نخستین 200 خط.
تقديم به تمام عاشقان سينما
نهال کارگردان:شيام بنگال
!الهه مادر .تمام خواستهي من، فقط يه بچهست
!سوريا !صبر کن
چيکار کردي، پراساد؟
.بالاترين نمره رو گرفتم
شماها چي؟
.قبول شديم
خيلهخب، نواب، بريم .بخاطرش يه آبجو بزنيم
،باشه بچهها .بريم
،سوريا .شنيدم داري ازدواج ميکني
تازه فهميدي؟ !قراره که ماه آينده حکم اعدامش امضا بشه
ماه ديگه؟ - .آره -
ولي واسه شب زفاف بايد .يکم ديگه منتظر بشي
...رفيق بيچاره! ازدواج با يه عروس بچه - !تو خفه شو -
،کوشاليا چندتا کيسه آوردي؟
.دوازده تا
پس معلومه که .مزرعهت محصول خوبي داده
.پراتاب، سفت و سخت به کار چسبيده .دنباله رو راه شماست
.سفت و سخت خيلي خوبه، کوشاليا
.يادت نره که بهترين زمين رو به تو دادم
.درسته
،پدر، اگه يه چاه در اختيارمون بذاري .ميتونيم دو محصول داشته باشيم
.سوريا، پسرم .خيلي وقته نديدمت
حالت چطوره پسرم؟
.پراتاب، به برادرت سلام کن
.سلام
تو امتحانات قبول شدي؟
.آره، بابا .قبول شدم
.انتظار کمتر از اين هم نداشتم .برو و به مادرت اين خبر خوش رو بده
،نميدونم دليلش چيه .ولي هميشه به من کممحلي ميکنه
.لوس بار اومده .کلهش پر از چيزهاي پوچ و بيمعنيه
اون مادر و پسر واسه چي اومدن اينجا؟
.خبر ازدواجت رو شنيدن
با ازدواج من چيکار دارن؟
ميخواد عروسي تو و پسرش .رو با هم برگزار کنه
و تو هم اجازه دادي؟
...توي اين بيست سالي که معشوقهي پدرت بوده
.مُردم و زنده شدم ولي دم نزدم ...
پدرت هر کاري .دلش بخواد ميکنه
هر وقت اون زن رو ميبينم ...دلم ميخواد
.نذار پدرت بشنوه
:و خوب گوش کن ببين چي ميگم .هيچوقت با پدرت بد حرف نزن
،اينها رو ولش کن نتيجه امتحان چي شد؟
.يادم رفت بهت بگم .قبول شدم
حالا به بابا بگو .ميخوام ليسانس بگيرم
.سوريا ميخواد ادامه تحصيل بده
!اين پسر عقل تو کلهش نيست
.دوست داره درس بخونه
.دوست داره ولگردي کنه
دوست داره با اون رفيقاش توي .اون شهر خراب شده ول بچرخه
.ميدونم چطور قبول شد
بهش بگو ديگه نميذارم .اينجوري وقتشو تلف کنه
.بهش بگو کاري رو ميکني که من ميگم
مادرت بهم گفت که .نميخواي به مزرعه بري
،اگه تو بري دانشگاه پس کي حواسش به مزرعهست؟
.خب ميتوني چندتا کارگر استخدام کني
که با هزينههاي ما وضعشون خوب بشه و بعد هم ادعاي مالکيت زمين کنن؟
من کشاورزي رو دوست ندارم .و ترجيح ميدم درس بخونم
که يه کارمند بشي؟
در حالي که با مراقبت از زمينهاي خودت .ميتوني همينجا پادشاهي کني
همهي فارغالتحصيلها .که کارمند نميمونن
!آره! آخرش وزير ميشن
:گوش کن ببين چي ميگم .اين افکار احمقانهي ادامه تحصيل رو بذار کنار
من بايد به فکر ...آسايش تو باشم
بخاطر همين نميذارم با ... .اون بچهها ول بچرخي
.تو ديگه ازدواج کردي .پس مسئوليتش رو هم به گردن بگير
.به اينجا ميگن بتلپور .هيچ کجاي اين اطراف به خوبي قديم نيست
.روزگار خراب شده
اون ماشين مال کيه؟
.بهتره بري کمکش کني، پاتل صاحيب .اون پسرِ اربابه
.آها
!اين احمق رو ببين
.سلام خدمت ارباب جوان
.انگاري چرخش توي گل گير کرده
الان سه سوته برات .درش ميارم
!کريشنا! کالو .بياين اينجا، بچهها
،رحمان .اون داوود مرغ دزد رو هم با خودت بيار
.عرض دو دقيقه درش مياريم، قربان
!عين اين شاسکولها اونجا واينسين !کمک کنين
.شما منو نميشناسين، ارباب .من پليس پاتل شيخ چاند هستم
من شب و روز از املاک .پدر شما مراقبت ميکنم
شرمنده که نتونستم .به عروسي شما بيام
همون موقع حال زنم .خراب بود
هل بدين! مگه نون نخوردي رحمان؟ با اين هيکلت دوبار ازدواج کردي؟
!تو رو به خدا ديگه زن نگير
.با خيال راحت برين، قربان .من در خدمت شمام
.خوش اومدين
.بفرمايين داخل بنشينين .من وسايل رو ميارم
اين لباسها مال کي هستن؟
!حواست کجاست
نميشنوي چي ميگم؟
مگه کري؟ واسه چي حرف نميزني؟
شوهرته؟
.بله، آقا
کارش چيه؟
.کار زيادي نميکنه .گاهي کمک دستم ميشه
خودت چي؟
.من خونه رو تميز ميکنم
کي اينجا زندگي ميکنه؟
.هيچکس
پس خودت چي؟
،توي اون کلبه .نزديک اون درختها
چند وقته اينجا کار ميکني؟
.تازه اومدم، آقا
اين اطراف ديگه کي هست؟
.کشاورزها، آقا .کلبههاشون اون طرف مزرعهست
چاه کجاست؟
.چاه؟ اون پشت .زياد دور نيست
.منو ببر اونجا
اين زنها هميشه، آب از اينجا ميبرن؟
.بعضي مواقع، آقا
.بهشون بگو ديگه اينجا نيان
ارباب ميگن که نبايد هيچ .آبي از اينجا ببرين
تو از اين املاک مراقبت ميکني؟
.بله، آقا
اينجوري مراقبت ميکني؟
.متوجه نميشم
.يه نگاهي به خونه بنداز .مثل آشغالدونيه
من يه نگهبان فقيرم .و درمورد اين چيزها زياد نميدونم
.بيادبي اين روستاييها، انتها نداره .توي روستا که آشوبه
پدرتون دوسالي هست .که به اينجا نيومده
.مشغول پروندههاي توي دادگاهست
کي مسئول عرقگيري نخلهاست؟
.هيچکس .اين روزها چيز زيادي گيرمون نمياد
خب همون رو کي ميبره؟
.اين روستاييها، همه دزدن
ولي حالا که شما اينجايين .اوضاع خوب ميشه
خوب ميشه؟ .بهتر ميشه
.با مسئوليت شما بهتر ميشه
،اگه اجازه بدين، آقا .من ديگه ميرم
.با اجازه، قربان
ميخواين من برم روستا و به کاهن بگم که يه چيزي واسه شام بياره؟
.لازم نيست
پس ميتونم برم خونه؟
.آره، برو
اسمت چيه؟
.لاکشمي
.برو کمي چايي درست کن
،آقا ميخواين من چايي درست کنم که بخورين؟
،خب چرا که نه؟
.آخه ما سفالگريم
خب که چي؟
.کاهن روستا اين کار رو درست نميدونه
.من به اين عقايد طبقهاي اعتقادي ندارم .برام چايي بيار
.صبح بخير قربان
.ارباب، بفرمايين چايي
شوهرت اونجا چي ميخواد؟
آقا، آوردمش که يه .کاري بهش بدين
.سفالگر خوبي بود، آقا .اينو به خاطر اين نميگم که شوهرمه
.ولي الان ديگه کسي از ظروف سفالي خوشش نمياد
.همه ظروف آلومينيومي استفاده ميکنن
.همهي سفالگرها دارن گرسنگي ميکشن
چيکار ميتونه بکنه؟
.بيچاره کر و لاله
ميتونه ارابه برونه؟
چرا که نه، آقا؟ .البته که ميتونه
.پس همين کار رو بسپر بهش
.لاکشمي - .بله، آقا -
اين تلمبه مال کيه؟
.مال شماست، آقا
کي باهاش آب ميکشه؟
.اقوام خودتون
اقوام من؟ .من که کسي رو اينجا ندارم
خبر ندارين، آقا؟ .مزارع بغلي مال اونهاست
مال کي؟
.اونها... پراتاب راجا و مادرش
اين آب کجا ميره؟ - .به مزرعهي برادرتون -
!خب مسيرش رو تغيير بده، احمق
به کدوم طرف؟ - !اون طرف... اون طرف -
داري چيکار ميکني، پسرم؟ واسه چي راه آب رو ميبندي؟
.من پسر تو نيستم
.من تو رو مثل پسرم ميدونم
ببخشيد؟ .بهتره به بخت خودت لگد نزني
وقتي زمين خودمون آب ميخواد .چيزي گير زمين شما نمياد
زمين ما و شما يعني چي؟ .پراتاب برادر کوچيکترته
:واسه آخرين بار ميگم .من هيچ برادري ندارم
فقط زماني آب گيرتون مياد .که خودم لازم نداشته باشم
بدون اجازه من به آب .نزديک نميشين
!حالا ديگه واسمون دستور هم ميده - چي گفتي؟ -
برو خدا رو شکر کن که .آب رو فقط واسه يه مدت قطع کردم
وگرنه مجبور ميشدي با .اشک چشمهات زمينت رو آب بدي
خدايا مگه من چيکار کردم که بايد همچين حرفهايي رو از اين بچه لوس بشنوم؟
... چرا با وجود اين همه درخت
همچين محصول کمي داريم؟ ...
از الان ديگه عرق نخلها .تو خونهي خودم فروخته ميشه
.بله، آقا ولي با دزدها چيکار کنيم؟
.اون ديگه وظيفهي توئه .خودت بايد يه کاريش بکني
آقا اگه لب تر کني ...من اين مادر به خطاها رو ميگيرم
،کلهشون رو ميتراشم ... ... ،صورتشون رو کثيف ميکنم
.بعد هم سوار الاغشون ميکنم ...
اينجوري آبروشون ميره و .از اين روستا ميرن
.يا هم ديگه دست به دزدي نميزنن .براشون درس عبرت ميشه
هر کاري ميخواي بکن .ولي عرق نخلها بايد جلوي در خونهم باشه
.حتما، آقا .شما بايد روي حرف شيخ چاند حساب کنين
.سلام ارباب جوان - .سلام -
.خوش اومدي، کاهن
.خيلي وقته اينجا نيومدي
نگران اين بودم که نکنه شما .به غذاي من علاقهاي ندارين
.سري بعد براتون غذا ميفرستم
No comments yet. Be the first to leave one.