نخستین 200 خط.
مترجم سیلور. میرا. مینولی. آلما. خانم گودو
ویراستار میجان
(این سریال تخیلی است. شخصیت ها، مکان ها، کمپانی های، حوادث، سازمان ها و موقعیت ها به هیچ وجه با دنیای واقعی ارتباطی ندارند. کودک بازیگران و حیوانات این سریال در طی فیلم برداری از امنیت برخوردار بوده اند)
خب، الان سال 1701 زمانیه که هان ریتا برای یازدهمین بار تناسخ پیدا کرده
به بیان دیگه میتونیم بگیم بیست و هفتمین سال سلطنت شاه سوکجونگ
همسر سلطنتی جانگ گوش کنید
شما با ترفندهای شیطانی که به کار بردید به ملکه این هیون تهمت زدید
و به عنوان مادر ولیعهد خطای بزرگی رو مرتکب شدید
به همین دلیل، سرورمون دستور دادن که این زهر رو بخورید
و فورا روح شیطانی تون رو نابود کنید
چطور جرات میکنی؟ فکر میکنی بعد از انجام چنین کاری بتونی زنده بمونی؟
اعلیحضرت رو اینجا بیارید
خودم شخصا میبینمشون و بهشون میگن که این کار بی عدالتیه
همتون دارید چیکار میکنید؟
نگهش دارید و کاری کنید که از دستور شاه اطاعت کنه- !ولم کنید-
ولم کنید! چطور جرات میکنید؟
!ای فاحشه های عوضی
صبر کنید، صبر کنید، صبر کنید
یعنی میگی تو زندگی قبلیم، من
همسر سلطنتی جانگ بودم؟
...نه، درواقع
من یکی از بانوان درباری بودم که زهر آماده کردن؟
چرا ناامید شدی؟
...ناامید که نشدم
،ولی تو 18 تا زندگی قبلیم
هیچوقت کسی نبودم که تاریخ سازی کنه خب این یه جورایی کسل کننده است
...نمیدونستم زندگی های قبلیت
انقدر برات مهمه
خب طبیعیه حداقل انقدر راجع بهش کنجکاو بشم
تازه فقط این نیست، یه شاهد تاریخی هم پیشمه
...از اونجایی که داریم راجع بهش حرف میزنیم، تو
تا حالا شخصا ملکه سوندوک رو دیدی؟
کیو؟- ملکه ی سوندوک و میشیل. نمیشناسی؟-
واو، اون سریال شاهکار بود
وقتی من زنده بودم شاه جینهونگ فرمانروای شیلا بود
خیلی از سریالای تلوزیونی حقیقت ندارن
یکی که معروف تر باشه رو میشناسی؟
گفتی 1500 ساله که اینجایی
این همه سال کسل کننده بوده نه؟
کانگ یونگ هوا
...یادته
یه هفته پیش برای شام چی خوردی؟
نه
حتی به زور یادم میاد دیشب چی خوردم
حس منم نسبت به این 1500 سال دقیقا همین شکلیه
اون 1500 سال فقط روزای پیش پا افتاده ای بودن که از کنارم گذشتن
حتی کوچیکترین چیزی از اتفاقاتی که افتاد هم یادم نیست
،بهرحال
چیزایی که میگی باهم تناقض دارن
متناقضن؟
میگی همه چی راجع به گذشته یادت نیست
پس چطوری وقتی پدر و مادرم مردن رو یادته؟
،تو روزای پیش پا افتاده ی گذشته ت
من خاص بودم؟
...خب
ممنونم که خواب من و هان ریتا رو میبینی
ولی من الان دقیقا اونطوری که میگی آزاد نیستم
جای این چرت و پرتا یکم بخواب
و سعی کن یکم بیشتر خواب ببینی
فکر میکم اگه بخوابم قراره همین طوری راجع به زندگی گذشته ام خواب ببینم؟
اینا به کنار، تازه عصر شده
فقط سوالم جواب بده
این آخرین سوالیه که ازت میپرسم
باز چی شده؟
پنجم می 2001، یه روز قبل روز کودک
اون روزو یادته؟
من کلاس دوم بودم و روز ورزش بود
اونموقع بابام از دنیا رفته بود
و مامان باید اون روز کار میکرد برای همین تنها بودم
شگفت زده بودم که چطوری دست از گریه کردن برنمیداری
واقعا همه چی یادته
چرا میخندی؟
...فقط یکم
ممنونم ازت
اینکه تو هر لحظه ی زندگیم اونجا بودی
باعث میشه یکم کمتر احساس تنهایی کنم
خدایا
قبلش ترسیدی و منو استاکر خطاب کردی
،حالا که بهش فکر میکنم
اینطوری حس میکنم که تو فرشته ی نگهبان قدیمی من هستی
اگه بخواییم امروزی کنیمش، تو بابا لنگ دراز منی
یا شایدم، غول چراغ جادوم باشی؟
برای اینه؟
به طرز عجیب غریبی برام آشنایی
بهرحال. کنجکاویم برطرف شد. بزن بریم
،من زود میرم خونه، زود میخوابم
و هرجوری شده خواب میبینم. پس نگران نباش
بریم
چیکار میکنی؟ بیا دیگه
جون او
جون او کجاست؟
!جون او
...جون او
تو جون اویی، درسته؟
هیونگ
کمکم کن
جون او
چی شده؟- ...خب-
یه قرار تجاری جدید برای هان جون او اینجاست
من قانونی بودنش رو بررسی کردم
به محض اینکه نهاییش کنین میرم دنبالش
قربان؟
فعلا همه ی برنامه هایی که جون او از این به بعد داره رو متوقف کن
اوه، چرا یهویی همچین تصمیمی گرفتین؟
برام مهم نیست که قراره جریمه بدیم
فقط برو انجامش بده
باشه
و شماره ی مدید عامل سوک چول هوان رو هم میخوام
داریش، نه؟
حالا که بهش فکر میکنم
به نظر میاد تو فرشته ی نگهبان قدیمی منی
به خاطر اینه؟
تو به طرز عجیبی برام آشنایی
باعث میشه حس بدی داشته باشم
چی میشد اگه
تو و هان ریتا همدیگه رو تو موقعیت و مکان دیگه ای میدیدید؟
چی شده؟ بازم خواب ترسناک دیدی؟
به طرز غیر منتظره ای عالی خوابیدم
چی میگی؟
بدون اینکه رویایی بیینم خیلی خوب خوابیدم
اخیرا هروقت پلک رو هم میذاشتم خواب میدیدم
اینطوری نبود که هر روز خواب ببینم
فکر کنم دیشب قرار نبوده که خواب ببینم
فکر کنم مردم وقتی عاشق میشن یکم خل و چل میشن
چی میگی؟
یه جوری برخورد کردی که انگار دیگه قرار نیست ببینیش ولی باز رفتی اونجا کار میکنی
دقیقا بین شما دوتا چه خبره؟
اونی
احیانا به زندگی گذشته اعتقاد داری؟
چرا میپرسی؟
فکر میکنی تو و جون او از زندگی های قبلیتون لیلی و مجنونی چیزی بودین؟
چی؟
...خب، چیزی که قصد دارم بگم اینه که
میگن گاهی ممکنه خواب زندگی قبلیت رو ببینی
میخوای یه چیز خنده دار بشنوی؟
،وقتی مردم زندگی گذشته شون رو تجربه میکنن
همشون میگن شاهدختی شاهزاده ای چیزی بودن
چطور امکان داره تو کشور به این کوچیکی همشون از خانواده ی سلطنتی بوده باشن؟
من که نگفتم شاهزاده خانم بودم
...من دختر فرمانده ی اعظم گایا بودم ولی
منظورم همین بود
،اگه همه جز خانواده ی سلطنتی یا اشراف بودن
کی کل کارای مربوط به کشاورزی رو انجام میداده؟
،دیروز خیلی با اعتماد به نفس حرف زدم حالا اگه برگردم بهش بگم هیچ خوابی ندیدم
مطمئنم تیکه ای چیزی بارم میکنه
ببخشید
من اینجام
هنوزم خوابه؟
خدای من
مثل اینکه تازه دوش گرفتی
برگرد سر دوش گرفتنت- خواب دیدی؟-
بهت گفتم بری دوش گرفتنت تموم کنی
بیا در طول خوردن قهوه ی صبحمون حرف بزنیم
چه روز خوبیم هست
قضیه چیه؟ انگار اگه بگم خواب ندیدم منو میکشه
اگه خوردنت تموم شد
راجب خواب دیشبت بهم بگو
فقط یکم خوردم
درضمن میتونم یه چیزی بپرسم؟
هنوز سوال داری؟
این سوالم راجع به توئه
چرا انقد عجله داری؟
چی؟
بیا صادق باشیم
کی اهمیت میده 1501 سال گذشته یا 1500 سال و شیش ماه؟
به هرحال خوابشو میبینم فقط میتونی صبر کنی
انقد زود میخوای از این دنیا بری؟
من اینکارو بخاطر تو میکنم نه خودم
برای من؟
منظورت چیه؟
کانگ یونگهوا، تو هیچی درباره سرنوشتت نمیدونی
چوم من روحیم که بهت وصله
دارم سعی میکنم هرچه سریعتر این طلسمو بشکنم و تنهات بذارم
توهم نمیتونی زیاد از این وضعیت راضی باشی
...خب نیستم ولی
خوابت رو برام تعریف کن ببینم جواب سوالام توشه یا نه
چقدر دیدی؟
...خب
تو خواب من
...تو و هان ریتا
باید فرار میکردین
و تو رو گرفتن
...و تو مجبور شدی باهاش ازدواج کنی ولی
...اون موقع
!هی هان جون او
صبر کن خانوم جونگ
...شما نمیتونین همینجوری برین تو خونه یکی
از سر رام برو کنار
چه خوش میگذره بهتون با هم هستین
دارم عصبانی ترم میکنی
این همه سروصدا سر صبحی برا چیه؟
این تویی که سروصدا به پا کردی
اینا چیه؟
منظورت چیه؟
هان جون او که بصورت رسمی اعلام کرد با جونگ ییسول قرار میذاره
ولی درواقع با یه شخص غیرسلبریتی قراره میذاره و اینم مدرکشه
داری راجب چی صحبت میکنی؟
این عکسارو برای تایید Fact Catch فکر کنم قبل از انتشار مقاله ارسال کرده
توضیح دادم که تو چیزی جز بادیگاردش نیستی
ولی اونا میگن که شما دوتا باهم زندگی میکنین و تو حاملهای
No comments yet. Be the first to leave one.