ که بهش نیاز دارم...

‫چند ایستگاه جلوتر یادم میاد ‫که سیب فوجی بخرم.

‫ولی وقتی از مترو پیاده می‌شم...

‫متوجه می‌شم که درواقع سیب سبز نیاز دارم.

‫همچنین یه بسته کارت بازی...

‫کرم آکنه...

‫و همچنین یکم دونات نیاز دارم.

‫چند تکه پنیر هم بخرم عیبی نداره.

‫همچنین هم...

‫انگور لازم دارم.

‫و شکلات اسنیکرز.

‫نوتلا هم توی فهرست بود.

‫و بدون زاگنات هم که نمی‌شه.

‫عالیه.

‫حالا که فهرست رو حفظ کرده بودم...

‫رفتم سوپرمارکت تا همه‌اش رو بخرم...

‫ولی با این‌که دقیقا می‌دونستم چی می‌خوام...

‫برام سخت بود که...

‫یه سری چیزها رو توی فروشگاه پیدا کنم.

‫تنها کارمند موجود یه ربات امنیتی بود.

‫بقیه کارکنان سرشون شلوغ بود...

‫چون تازه یه نفر با کلی خواروبار...

‫از فروشگاه فرار کرده بود و ‫پولشون رو پرداخت نکرده بود...

‫و کسی نمی‌دونست که قدم بعدی چیه.

‫رباتشون به نظر معتمد و خردمند بود...

‫و باورم نمی‌شد که...

‫چنین فناوری با فهم و شعوری...

‫اجازه سرقت در روز روشن رو بده.

‫ولی شاید واسه چنین کاری ‫ برنامه‌ریزی نشده بود.

‫تا جایی که تونستم ‫ کالاهای لیست رو برداشتم...

‫ولی همچنان نمی‌تونستم ‫شکلات زاگنات پیدا کنم.

‫متاسفانه این دستگاه تخمی...

‫سوالی جواب نمی‌داد...

‫ولی بالاخره یه کارکن پیدا کردم که...

‫به نظر سرش خیلی شلوع نبود.

‫- چی فرمودین؟ ‫- شکلات زاگنات؟

‫نه.

‫مثل شکلات تخته‌ایه.

‫خیلی‌خب.

‫مشخص شد که ظاهرا...

‫کارمند فروشگاه استاپ‌اندشاپ نبود...

‫ولی خالق نرم‌افزار انبارداری‌ای بود که...

‫کالاها رو مرتب می‌کرد.

‫تقریبا همه کالاها، همه نیازهاشون...

‫هرچیزی که به قابلیت ‫ ردیابی نیاز داشته باشه...

‫کار نرم‌افزار ما همینه.

‫بهش گفتم که دارم یه فیلم تحقیقاتی ‫ در مورد حافظه درست می‌کنم...

‫و تجربیات عجیبی که از...

‫دنیای انبارداری سوپرمارکت داشت ‫ رو باهام به اشتراک گذاشت.

‫به وضوح یادمه که که...

‫قبلا اسم این چاشنی پخت‌وپز استوفر بود.

‫ولی ظاهرا همیشه چاشنی پخت‌وپز کرفت بوده.

‫اسمش از اول همین بوده، ‫یعنی...

‫از دهه هفتاد همیشه کرفت بوده.

‫ولی تبلیغاتش رو یادمه...

‫خودش رو یادمه که...

‫اسمش چاشنی پخت‌وپز استوفر بود.

‫آهان، یکی دیگه. ‫این یارو سبوس کشمشیه...

‫مطمئنم همیشه عینک آفتابی داشت...

‫ولی الان انگار اصلا عینک آفتابی نداشته.

‫فبریز. یادمه که همیشه...

‫دو تا «ای» داشت. فبریز.

‫حالا فبرز نوشته شده.

‫همیشه همین‌طور بوده. ‫یعنی موضوعی که...

‫ازش حرف می‌زنم همینه. ‫همیشه همین نوشته می‌شده.

‫هیچ‌وقت دو تا «ای» نداشته.

‫با همه حرف‌هاش موافق نبودم...

‫ولی قطعا فکر می‌کردم فبریز ‫ بیشتر «ای» داشته باشه.

‫پس وقتی دعوتم کرد به دفترش...

‫که نرم‌افزار انبارداری رو ببینم...

‫فورا قبول کردم.

‫هیچ چاشنی پخت‌وپزی...

‫- به اسم استوفر نداریم. ‫- چاشنی ندارم.

‫با این‌حال، الان یکی رو میارم...

‫که من و پدرم...

‫در موردش بحث داشتیم.

‫در مورد ترور جان‌اف‌کندی بود.

‫یعنی اگه به عکس این ماشین نگاه کنی...

‫می‌بینی...

‫کلی آدم توی این ماشینه.

‫من به وضوح به خاطر دارم که...

‫چهار نفر توی ماشین بودن...

‫و داشتم جستجو می‌کردم ‫ که یه جوابی پیدا کنم...

‫چون همه فیلم‌ها همون ‫ فیلم‌برداری زاپرودر بود...

‫دیدم یه جا نوشته اثر ماندلای ‫ترور جان‌اف‌کندی.

‫و گفتم اثر ماندلا؟

‫اثر ماندلا دیگه چیه؟

‫یه سری از افراد به وضوح به خاطر دارن که...

‫نلسون ماندلا در اواخر دهه هشتاد ‫ توی زندان کشته شد...

‫و بعد گمونم حدودا سال 2009 بود که...

‫از خبر زنده بودن نلسون ماندلا شوکه شدن.

‫بدین ترتیب این اولین باری بود که گروهی...

‫خاطره‌ای رو به یاد داشتن که واقعی نبود.

‫آهان، فهمیدم.

‫پس یعنی...

‫چه...

‫هر چه بیشتر پیگیرش بشی...

‫بیشتر از این قضایای متفاوت می‌بینی...

‫صرفا توی صنعت غذا نیست، ‫توی جغرافیای سیاره هم هست.

More Farsi Persian subtitles for How To with John Wilson

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left