نخستین 200 خط.
!"اونجو"
آجوما؛ "اونجو" بيدار نشده؟
بهت گفته بودم از اين آت و آشغال ها نخوري
ميخواي مريض بشي بيفتي گوشه ي بيمارستان؟ هان؟
واحد دو رهبرانشون فرار کردن تو کوچه ها
من هيچ کار ِاشتباهي نکردم آخه تو چه مرگته؟
چوي چيل سونگ من ُيادت نمياد؟
چي؟
اين چيه اينجا حروم لقمه ها؟
ما فقط چند تا از کوچيک هاش واسه خودمون نگه داشتيم اين حقم نداريم؟
حرومزاده هاي دزد
دخترم
رئيس،اين حروم لقمه ها درشت ها رو
واشه خودشون سوا کرده بودن
دروغگو
فقط چند تا از ريزهاش برداشته بوديم هرچي پولدارتر ميشن،خسيس تر ميشن
اونجو، صبح بخير- صبح بخير-
سر ِجمع چقدر ميشه؟
اين فيلم بر اساس ِرويدادي واقعي که سال 1978 در پوسان اتفاق افتاده ساخته شده
"پرونده ي محرمانه"
اين ديگه چيه؟- چي ميخواستي باشه؟-
بابت ِاين که افسر ِنمونه ي ماه شدي بيست گرم طلا بهت جايزه دادن
اون وقت اين ُبه من ميدي؟
خودت که از اوضاعم خبر داري از همين روزها بچه ي پنجمم هم دنيا مياد
باز حرف ِبچه هاش ُپيش کشيد
دار ُندارم همين بود
ميدونم حداقل دو برابر ِاين ُاز دزدهاي "تائه چانگ" گرفتي
رد کن بياد ببينم، زود باش
انگار بو ميکشي
يک،دو،سه
پنج تاش کن- به سه تا راضي شو-
دزد ِکثيف
....."سانگي"
يه درس ِدرست ُحسابي بهش بدي ها
خودت که ميدوني تو ايستگاه اتوبوس چي کار کرده
نگران نباش
اينطوري نميشه
هي، تو همينجا بمون
ولش کن- بيا اينجا ببينم؛حرومزاده-
هجدهم جولاي 1978 دبستان ِهيوسانگ بوسان
اونجو
اين واسه تو- فردا مي بينمت-
لواشکه
مطمئني اشکالي نداره ازش خوراکي بگيري؟- اوهوم-
پدر ِ"سونگ هان" به خاله ام کمک کرده
هي بچه ها ميشه بياين اينجا بهم کمک کنين؟
باشه
لطفا اين مسئله بين ِخودمون بمونه
واسه چي؟
اين ُبسپرين به من باشه
چي گفت؟
جلوي مدرسه
اونجو" و "مين هي"؛"
سوار ِماشين يه مرد غريبه شدن
چي؟
...اوه خدا
چه بلايي سر ِ"اونجو" اومده؟
چه خاکي به سرم بريزم؟
باورم نميشه؛آخه چطور اين اتفاق افتاد؟
اگه ازتون تقاضاي پول کنه؛ مطمئن ميشيم جاي "اونجو" امنه
کسي هست که باهاتون دشمني داشته باشه؟
احتمال ِزيادي وجود داره که مجرم؛ کسي باشه که با شما آشنايي داره
اين اتاقشه
کساني که ميدونن شما پول ِنقد تو خونه اتون دارين پرستار بچه و راننده؛
خواهر
و کارگرهاي شرکت ِپخش ماهي هستن حتما کسيه که ازتون کينه به دل گرفته
ما تحقيقات ـمون رو شروع ميکنيم ولي اگه طي 2-3 روز آينده تماسي نگرفتن؛
بله قربان
بايد دنبال ِشاهد بگرديم
و حتي اگه لازم شد،جايزه تعيين کنيم
ديروز همه چي رو بهتون گفتم
فقط بايد يه سري جزئيات رو دوباره بررسي کنيم
نميتونيم بشينيم و دست رو دست بذاريم
بيا به روش ِخودمون دنبالش بگرديم
نوزدهم جولاي دو روز بعد از دزديده شدن
بيشتر از شش مورد
طلا و زمين تو سرنوشتش هست
که واسه يه بچه ي کوچيک؛خيلي سرنوشت سختيه
فکر ميکنم شما بايد خودتون رو واسه بدترين احتمال آماده کنين
...اوه نه
ميشه شروع کنين؟
...اي خانوم
حتي اگه واسم چندين تنُ شيريني هم بيارين بي فايده است
اين دختر تا الان ديگه چشمش ُتو اين دنيا بسته
چه زري زدي؟
....من ديگه استعفا ميدم خودم به اندازه ي کافي احساس ِگناه ميکنم
ولي نميتونم رفتار کارآگاه ها رو تحمل کنم
من ُمجبور ميکنن چيزهايي بگم که نميدونم
اون عوضي هاي رواني به جاي اين که دنبال ِبچه ام بگردن
ميخوان سر از روابطم با زن ها دربيارن
اون ها رو نميدونم
فقط ميدونم خاله ي بچه يه شيريني پزي تو "نامپودونگ" داره
خبُ که چي؟
چند تا ارازل سعي کردن ازش پول اخاذي کنن
منم زدم دخل ـشون رو آوردم- واقعا؟-
به هر حال؛پدر ِدختره شخصا با رئيس تماس گرفته
و خواسته کارآگاهي که آدم رباي آبله رو رو دستگير کرده؛به پرونده رسيدگي کنه
فقط برو دو کلام باهاشون حرف بزن
مگه تو حوزه ي "جونگرو" نيست؟
ترجيح ميده بميره،تا اجازه بده اون ها پرونده رو دست بگيرن
واسه چي؟
ديشب راننده ي دختره رو دستگير کردن
و باهاش خيلي بد رفتار کردن
و ازش درمورد ِرابطه ي رئيسش با زن ها پرسيدن
خبُ؛تعجبي هم نداره که پدر ِبچه حسابي قاطي کرده
دومين حساب ِبانکي پرُ پيمون بوسان رو داره
ميگن تو سئول هم ملک و املاک داره
فکر کردي واسه هر پرونده ي بچه دزدي معمولي اي
رئيس دستور ميده نيروي ويژه وارد عمل بشه؟
اين پرونده رو حل کني نونت تو روغنه
ميخواي تا ابد تو نيروهاي ويژه بموني؟
...اي بابا
واسه اين که پرونده ي تيم ديگه اي رو برداشته بودم من ُتنزل رتبه دادين
حالا داري ميگي برم پرونده ي يکي ديگه رو بردارم؟
فکر کردي مخم تاب داره؟
يه روز اين طرفي،يه روز اون طرفي
اينقدر چرت و پرت نگو
اگه به رئيس نگفته بودي،کس مغز الان هنوز اينجا بودي
بچه اي که گم شده،همکلاسي "سونگ هان" ـه؟
نه؛کلاس کناريشه کلاس ِاول با هم همکلاسي بودن
بچه ها، بابا اومده
پدر؛خوش اومدي
هي،اون ُپوشيدي از گرما نپختي؟
سونگ هان" صورتت چي شده؟"
چانگ گون" با جامدادي زده تو صورتش"
تو هم گذاشتي بزنت؟
اينقدر بي عرضه اي؟
پسر ِما اول اون ُزده
چانگ گون" من ُتحريک کرد"
همش ميگفت پليس ها پاچه خواري پولدارها رو ميکنن
اون رئيس احمق ِ"جونگبو"؛بازم ....يه پرونده ي مسخره ي ديگه
دست نزن به پات؛ چندش آوره
چرا ميزني؟
فک و فاميل هاي اون شيريني فروشه ازم خواستن برگردم سر ِپستم
واسه چي؟
که بچه ي گم شده اشون ُپيدا کنم
درسته؛حتما پيداش کن
خونه اشون همين نزديکي هاست شنيدم خيلي نااميد و درمانده شدن
هميشه اين شيريني ها رو واسمون مي فرستن
از الان به بعد ديگه قبول نکن من پرونده اشون ُقبول نميکنم
واسه چي؟
اگه اوضاع بد پيش بره و دختره بميره همه ي تقصيرها گردن ِمن مي افته
واسه چي بايد مسئوليتش ُقبول کنم؟
تو حوزه ي ما هم که نيست
چي به سرت اومده؛جناب ِکارآگاه؟
از کي اينقدر سنگدل شدي؟
منظورت چيه؟
چيزي که مهمه اون بچه است نه حوزه ي عملياتي جنابعالي
اگه بچه ي خودمون بود هم همچين حرفي ميزدي؟
مگه نميدوني واسه چي من ُفرستادن به واحد ِويژه؟
قبل از اين که دهنت ُباز کني،يکم فکر کن
فايده ي فکر کردن چيه؟
وقت داري بري دنبال ِمعترض ها اين طرف و اون طرف بري
ولي وقت نداري دنبال ِبچه ي طفل ِمعصوم بگردي
....اي خدا
حتما خيلي از اين شيريني ها بهت دادن
بيستم جولاي سه روز بعد از دزديده شدن
....يکي هست که
تازگي از عبادت تو کوهستان برگشته
چطوره يه سر بريم پيش ِاون؟
کي هست؟
کيه؟
اينجا خونه ي عابد "گرو کيم" ـه؟
بله؛ شما؟
بيست و دوم جولاي پنج روز بعد از دزديده شدن
با توجه به حرف هاي "مينهو" که اون روز با "اونجو" سوار ِماشين شده بود؛
مظنون با لهجه ي سئولي صحبت ميکرده
و از مسيري ميرفته که بچه ها بهش ميگفتن پس مشخصه که با مسيرها آشنايي نداشته
که يعني اهل ِاينجا نيست
و همينطور بهشون پيشنهاد داده که برسونه اشون خونه
که يعني نميدونسته "اونجو" خودش راننده داره
که مشخص ميکنه
از اول "اونجو" رو هدف نگرفته بوده
مينهو" اول پياده ميشه"
ولي اگه خونه ي "اونجو" نزديک تر بود؛
به نظر ِمن ممکن بود الان
به جاي "مينجو"، "مينهو" دزديده شده باشه
پس معلوم ميشه همه ي بازرسي و تحقيقاتي که تا الان انجام شده
وقت هدر دادن بوده
منم همين ُميگم احمق هاي رواني
ولي من از بخش ِديگه اي هستم
منظورم اينه که ....نميتونم واسه خودم يه تيم تشکيل بدم
جناب ِرئيس اجازه اش ُصادر کرده
چي؟
قول داده که موقتا شما رو به
اين بخش منتقل کنن تا بتونين تو تحقيقات شرکت داشته باشين
وقتي اون گانگستر ها مزاحمم شدن؛
شما شر ِهمه اشون رو باهم کم کردين
اون موضوع ِمتفاوتي بود
من کاري به اين حرف ها ندارم
گفتن فقط تو طالع ِشماست که اون ُپيدا کنين
چي؟- حرف هاي اين ُجدي نگير-
من ميدونم شما بودين که
قاتل ِفروشنده ي "کوکجه" رو دستگير کردين
مطمئنا از پس ِيه بچه دزد هم برمياين
خواهش ميکنم کمکمون کنين
بعدا چه پول نياز داشته باشين چه درخواست ديگه اي داشته باشين
هرکاري از توانم بربياد واستون انجام ميدم
پول ِزيادي دارين؛نه؟
چي؟
No comments yet. Be the first to leave one.