نخستین 194 خط.
روزی روزگاری...
لورا!
شام میخوای یا نه؟
روزی روزگاری
بابا و مامان
و مری و لورا
خونهشون رو تو جنگلهای بزرگ ویسکانسین ول کردن و رفتن
مامان از اینکه زندگیمون رو پشت سر میذاشتیم ناراحت بود
ولی بابا میگفت اونجا زیادی شلوغ شده
و ما به یه شروع جدید تو غرب احتیاج داشتیم
هر روز اسبها تا جایی که میتونستن میرفتن
و بابا و مامان هر شب یه جای جدید چادر میزدن
بالاخره به دشت رسیدن
جایی که هیچی جز علف و موج نور و سایه نبود
و یه آسمون پهناور
هر روز و هر شبش یه ماجراجویی بود
برو بریم!
و اونا خوشحال بودن
چون یه خانواده بودن و کنار هم بودن
دیگه تقریبا رسیدیم فسقلی
میبینی؟ کلی گاری از اینجا رد شده
- چرا یکی باید اینو اینجا ول کنه؟ - آهان احتمالا زیادی سنگین بوده
جک میتونه بیاد تو؟
فقط همین یه بار
- افسار رو بگیر - بابا!
چارلز!
ولش نکن!
نه! جک!
- جک! - جک!
- نیا جلو - جک!
- لورا نیا جلو! - جک!
جک!
باید حرکت کنیم!
مامان!
دخترا محکم بچسبین!
برو!
دخترا
- جک! جک! - حالت خوبه؟ زخمی شدی؟
- خوبی؟ طوریت نشد؟ - جک! جک!
- جک! - جک!
- جک! - جک!
جک!
دیدم گاریتون تو جریان تند آب گیر کرد
هوو
همه حالشون خوبه؟
من دکتر جورج تان هستم. میشه یه نگاهی بندازم؟
شاید یه کم بسوزه
به نظر میومد جای خوبی برای رد شدن باشه
بارونای بهاری آب رو خروشان میکنه
اشتباهیه که پیش میاد
تو رام کردن اسبها واردی
خونسردیتو حفظ کردی همه رو به خشکی رسوندی
کارت عالی بود
- تا جایی که میتونی خشک نگهشون دار - ممنونم
پس دارین میرین ایندیپندنس
دیگه راهی نیست حدودا نصف روز راهه
وقتی وارد شهر شدین
برای بهترین قیمتها یه سر به فروشگاه عمومی هندرسون بزنین
- اداره ثبت اسناد کجاست؟ - نه. اداره اسنادی نیست. هنوز نه
احتمالا میتونین ایلای جیمز رو تو هتل جادسون پیدا کنین
اون راه و چاه رو برای گرفتن زمین بهتون نشون میده
میدونی
بیشتر مردم با کمک دستای بیشتر به غرب میان با دوست و آشنا
نه تک و تنها
جور در نیومد
امیدوارم چیزی که دنبالشی رو پیدا کنی
غذاها چی شد؟
همهش از بین نرفته ولی تقریبا چیزی نمونده
منو ببخش
با همین باقی موندهش یه مهمونی میگیریم
جک! جک!
جک!
بیا اینجا دختر
یواشکی دید نزن
لورا
مامان میگه بیا شام بخور
صبحونه نخوردی
باید راه بیفتیم
- باید منتظر جک بمونیم - جک شناگر خوبیه
احتمالا داره یه کم اطراف رودخونه رو میگرده بعد خودشو به ما میرسونه
چطوری پیدامون میکنه؟
کاری نداره که. بوی تو رو دنبال میکنه
داری چیکار میکنی؟
دارم برای جک ردپا میذارم
نان ذرت غذای مورد علاقهشه
چقدر کوچیکه
همونیه که میخواستیم مگه نه؟
- این شروع یه چیز جدیده - کارت که تموم شد بیا پیش ما
- آبنبات نعناییها یادت نره - یادم نمیره
بیاین
سلام. من امیلی هندرسون هستم. فکر نکنم افتخار آشنایی داشته باشیم
کارولین اینگالز. آهان من یه لیست دارم
و اینکه میخوام این نامهها رو برای خونه پست کنم
متاسفم. اینجا هنوز اداره پست نداره
نه اداره پست نه کلیسا نه مدرسه
البته یه دکتر خیلی خوب داریم
پس فقط همین لیست. ممنونم
ببخشید. من دنبال ایلای جیمز میگردم
ببین چی داریم اینجا
یه چهره جدید
بذار حدس بزنم. اومدی اینجا زمین موعودت رو بگیری
به این آقای مهربون توجهی نکن
من ایلای جیمز هستم
اینگالز. دکتر تان گفت شما اون کسی هستی که باید درمورد زمین ازش بپرسم
- خانواده باهاتون هست آقای اینگالز؟ - همسر و دخترام
هوم
نه برادری. نه پسری
برو به کارخونه چوببری. سم پارکر یه نقشه از زمینها داره
غیررسمیه ولی راه درست رو بهت نشون میده
حیف که چیزی جز زمینهای به دردنخور نمونده
- کلی زمین باقی مونده - کلی هم گرگ هست
لازم نیست مثل احمقها رفتار کنین
- به ایندیپندنس خوش اومدین آقای اینگالز - ممنونم
چی میخوای؟
آبنبات نعنایی؟ پاستیل؟ آبنبات لیمویی؟
روبانهای منو آب برد
خب که چی؟
خب مامان از ما میخواد که متمدن باشیم
روبانها نشونه تمدنه حتی اینجا وسط ناکجاآباد
من اینو ترجیح میدم
چرا؟ تو که به زور بلدی بخونی
من بلدم بخونم
حرفتو پس بگیر
با اینکه سنت هم کم نیست
کِیلِب منتظر اون بستهها هستن
امشب همگی تو هتل میمونین؟
- ترجیح میدیم چادر بزنیم - اون بیرون شیشدانگ حواست به دخترات باشه
گرگها و آدمها به یه اندازه احتمال داره بدزدنشون
گرگها فقط موجودات وحشی هستن. فاصلهتو حفظ کن. غذا بیرون نذار
- اونوقت مشکلی پیش نمیاد - فقط یه نصیحت دوستانه بود
صورتحسابتون
خب همه چیز از راه دوری میاد
- بهتون قول میدم قیمتها منصفانهست - مطمئنم همینطوره
- میتونیم براتون حساب دفتری باز کنیم؟ - نه. ممنونم
فقط باید از قهوه و بیکن بگذرم
و تخممرغها
و شکر. و ریشه زنجبیل. خیلی ببخشید که به زحمت افتادین
نه اصلا زحمتی نیست
میخوای آواز بخونی؟
میتونی روبانهای منو برداری
روبانهای تو رو نمیخوام
تو منو احمق جلوه دادی
به خاطر اون پسره؟
اون حتی سلام هم نکرد
تازه فکر میکردم عاشق اون چارلی استون احمق بودی
خب دیگه هیچوقت قرار نیست ببینمش مگه نه؟
برای تو رفتنمون مهم نیست چون هیچ دوستی نداشتی
داشتم
بجنب جک. میدونم پیدامون میکنی
تو اینو بردار
من تبر و چاقوم همراهمه
به یه تفنگ دیگه یا یه سگ دیگه احتیاج داریم
بذارشون تو لیست. قبل از غروب با یه جا که بشه بهش گفت خونه برمیگردم
مامان نگاه کن!
یه عروسک سرخپوستیه درسته؟
فکر میکنی اسمش چیه؟
میتونم نگهش دارم؟ لطفا؟
میتونی پارگیهاشو بدوزی
و از روبانهای من استفاده کنی
باشه
چرا بابا برنگشته؟
احتمالا برای شکار توقف کرده
تفنگ رو که نبرده
جک؟
ازش دور شو!
برو!
آروم باش
منم
کجا بودی؟
زمان از دستم در رفت برای همین من و پِت مجبور شدیم چادر بزنیم
ولی قشنگترین و بینقصترین زمین رو پیدا کردم
صبر کن تا ببینیش
هوم؟
- صبحونه بخوریم راه بیفتیم؟ - صبحونهتو خودت درست کن
لورا نزدیک بود طعمه گرگ بشه
خب خونه میره اینجا. باغچه اینجا
اصطبل اونجا
و یه تاب
و بهار آینده هم گندم و ذرت تا جایی که بتونیم میکاریم
خب نظرت چیه؟
خواهرم میگفت من یه احمقم که همه چیز و همه کسی رو که میشناختم ول کردم
و دنبال تو راه افتادم تو تاریکی
حالا اینجاییم
ولی حالا اینجاییم
لورا الیزابت اینگالز!
میگیرمت!
بیدارم
تو بخواب
مری رو میذارم مراقبت باشه لورا رو با خودم میبرم کمکم کنه
آره. خوبه. خوبه. خودشه
یه استراحتی بکن فسقلی
سلام
اوه
اوه! این مال توئه؟
No comments yet. Be the first to leave one.