نخستین 200 خط.
* تمام زندگي من *
* براي من *
* تمام زندگيم رو صرف عشق ورزيدن *
* به تو ميکنم *
* فقط عشق ورزيدن به تو *
* وقتي بهار و تابستان، صرفِ *
* دوست داشتنِ تو ميشه *
* عشق ورزيدنِ به تو *
* تفاوتي ايجاد نميکنه که کجا برم *
* يا چکار کنم *
* تو ميدوني که من هميشه *
* عاشق تو خواهم بود *
* فقط تو *
* و *
* اگه من با کس ديگري ديده شوم *
* غمگين نشو *
* غمگين نشو *
* من وفادار خواهم بود *
* راستين خواهم بود *
* هميشه راستين *
* صادقانه براي تو *
* فقط يکنفر براي من هست *
* و تو ميدوني اون کيه *
* تو ميدوني که من هميشه *
* عاشق تو خواهم بود *
. من عاشق "الويس" هستم - . تو عاشق همه هستي -
. نخيرم - . چرا -
. اصلاً هم اينطور نيست - . باشه. قبول -
. خب، اينطور نيست
مارين"، گاهيوقتها کاري ميکني" . احساس کنم مثل بچهها هستم
. خب هستي
. کاشکي ميتونستم درست مثل تو باشم
. احمقانه حرف نزن - . احمقانه نيست -
. تو باهوشترين دختر مدرسه هستي . خوشکل هم هستي
وقتي توي خيابون راه ميري، پسرها همينطور . برات غش ميکنن. اما من مثل احمقا هستم
. بيخيال. تو احمق نيستي . هيچوقت نبودي
اگه خودت هم . اين احساس رو داشتي، ميفهميدي
،خب، اگه من انقدر عالي هستم پس چرا مغزم انقدر قاطي داره؟
چه قاطياي؟
خب، يعني، گاهي بعضيچيزا ... برام بيمعني هستن، و
. يه دفعه ترس ميگيرتم
ترس از چي؟
. نميدونم
تو حالت خوبه، "مارين"؟
. نميدونم
. ميبيني، ديگه هيچي نميدونم
يه لحظه فقط به اين فکر ميکنم که . چمدونم رو ببندم و سوار اولين اتوبوس بشم
لحظهي بعدش ميترسم همينکه پام رو . توي دنيا بذارم، زندهزنده بخورتم
"احمقانهست. تو يه بورسيه براي "دوک . داري و قراره توي خوابگاه زندگي کني
. قرار نيست چيزي بخورتت
بعضيموقعها فکر ميکنم . همينجا يه شغل پيدا کنم
. يا مثل بقيهي آدما ازدواج کنم
با کي؟
. هرکسي. نميدونم
بيلي سندرس"؟"
. خداي من، نه
يادته وقته کوچيک بوديم ... و مامان بهمون ميگفت
،وقتي همهچيز براتون قاطي شد فقط بايد اينو به مَرد توي ماه بگيد؟
آره. تو هم حتماً انقدر بايد حرف ميزدي ... تا همه چيز رو بهش بگي
. تا مثل يه پازل تمام قطعاتش کامل بشه
و بعد موقعي که خواب بودي . پازل رو برات درست ميکرد
. "آره. اما اون براي بچهها بود، "مارين
واسه اينجور داستانا . خيلي بزرگي شديم
. آره، ميدونم
!"دني"
!"دني"
دني"! بيدار شدي يا نه؟"
. مارين"! اون بچه رو بيدارش کن"
. دني". يالا بيدار شو" . واسه کليسا ديرت ميشه
!از کليسا متنفرم
خيليخب، وقتي ،داداش کوچولوت از راه برسه
شما زنها ديگه نميتونيد انقدر واسه من . رئيسبازي در بياريد
. منم تنها نيستم - . منم ديگه حامله نيستم -
چه احساسي داري؟ - . چاقي -
دو سه هفته ديگه . دوباره عادي ميشي
دفعهي بعد که حامله شدي، بهم بگو . بعد از زايمان چقدر احساسي عادي بودن ميکني
شما دخترا نميتونيد بيايد داخل و به مادرتون کمک کنيد؟
!مارين! تخممرغها دارن سرد ميشن
پدر دوباره ميخواد به کليساي خودش بره؟ - مگه هيچوقت يکشنبه رو از دست داده؟ -
،چرا وقتي اونجا کليسا نيست بهش ميگه کليسا؟
،چون وقتي منو از پدرم خواستگاري کرد
پدرم گفت . فقط به شرطي که خدا رو پيدا کنه
و اون ميگه پيدا کردن خدا ... موقع ماهيگيري
خيلي آسونتر از هر کليساي ديگهايه . که تا حالا رفته
. فکر کنم درست ميگه - . فکرش هم نکن که باهاش بري -
. برو طبقه بالا. مسواک بزن. صورتتُ بشور . چون بايد به کليساي واقعي بري
. صبح بخير مارين بنظر خيلي سرحال مياي، نه؟
. "صبح بخير "اَبي کوچولوي خونواده چطوره؟
. اوه، خوبه
و "دنيل"، تو هم فقط لاغر و دراز ميشي، نه؟
. لاغر و دراز . منو ميگه
بالاخره يه روزي اين زن بخاطرِ زبونش . يه کاري دست خودش ميده
!"سلام خانم "ترانت
. بذاريد کمکتون کنم
. سلام مارين. سلام کوچولو . با لباس نشناختمت
. خوشکل شدي مارين طرفاي ساعت 6 بيام دنبالت؟
. آره
. بعداً ميبينمتون خانم ترانت
. اون "بيلي سندرس" فکر ميکنه خيلي تيکهست . نميدونم چرا انقدر باهاش ميپري
. من باهاش نميپرم. فقط ميريم بيرون - . چقدر تفاوت -
!دني! دني، برگرد اينجا
هميشه موقع ناهار و شستن ظرفها . غيبش ميزنه
،خب، اونطوري که اون ظرف ميشوره . نشوره خيلي بهتره
چيزي گرفتي؟ - . اوه، يکم -
. يکم" يعني خوب گرفتي"
. بذارر ببينم چکار کردي
دني کجاست؟ - . همين اطراف داره پرسه ميزنه -
. قرار بود بياد اينجا کمک کنه
ديگه خيلي بزرگ شده که بخواد . مثل يه خرگوش اينور اونور تاب بخوره
. تا حالا که ميگفتي خيلي کوچيکه . حالا خيلي بزرگه
فکر کنم وقتي هيچکس حواسش نبود . به اندازهي کافي بزرگ شد
!از اينجا برو بيرون
فکر کردي چه خري هستي؟ !خودت برو بيرون
. اينجا يه ملک خصوصيه - !درسته. و تو داري تخلف ميکني -
اينجا براي "فاستر"هاست. اگه اسمت !فاستر نيست، تويي که داري تخلف ميکني
. خب، اتفاقاً هست
!ثابت کن! ثابت کن که اسمت فاستره - . من مجبور نيستم هيچي رو بهت ثابت کنم -
تا جايي که يادمه هيچکس . با اين اسم اينجا زندگي نميکنه
. خب، حالا زندگي ميکنن . پس گمشو بيرون
. من نميرم
،تا 3 ميشمُرم، نرفتي !خودمت ميندازمت بيرون
. دروغ ميگي
. يک
. دو
!باشه! باشه، ميرم
. برگرد و چشمات رو ببند
!يالا، لعنتي
واسه چي قايم شدي؟
. چيزي واسه قايم کردن نداري
!دنيل
فکر کردم کاملاً منظورم رو بهت رسوندم که تو . هم بايد اينجا يه سري مسئوليت به عهده بگيري
. بله، آقا
. اميدوارم مجبور نباشم دوباره بهت بگم
. بله آقا
. مامانت يکم برات ناهار گذاشته
. احتمالاً تا الان سرد شده
. همين بود
کيک درست ميکني؟ - . آره. و بستني -
. حتماً مهمون داريم - . دوستاي قديميِ من و بابات -
. عزيزم، برو حموم کن . بوي درياچه رو ميدي
* تمام زندگيم رو صرف عشق ورزيدن *
* به تو ميکنم *
* فقط عشق ورزيدن به تو *
* وقتي بهار و تابستان، صرفِ *
* دوست داشتنِ تو ميشه *
*... عشق ورزيدنِ به تو *
. اميدوارم مزاحم نشده باشم
اميدوارم بالاخره حموم 2ساعتهت !تموم شده باشه
گفتي رقص ساعت چند تمام ميشه؟
. ساعت 11، آقا
و از کلوب تا اينجا چقدر راهه؟
. هجده مايل
پس بايد مورين رو تا ساعت 11:20 بياري خونه، درسته؟
. بله آقا، حدوداً - . حدوداً" نداره" -
11:20 بله آقا. ساعت
. سلام خانم "ترانت". مورين - . من حاضرم -
نه تا موقعي که برگردي داخل . و ژاکتت رو بپوشي
. ژاکتي که با اين لباس سِت باشه رو ندارم
. پس يه لباس ديگه بپوش
باکت پُره؟ - . بله آقا -
. نه مسير انحرافي، نه فرعي، نه مشروب
ساعتت چند رو نشون ميده؟
6:13 ،خب
،تو به مدت 5ساعت و هفده دقيقهي آينده . مسئول دخترم هستي
. بله آقاي ترانت . چيزي واسه نگراني نداريد
. پس تو هم همينطور
. خوش بگذره
. چيزيش نميشه
. پدرِ پسره رو توي اين سن يادمه - چي؟ -
گفتم يادمه پدرِ پسره . توي اين سن چطوري بود
مامان، من مجبورم دامن بپوشم؟
مگه کيه که انقدر مهمه؟
خانم جوان، وقتي مامانت بهت ميگه يه کاري رو . انجام بده، ازش دليلش رو نميپرسي
. بوي خوبي ميدي - منظورت اينه که ديگه بوي گند نميدم؟ -
. اومدن
پسرا، برگرديد! بهتون گفتم . اگه مواظب رفتارتون نباشيد چي ميشه
. دوتاشون باهم از مار هم بدجنستر ميشن
. اصلاً عوض نشدي
. تو هم همينطور
. بيا اينجا دختر
. آخرينباري که ديدمت اندامت همينطوري بود
. ميدونم - مت"، نميدوني رازش چيه؟" -
... خب - . اون همهش تلاش ميکنه پسردار بشه -
،اگه پسر ميخواستي . نبايد منو بخاطر "اَبي" دَک ميکردي
!کورت"، بيا اينجا" . بيا "مت" و "اَبي" ببينتت
،از وقتي تو رو پوشک ميکردن . اونا تو رو نديدن
. اون دوتا پدرنامَردا، آخرين زوري هستن که زدم . راب"، سلام کن"
. دنيس"، انقدر خودت رو خنج نزن"
. "اين "دنيل"ـه. بهش ميگيم "دني . اين کوچولو هم "ميسي"ـه. رئيس همهشون
البته. بچههات از خودت . "خيلي خوشکلتر شدن، "مت
،حالا، تو واقعاً انقدر خچالتي هستي يا اينجوري تظاهر ميکني؟
. کورت"، بيا اينجا. خجالت نکِش"
. سلام کورت - . سلام آقاي ترنت -
. خانم - . "بچههاي خوبي بنظر ميرسن، "ماري -
. همينطوره . کورت، اون دوتا رو ببند به يه درخت
. خب... اون ذرتها رو نگاه کن . من که هنوز هيچي نکاشتم
. خب، ذرته، اما هنوز کوتاهن - . هنوز خوشه نگرفتن -
انقدر گرسنمه که ميتونم !بچهها رو هم بخورم
. فکر کنم شام ديگه حاضر باشه - . اوه خوبه -
مارين کجاست؟ - . رفته براي رقص -
No comments yet. Be the first to leave one.