نخستین 200 خط.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
سلام نیویورکنشینها.
زندگی پر از لحظات با ارزشه.
لحظاتی که دوست داریم اصلا تموم نشن.
ولی توانایی یادآوری ما...
به مرور زمان ضعیف و ضعیفتر میشه...
و فرقی نمیکنه اون لحظات چقدر برامون باارزش باشن.
و اگه ثبت دقیقی نداشته باشید...
ممکنه که اصلا نتونید...
به خاطرهای که از اتفاقات یادتونه اعتماد کنید.
و صرفا اتفاقات رو به طرزی یادتونه که...
بر طبق میل یه نفر دیگه باشه...
ولی لزومی نداره اینطور پیش بره.
پس با من باشید...
تا بهتون نشون بدم چطور هر لحظه رو...
تبدیل به چیزی کنید که فراموش کردنش غیرممکن باشه.
میشه گفت حافظهی قوی...
یکی از جذابترین خصوصیات یک انسانه.
حافظه من خیلی خوب نیست...
و بابتش همیشه احساس نارضایتی داشتم.
یه جورهایی واسه همین کلی فیلم ضبط کردم.
همچنین تمام کارهایی که...
طی دهه اخیر هر روز انجام دادم رو یادداشت کردم.
هر وقت کاری میکنم یا جایی میرم...
همینجا توی این دفتر ثبتش میکنم.
در دهم ژانویه 2018...
ساعت هشت صبح بیدار شدم و هشت برش بیکن خوردم.
در 22 اوت سال 2014...
موهام رو در آرایشگاه هومران اصلاح کردم.
و در دوازده مارس همون سال...
واسه ناهار سالاد خوردم...
و تصادفا از دستم افتاد کف خیابون سی و دوم.
یه جورهایی انگار دارم در زمان سفر میکنم.
اگه یه وقت نیاز بشه که اتفاقی رو یادآوری کنم...
میتونم برم سراغ دفترم و در مورد اون روز مطالعه کنم...
و فورا به اون موقع سفر میکنم.
ولی متاسفانه این حافظه نیست...
چون به محض اینکه نگاهم رو از این دفترها برمیدارم...
دوباره همهچیز گنگ میشه...
و اصلا یادم نمیاد که کی هستم و چطور کارم به اینجا کشید.
و اگه احتیاط نکنم...
ممکنه یه روزی تمام این دفترهای ثبت نابود بشن.
هرچند ممکنه نیویورک مکان خوبی...
برای داشتن حافظهی خوب نباشه...
چون هرچی بهتر به خاطر داشته باشیش...
کمتر به مرور زمان میشناسیش.
یه زمانی توی خیابان دوم یه میخانه...
به اسم میخانه مریخ بود که بهش سر میزدم.
ولی الان بانک تیدی شده.
خوشبختانه انگار که...
همچنان یه سری از مشتریهای ثابت به اونجا سر میزنن.
همچنین اخیرا یکی از...
سینماهای محبوبم رو تخریب کردن.
مثل اون دیگه توی نیویورک کم پیدا میشه.
ولی حداقل انگار دارن...
از نابود کردنش لذت میبرن.
اخیرا یکی از دوستهام در مورد...
شخصی در همسایگیم بهم گفت که...
حافظه خیلی خوبی داره...
و توی تمام رقابتهای حافظه شرکت میکنه.
و اون اجازه داد که برم و جوایزش رو ببینم.
بذار ببینم.
- ای وای. - وای ببخشید.
آره، این یکی... جایزه قهرمانی حافظه جهان در سال 2017 هستش.
این مال سنگاپوره...
و اینها هم اگه اشتباه نکنم مال سوئده...
فرانسه نیست. این چیه؟
به نظر کسل میاومد، ولی شاید بخاطر این بود که...
این سومین مصاحبهاش توی 24 ساعت اخیر بود.
روشی هم داری که باهاش...
حافظهات رو بهبود ببخشی؟
اکثر شرکتکنندهها از روشی استفاده میکنن...
که بهش تکنیک تالار حافظه میگن.
به عنوان مثال اگه میخوای...
جدول تناوبی عناصر رو به ترتیب یادت بیاد...
باید اونها رو توی تالار حافظه بذاری...
و مثلا بگی که اچ میشه هیدروژن. مثلا روی تختت...
کلی آب میریزی...
و تصور میکنی که تختت از آب ساخته شده...
و بعد تصور میکنی که شاید میز کنار تختت از بادکنک ساخته شده...
و بعد بادکنک هلیمی یادت میاد.
یعنی همینطوری با الگوی منطقی پیش میری.
تکنیکی که ازش حرف به میزد به نظر ایده خوبی بود.
فقط باید چشمهات رو ببندی...
و تصور کنی که توی محیطی قدم میزنی...
که خیلی خوب میشناسیش...
و از لحاظ ذهنی چیزهایی که میخوای به یاد بیاری رو...
توی راهت قرار میدی.
پس ازش استفاده کردم که بتونم...
لیست خرید خواروبارم رو یادداشت کنم.
و از مسیر رفتنم به سرکار به عنوان تالار حافظه استفاده کردم.
پس الان توی ذهنم به این شکله.
از خونه خارج میشم...
و تقریبا روی پوست یه موز سُر میخورم.
بعد توی مسیرم به سمت مترو...
یادم میاد که باید کمی بروکلی بخرم.
همچنین مورینگا...
و همچنین سینه... یعنی سینه مرغ نیاز دارم
وقتی وارد واگن مترو میشم...
یادم میاد که نون باگت تازه لازم دارم...
همچنین شامپوی ضدشوره که بهش نیاز دارم...
چند ایستگاه جلوتر یادم میاد که سیب فوجی بخرم.
ولی وقتی از مترو پیاده میشم...
متوجه میشم که درواقع سیب سبز نیاز دارم.
همچنین یه بسته کارت بازی...
کرم آکنه...
و همچنین یکم دونات نیاز دارم.
چند تکه پنیر هم بخرم عیبی نداره.
همچنین هم...
انگور لازم دارم.
و شکلات اسنیکرز.
نوتلا هم توی فهرست بود.
و بدون زاگنات هم که نمیشه.
عالیه.
حالا که فهرست رو حفظ کرده بودم...
رفتم سوپرمارکت تا همهاش رو بخرم...
ولی با اینکه دقیقا میدونستم چی میخوام...
برام سخت بود که...
یه سری چیزها رو توی فروشگاه پیدا کنم.
تنها کارمند موجود یه ربات امنیتی بود.
بقیه کارکنان سرشون شلوغ بود...
چون تازه یه نفر با کلی خواروبار...
از فروشگاه فرار کرده بود و پولشون رو پرداخت نکرده بود...
و کسی نمیدونست که قدم بعدی چیه.
رباتشون به نظر معتمد و خردمند بود...
و باورم نمیشد که...
چنین فناوری با فهم و شعوری...
اجازه سرقت در روز روشن رو بده.
ولی شاید واسه چنین کاری برنامهریزی نشده بود.
تا جایی که تونستم کالاهای لیست رو برداشتم...
ولی همچنان نمیتونستم شکلات زاگنات پیدا کنم.
متاسفانه این دستگاه تخمی...
سوالی جواب نمیداد...
ولی بالاخره یه کارکن پیدا کردم که...
به نظر سرش خیلی شلوع نبود.
- چی فرمودین؟ - شکلات زاگنات؟
نه.
مثل شکلات تختهایه.
خیلیخب.
مشخص شد که ظاهرا...
کارمند فروشگاه استاپاندشاپ نبود...
ولی خالق نرمافزار انبارداریای بود که...
کالاها رو مرتب میکرد.
تقریبا همه کالاها، همه نیازهاشون...
هرچیزی که به قابلیت ردیابی نیاز داشته باشه...
کار نرمافزار ما همینه.
بهش گفتم که دارم یه فیلم تحقیقاتی در مورد حافظه درست میکنم...
و تجربیات عجیبی که از...
دنیای انبارداری سوپرمارکت داشت رو باهام به اشتراک گذاشت.
به وضوح یادمه که که...
قبلا اسم این چاشنی پختوپز استوفر بود.
ولی ظاهرا همیشه چاشنی پختوپز کرفت بوده.
اسمش از اول همین بوده، یعنی...
از دهه هفتاد همیشه کرفت بوده.
ولی تبلیغاتش رو یادمه...
خودش رو یادمه که...
اسمش چاشنی پختوپز استوفر بود.
آهان، یکی دیگه. این یارو سبوس کشمشیه...
مطمئنم همیشه عینک آفتابی داشت...
ولی الان انگار اصلا عینک آفتابی نداشته.
فبریز. یادمه که همیشه...
دو تا «ای» داشت. فبریز.
حالا فبرز نوشته شده.
همیشه همینطور بوده. یعنی موضوعی که...
ازش حرف میزنم همینه. همیشه همین نوشته میشده.
هیچوقت دو تا «ای» نداشته.
با همه حرفهاش موافق نبودم...
ولی قطعا فکر میکردم فبریز بیشتر «ای» داشته باشه.
پس وقتی دعوتم کرد به دفترش...
که نرمافزار انبارداری رو ببینم...
فورا قبول کردم.
هیچ چاشنی پختوپزی...
- به اسم استوفر نداریم. - چاشنی ندارم.
با اینحال، الان یکی رو میارم...
که من و پدرم...
در موردش بحث داشتیم.
در مورد ترور جانافکندی بود.
یعنی اگه به عکس این ماشین نگاه کنی...
میبینی...
کلی آدم توی این ماشینه.
من به وضوح به خاطر دارم که...
چهار نفر توی ماشین بودن...
و داشتم جستجو میکردم که یه جوابی پیدا کنم...
چون همه فیلمها همون فیلمبرداری زاپرودر بود...
دیدم یه جا نوشته اثر ماندلای ترور جانافکندی.
و گفتم اثر ماندلا؟
اثر ماندلا دیگه چیه؟
یه سری از افراد به وضوح به خاطر دارن که...
نلسون ماندلا در اواخر دهه هشتاد توی زندان کشته شد...
و بعد گمونم حدودا سال 2009 بود که...
از خبر زنده بودن نلسون ماندلا شوکه شدن.
بدین ترتیب این اولین باری بود که گروهی...
خاطرهای رو به یاد داشتن که واقعی نبود.
آهان، فهمیدم.
پس یعنی...
چه...
هر چه بیشتر پیگیرش بشی...
بیشتر از این قضایای متفاوت میبینی...
صرفا توی صنعت غذا نیست، توی جغرافیای سیاره هم هست.
No comments yet. Be the first to leave one.