نخستین 200 خط.
چطور خوابيدي؟
مغزم آروم نميگيره
تو چي؟ - بد نبود -
بايد اين اساسنامه رو تا شام تمومش کني
آره
نه
اوه، خوبه که داري اينجا رو رهبري ميکني
با تو
من که جاي پُل بودم
اينجا، دست توئه
،امن نگه داشتنش
اينکه چطور بهترش کني
...حالا که حرفش شد
جوديث سرفه ميکنه
آره، يه نگاهي بهش انداختم
تب نداره، پس احتمالاً فقط همون سرفهست
محض احتياط ميبرمش پيش سيديک
منم باهات ميام
واسه اينکه پاش رو اونجا بذاره بايد وعدهي
يه روز سرگرمکنندهي خانوادگي بهش بديم
مگه بالافاصله برنميگردي؟
ميتونم يهروز مرخصي بگيرم
ميتونيم
تو آخرين گزارش، اوضاع مرتبه
به لطف تو، مگي به زودي ميرسه
ميتونه واسه يه مدتي حواسش به اونجا باشه
درسته؟
،فقط اينکه، مگي داره تلاشش رو ميکنه ميدونم که اينکارو ميکنه
ولي هنوز عصبانيـه
و دريل هم همينطور
شايد بقيه هم - خب، ازم ميخواي برم؟ -
ميخوام به نتيجه برسه
اوه، ميرسه
ميرسه
حتي اگه هنوز همه موافق نباشن
به سرانجام ميرسه
همونجوري که ما رسيديم
آره
باشه
ممنون
واسه چي؟
واسه تمام کارهايي که کردي
واسه تمام کارهايي که ميکني
واسه خودت
...چرا
يه استراحتي نميکني؟
ازم ميخواي دست از کار بکشم؟
آره
ازم ميخواي دست از ساخت بنيانگذاري
يک تمدن جديد بکشم؟
...خب، من تو فکر يه راه ديگه
واسه ساختن آيندهام
واقعاً؟
واقعاً
باشه
براي آينده
آروم باش، رفيقِ شفيق
حالا ديگه همگيمون باهم رفيق شديم
چرا جاي پُل نيستيد؟
دنبال يه دوست ميگرديم
ديشب گُم شده
چيزي راجعبهش ميدونيد؟
نه. تازه اينجا رسيديم
اون پشت چي داريد؟
نصف مقدار قرار هيلتاپ واسه سوخت
محمولهاي که هيچوقت به دستمون نرسيد
آره، اونم گم شده
بههمراه آدمهايي که مياوردنش
راجعبه اون چيزي ميدوني؟
ايکاش ميدونستم. اون سوخت رو ميخوام
درست همونطور که گفتي
اسمت چيه؟
واسه اينکار اسمت يادداشت ميشه
اسمم "ماد"ـه
و تو هم بيوه هستي
اون "جد"ـه
.واسه گوجه اسمش رو يادداشت کن ممنون که مياريشون
همينکه بتونيم اوضاع سوخت رو درست ميکنيم
بايد بريم
بايد قبل از شيفت بعدي برگرديم
همم
باورم نميشه با اون عوضيها داريم کار ميکنيم
داريم بهشون يه فرصت ميديم
هي، وايسا
دوباره
خيليخب. يالا، بابايي - يک، دو، سه -
!عجب
!گرفتمت! گرفتمت
!اوه، گرفتمت! گرفتمت
!برو! برو
!آره
ولي ساعتها گذشت و" ،هيچ اتفاق وحشتناکي نيوفتاد
دخترک دست از نگراني برداشت و تصميم گرفت که با آرامش منتظر بمونه
"و ببينه در آينده چه اتفاقي ميوفته
آخر سر، خودش رو به تختش رسوند"
و روش دراز کشيد
و توتو هم کنارش دراز کشيد
با وجود تکون خوردن خونه
،و زوزههاي باد
"دوروتي خيلي زود چشمهاش رو بست و خوابيد
هي، اون عکسها رو نگاه کن
قضيه سر يکي از ناجيهاست. گم شده
بقيه داشتن مشکوک ميشدن
طرف پيدا شده، ولي مُرده
ولي شبيه يه تصادف نيست
مطمئناً يهنفر کارش رو ساخته
گمون کنم ميخوان تکتکمون رو بکشن
!درست مثل جاستين
نه اگه ما هم اسلحه داشته باشيم
!هي، هي، بچهها
!بيخيال
!نه، نه، نه، نه
!نه - خودمون بگيريمش چي؟ -
!بريد عقب
!هي! هي! اين مسخرهبازي رو تموم کنيد
!بسه! بسه! بسه
،ميفهميم کي اينکارو کرده
و خاطرجمع ميشيم که ديگه هيچوقت ،اين بلا سر ما نياد
باشه؟ - ما؟ -
تو ديگه يکي از ما نيستي
ما يعني همگيمون
اين مزخرفات رو به خورد !کسي بده که جاستين رو کشته
خيال ميکردم قراره رهبرمون باشي
بسه
همگيتون، برگرديد
از اين خبرا نيست، کارول
،چرا همون اسلحهـت رو درنمياري
و همينجا بهم شليک نميکني؟
اينجوري بهتر از اينه که نگران از پشت خوردنش باشم
ما اين رو نميخوايم
هي، ما فقط ميخوايم از خودمون محافظت کنيم
!خبري از اسلحه نيست
واسه اينکه تو جاستين رو کشتي؟
نه
من ميگم کار خانم آشغاليـه
انتقام کارهاي سايمون رو گرفته، حتماً
نه
کار خودشه
کاري که شروع کرده رو داره تموم ميکنه
هي، بسه. اين ديگه زيادهرويه
نه. نيست
شايد کار جفتشونه
يالا
!همگي بريد عقب! همينحالا
خيليخب، ما اينکارو نميکنيم
بيخيال شيد
من با ريک صحبت ميکنيم
سعي ميکنم يه راهي
واسه احساس امنيت همه پيدا کنم، باشه؟
متفرق شدن رو شروع کنيد
واسه کار روي پُل جفت شيد
گابريل
،ان درحالحاضر يکي از ماست ديگه ...ولي بايد ازت بپرسم
ميدوني ديشب کجا بوده؟
نگهباني، با من
کُل شب رو نگهبان بودي؟
آره
خب، حواست بهش باشه
،حتي اگه دخلي به ماجرا نداشته باشه
بعضيها فکر ميکنن داره
و خدا ميدونه چه اتفاقي ممکنه بيوفته
درهرصورت، لازمه يکي که بهش اعتماد دارم حواسش باشه
هي، ممنون واسه اونکار
به درخواستم فکر کردي؟
چندتا اسلحه بديم به آدمهاي درست تا شايد اوضاع رو آروم کنن
يا بدترش کنن
و اينکار فايدهاي واسه جاستين نداشت
امکان نداشت بذارم دستش به اسلحه بخوره
به هيچکدومشون اسلحه نميديم
اين قسمتي از قرارمون نبوده
بهم اعتماد داري، مگه نه؟
اعتماد به چندتا آدمي که تغيير کردن چطوره؟
،اول، بايد بفهميم چه اتفاقي داره ميوفته
کي جاستين رو کشته
اگه فهميديم، بعدش راجعبهش فکر ميکنم
باشه
واقعيت داره؟
اين خواستهي من نيست
ولي معاملهـت باعث شد
پناهگاه اکثريت نيروي کار رو داشته باشه
اونا دارن اين پُل رو بخاطر همگيمون بازسازي ميکنن
پس وظيفهي ما نيست که صحيح و سالم نگهشون داريم؟
فکر ميکني کي اينکارو کرده؟
همم
ان، حالت خوبه؟
شنيدم چي گفتن
من کاري نکردم
ميدونم
خوبه
ريک ازم پرسيد کُل شب رو با من بودي يا نه
من گفتم آره
...ولي من رفتم بعد از اينکه
بخاطر تو... بهش دروغ گفتم
ريک ازت پرسيد؟
وقتي اون بيرون بودي چيزي ديدي؟
هرچيزي
که شايد بتونه توضيحي واسه بلايي که سر جاستين اومده باشه؟
بايد يکمي استراحت کنم. فردا يه شيفت ديگه دارم
چيزي ديدي؟
فکر ميکني دارم چيزي رو مخفي ميکنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.