نخستین 200 خط.
🌟ارائه شده توسط کانال سینمابست و مارول امپایر 🌟 @CinamaBest @Marvell_Empire
لطفا، همینجا بمون.
بیا تظاهر کنیم که انگار داریم یه بازی میکنیم.
همه چی روبراهه. قول میدم زود برگردم.
مثل یه موش کوچیک ساکت باش.
کیث،
دنبال چی میگردی؟
میشه بهم بگی کجا بودی؟
دوردست.
پلیس اینجا بود.
دو بار. من... من نمیدونستم چی بهشون بگم.
اونا فکر میکنن تو کمک کردی اون مریضا فرار کنن.
درسته؟
بهم بگو-باید بدونم اینجا چخبره.
کجا بودی؟
بس کن!
بزار برم!
دستمالا رو نیاوردی؟
خب، ببینید کی به خود پرهزینهش برگشته.
دِرِک منو میکشه.
من از گوشی تو براش یه پیام فرستادم.
تا 24 ساعت آینده مشکلی نداری.
خیلی باملاحظهای.
نه، "تاکتیکی" رو ترجیح میدم.
نمیخوام واحد ویژه رو به دفترمون بفرسته.
خب این نگهدارنده شیطان چی داشت بهت میگفت
وقتیکه، میدونی، رد داده بودی؟
نمیتونم به یاد بیارم.
نمیتونستم بفهمم.
فقط...
فقط میتونستم چیزی که میخواست رو حس کنم.
با عقل جور در میاد؟
آره. پس حس کردی که اون میخواد مامانمو بکشی؟
فکر کنم؟
نمیدونم.
راستی، بابتش متاسفم.
هی، داشتی بهمون لطف میکردی.
دیمن اونیه که عصبانی میشد.
او، لطفا.
تو همیشه از مادرت متنفر نبودی.
داری راجب چی حرف میزنی؟
وقتی اولین بار به پرورشگاه رفتی، براش گریه کردی.
من گریه نمیکنم.
گریه کردی.
زشت گریه کردی.
بعضی وقتا فقط تو خوابت بود، ولی بقیه اوقات
نمیتونستی نگهش داری.
توی زیر زمین قایم میشدی تا تموم بشه.
اشکال نداره که دلت برای مادرت تنگ بشه، آنا.
نه چیزی که داره اونو عروسک خیمه شب بازیش میکنه، مادر واقعیت...
اوه، حرفات تموم شد؟
اون الان توی همون ساختمونه.
اینو به عنوان نه در نظر میگیرم.
میدونی،
حس نمیکنم دارم توسط کسی که برام
از موشای نصف شده رد بجا گذاشت نطق میشم.
حداقل هنوز زندست.
بعضیامون همونم نداریم.
خب، فکر میکنم دیمن باهاشه اما...
اگه باعث میشه خفه شی میتونم خودی نشون بدم.
فکر میکنی داری کجا میری، رت کینگ؟
به یه هتل پنج ستاره که بتونم چیتانوف-دو-پاپه به اتاقم سفارش بدم.
عا-عا. تو اینجا میمونی.
هیستینگز میخواد زیر نظر باشی و همینطور من.
من خوبم.
آنا، من خوبم.
من خوبم.
بهم نیاز داره!
بزار برم بیرون!
- الیس، درسته؟ - بله، خانم.
نه به من نیاز داره.
اگه به سروصدا کردن ادامه داد بهم خبر بده.
- و همینطور به هستینگز. - البته.
اونا معمولن شبا بعد از داروهاشون آروم میشن.
آره، ندیدی این یکی چی داره.
تقریبا یه پرونده خاصه.
من بقیه جعبه ها رو میزارم تو ماشین.
هستینگز چی گفت؟
کِیرتیکر هنوز گوشیشو برنمیداره.
نمیدونم چرا پای تو رو به این قضیه کشید با چرا هیچوقت راجب این مکان چیزی بهم نگفت.
احتمالا میدونست که میخوای خاموشش کنی.
بلاد از این خوشش نمیاد.
خب، من به هیچ جامم نیست که بلاد از چی خوشش میاد...
و منتظر یه فرصتم که اینو بهشون بگم.
متاسفم، باید برگردی پیش مامانت.
هی،
کار درستی کردی منو آوردی اینجا.
باید زودتر بهت میگفتم.
تقصیر تو نیست.
آم... باید براشون خاکسپاری مناسب برگزار کنیم.
میکنیم.
واقعا فکر میکنی پدرت اینکارو کرد؟
من...
اهریمنا همینجوری برای هرکس با هم قاطی نمیشن. قدرت واقعی میخواد.
اگه آزاد میشدن هرج و مرج زیادی رو میدیدیم.
منظورت اینه که این مکان از چیزی که هست بدتر بنظر میرسید.
دیدی که دوست دارن چطوری بیانیه بدن.
چیزی که اینجا اتفاق افتاد برنامه ریزی شده بود. برید داخل،
بلاد رو بکشید. مریضا رو بردارید.
فکر میکنی میخواد با اونا چیکار کنه؟
نظری ندارم. باید بریم.
اشکال نداره.
من اون رو پوشش دادم.
مشکلی نیست
خیلی نزدیک نشو.
باید بهش کمک کنیم.
داره میمیره.
صبر کن.
بزارید من کلام آخرو بگم.
فکر میکردم فقط کشیشا کلام آخرو میگن.
و منم فکر میکردم فقط کشیشا جنگیری میکنن،
اما حالا اینجاییم.
خدای رحیم و توانا،
که به انسانها داروهای نجات دهنده و هدیه
عمر ابدی بخشیدهای،
با لطف و رحمتت بر ما خدمتگذارانت بنگر،
و ارواحی که خلق کردهای را به آرامش برسان،
ارواحی که در ساعت رفتنشان از تمام لکههای گناه عاری شدهاند
آنها توسط دستان فرشتگان مقدس،
به تو، خالقشان، تقدیم خواهند شد
خانم، اسم شما چیه؟
یسنیا.... فلورس.
توسط اربابمان مسیح.
آمین.
آمین.
سدیم این لعنتیبیش از حد انتظاره.
اگه مریضا نکشنتون، غذا میکشه.
چرا به مادرت سر نزدی؟
با ین بودم.
ویکتوریا تنهاست.
چی؟
فهمیدم برادر بزرگتر باهاش میمونه.
اون واقعا مشکلات جدی مامانی داره.
بلاد داشته مردم تسخیر شده رو به حالت کُما در میاورده
و اونا رو توی هتل زندانی میکرده.
همینو دوباره بگو، اما اینبار با کلماتی که با عقل جور در بیاد.
مریضا ناپدید شدن. دیمن فکر میکنه یکی اونا رو بیدار کرده.
بزار حدس بزنم. "یکی" که بهش مرتبطیم
کسی که اسمش با بابا هم قافیهس؟
آدمای زیادی مردن.
دیمن داشته تلاش میکرده ببینه چخبره.
تیکر کدوم گوریه؟ اونا مردم اونن.
بهش هزار بار زنگ زدم.جواب نمیده. پیغامگیرش هم پر شده.
آنا، کارهایی دارم.
ازت میخوام با مامانت بمونی،
و تا وقتی منتظریم دیمن برگرده سالم نگهش داری.
بعدش میتونیم بفهمیم با پدرت چیکار کنیم.
ازم میخوای وقتی پدرم با یه ارتش اهریمنی اون بیرونه پرستاری کنم؟
میتونیم همزمان نگران بیشتر از یه چیز باشیم. بهم اعتماد کن.
ارتباط برقرار کردن با ویکتوریا کلیده.
‐ داره میجنگه تا با تو باشه. ‐ اهم.
آره. البته که اینطوره.
میدونم مقابله کردن با یه هیولا راحت تر از یه انسانه.
اما بهت توصیه میکنم تا عمیقا همکاری کنی،
و بی چون و چرا گرفتن وقت رو تموم کنی.
باشه.
وقتی با اونی، خواهشا به مریضایِ گمشده اشاره نکن.
یا به مردهها.
کوله قشنگیه.
کیپر اهریمن رو تو خلیج نگه میداره.
باید حواسم باشه.
کیپر یه بچه شیش ساله با کوررنگیه؟
هستینگز اونو توی اموال گمشده پیدا کرد.
باید گمشده میموند.
من یا کیف؟
ساندویچ اونقدرام بد نیست. ممنون.
آره.داشتم از قبل برای ین چیزمیز جمع میکردم.
وقتی گشنه میشه واقعا عوضی میشه.
چه احساسی داره؟
بهم گفتن که بهش تشکر بدهکارم. حالش خوبه.
میدونم دیمن تو شهر زندگی میکنه،
اما دکتر هستینگز هیچوقت بهم نگفت تو این روزا کجایی.
سان فرانسیسکو.
اوه.
من عاشق سانفرانسیسکوام.
وقتی بچه بودم اونجا رفتم.
هنوز کارمون تموم نشده؟
با چی؟
مختصر حرف زدن،
این نماد (ایموجی) مکالمه مودبانه س.
برای جوونا یا سادهها، که تو هیچکدوم نیستی.
"ایموجی" چیه؟
میدونستی پدرم یه قاتل زنجیره ایه؟
البته که نه.
اما تو زنش بودی.
رو همون تختی که اون میخوابید، میخوابیدی، فرض میکنم..
عزیزم،
- بشین. - نه.
پس هیچ آگاهی از این که مردی که باهاش ازدواج کردی و دو تا بچه ازش داری
تجسم واقعی اهریمنه نداشتی؟
چون برای من که توی گردشای پدر-دختریمون واضح بود.
عمدا خودت رو به نادونی زده بودی یا واقعا احمق بودی؟
شاید هردو. نمیدونم.
مزخرفه!
پدرتون خیلی جذاب و مهربون بود...
وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم.
من خیلی جوون بودم
و... به اون وابسته بودم.
- حضوراون اتاق رو پر میکرد. - آره.
دیدم که کلی اتاق رو دقیقا قبل از
No comments yet. Be the first to leave one.