نخستین 200 خط.
وقتی بچه بودم، پدرم بهم یاد داد که کابوسهام رو بنویسم
تا از فراموش شدنشون جلوگیری کنم
من فرار کردم تا از شر بیعدالتی در امان باشم
وقتی شروع به ساختن خونهمون توی تبعید کردیم
سلفیهای جهادی، دوران اوجشون رو توی جایی که ازش مهاجرت کرده بودیم میگذروندن
جنگ تخم نفرت رو توی دل برادران و همسایگان کاشت
و حالا سلفیهای جهادی درحال برداشت میوهی اون نفرت بودن
سعی میکردم ترس شدیدم رو پنهان کنم
از همسر و پسرم خداحافظی کردم
و بهسمت سرزمینی که سالها درگیر جنگ بود، راه افتادم
بهسمت شمال سوریه، استان ادلب
جایی که توسط النصره که از شاخههای القاعده بود، اداره میشد
من خودم رو بهعنوان یک عکاس جنگی معرفی کردم
من ادعا کردم که موافق تفکر جهادی هستم
تا از اسیر شدن و مرگم جلوگیری کنم
صدای شعار اونها رو میشنیدم
ماموریت خدا جهاد سلفیست/جهاد سلفی ماموریت خداست
حالت چطوره اسامه؟
براشون قرآن بخون باشه، بیا قرآن بخونیم
بسم الله الرحمن الرحیم
!مامان اول برام قرآن بخون
:بعد از من تکرار کن بسم الله الرحمن الرحیم
....رحیم
وقتی بقیه رفتن برای جنگیدن
سعی کردم تا جایی که میشه اونجا بمونم,
با اسامه و ایمان و بقیهی پسرا
برای ایکه ببینم جنگ چه تاثیری روشون گذاشته
بله، شاید
شاید شما بتونین تو خونهی من بمونید ایشالله یه راهی براش پیدا میکنیم
اسمشون چیه؟ این ابراهیمه، این محمده
"از پدران و پسران" فیلمی از طلال درکی
ساعد، محمد عبدالله
غسای، محمدعمر، اسحاق
این چی؟
این اسامهست
این همون روزی بهدنیا اومد که مرکز تجارت جهانی فروریخت
اون روز من از خدا خواستم که یه بچه بهم بده
محمد عمر 11 سپتامبر 2007 به دنیا اومد
2007؟ آره، شیش سال بعد از اون حمله
شیش سال؟ بله
خدا جواب دعام رو شیش سال بعد داد
"برای همین اسمش رو گذاشتم "محمد عمر
همون روز؟ آره. همون روز
یازده سپتامبر؟ آره. یازده سپتامبر
طبیعی بهدنیا اومد؟ آره
خداروشکر تولدش حتی یک روزم به تاخیر نیوفتاد
چرا اسمش محمد عمره؟ به افتخار اون روز فراموشنشدنی
اسم اونی که حمله کرد، محمد عمر بود؟ نه اسم اون محمدعطا بود
ولی محمد عمر اسم رئیس طالبانِ افغانستان بود
بهخاطر علاقهم به طالبان اسمش رو گذاشتم محمد عمر
اسم بچهی دیگهم رو گذاشتم اسامه؟ اسامه چند سالشه؟
اسامه حدود 12 سالشه مگه نه پسر؟
چرا اسمش رو گذاشتی اسامه؟ بهافتخار شیخ اسامه بن لادن
و اسم ایمانم از روی اسم دکتر ایمان الظواهیری انتخاب کردم
من همیشه در جریان اخبار جهاد در افغانستان بودم
من همیشه شیفتهی طالبان بودم
الان چند سالته؟
من متولد سال 1974 هستم
من همیشه هیجان زده میشدم وقتی طالبان به روسها حمله میکرد
من عاشق کلمهی "اسلام" هستم
یهبار یکی از زندانیهای قدیمیم ازم پرسید
چرا اسم بچههام رو گذاشتم اسامه و ایمان و محمد عمر و خطاب
اون گفت: تو باید واقعا عاشق اون شخصیتها باشی
بهش گفتم: برادر
چون عاشقشون هستم، وظیفهمه که عشقشون رو به سرتاسر زمین برسونم
اونجوری دیگه اسم "سیارهی زمین" میشه "سیارهی عشق"
سیارهی عشق!
این چیه؟ پرندهس
از کجا گرفتیش؟ تو یه اتاق گیرش انداختیم
کدوم اتاق؟ اتاق خودمون
ما هنوز دنبال برادرش میگردیم
داری فشارش میدی چی؟
داری اذیتش میکنی نه فقط میخوام بزارمش اینجا
بزار ببینمش
داره نوک میزنه نمیتونی نگهش داری....این یه پرندهی وحشیه
میترسم نوکم بزنه
اذیتش نکن فشارش نمیدم
نگاه کن، چیزیش نیست، میتونه تکون بخوره
چی؟ نمیزاری بره؟
میخوام بزاره تو قفس تو قفس نمیتونه دووم بیاره
میدمش به خطاب
اون تصمیم نهایی رو میگیره
بزارینشون اونجا
جلوی پنجره
بابا....پرنده رو کشتمش
چرا تو کشتیش؟ به اسامه گفتم بکشتش
بهتره از اینه که وقتی دارین باهاش بازی میکنین بمیره
با چاقو؟ آره
بابا من کشتمش
خطاب کشتش؟
خطاب میخواد بکشتش چاقو رو گذاشته رو سینهی پرنده
پرنده شروع کرده به جیغ زدن
سرش رو میاریم پایین و سرش رو میبریم مثه همون کاری که با اون آدما میکنی
مثه همون الله اکبر
داره میگه چطور سرش رو ببریم الله اکبر
چون به خطاب نوک میزد کشتمش
خطاب رو گریه انداخت
وقتی من تو زندان بودم، ناراحت نبودی؟
پس نباید پرندهها یا هیچ موجود دیگهای رو بزاری توی قفس
اگه هم پرندهای رو تو قفس دیدی باید آزادش کنی، فهمیدی؟
کشتن پرندهها حرامه؟
حلاله، چون خدا تو دستوراتش گفته
آیا خدا اونا رو خلق کرده تا ما بکشیمشون؟
خدا اونا رو خلق کرده تا ما بخوریمشون
قهرمانان ابو دهر
!سر بریدن رو شروع کنین
کشور کاملا نابود شده
اون حرومزادهها رو برای گردن زدن حاضر کنین
برای مردن آمادهشون کنین
این ایست برای چیه؟ اینا دوستامونن، از احرارالشام
این مکان متعلق به احرارالشامه
....این منطقه بین احرارالشام
و النصره تقسیم شده
بابا، چهجوری اینجا رو آزاد کردین؟
خداوند متعال بهمون کمک کرد پسرم
نرو اونجا، این منطقه پر از مینه
این شهر مارات النومانه، میتونی از اون بالا ببینیش؟
نگاه کن
ما از طرف اون ساختمونا راه افتادیم بعد اومدیم تو این خیابون
بعد از وادی دیف بهسمت الحمدیه رفتیم
بابا رزمندهها چهجوری بهشهادت رسیدن؟
بغضیاشون وقتی به ایستها حمله کردن و بعضیاشون توی جنگ شهید شدن
یکی از دشمنای کثیف اینجا دفن شده
دفن شده؟ آره
بیا تا یهچیزی بهت نشون بدم
کی این مینها رو کار گذاشته؟ نیروهای رژیم
الله اکبر
با خونِ روی دستام
به دنیا میگم که متوقف نشه
این دین محمده که ما رو متحد نگه داشته
روحم...از مرگ نترس
این دین محمده که ما رو متحد نگه داشته
روحم، از مرگ نترس
روحم، از مرگ نترس
یه نقشهای دارم که این منتطقه رو کاملا آزاد کنیم
ما از هیچکسی انتظار کمک نداریم
هیشکی حمایتمون نکرد
من برای خرید تجهیزات از غذای بچههام زدم
اگه به لطف خدا و جهاد اعتقادی نداشته باشم، چه کسی این مملکت رو آزاد میکنه؟
من تا حالا از هیچکس کمکی نخواستم
چرا باید از یه خوکِ آمریکایی چیزی بخوام
یا از یه مخالفِ ساکن ترکیه که فقط به فکر منافع خودشه؟
اونا خبر ندارن که که سر بچههای سوری چی اومده
یا برای مدرسهها و زنها چه اتفاقاتی افتاده این حمایتها به درد نمیخورن
آمریکا و همدستهاش مخالف گروههای اسلامیِ جهادین
ما جزو اون گروههایی نیستیم که از طرف آمریکا تامین میشن
ما جزو گروههای مخالف خارج از کشور نیستیم
اون گروهها به هیچی اهمیت نمیدن
تنها چیزایی که بهشون اهمیت میدن، هتلهای لاکچری و حرفهای بیمصرفشونه
صدای بمب رو شنیدین؟ خب حالا
به امید خدا، بهازای هر کودکی که کشته میشه، هزار کودک متولد میشه
بهازای هر قهرمانی هم که کشته میشه، هزار قهرمان جدید متولد میشه
به لطف خدا، انقدر میجنگیم که کل سوریه رو آزاد کنیم
و یه تفکر سلفی رو رواج میدیم که با همه عادلانه رفتار میکنه
یه رفتار سلفی عادلانه؟ آره
چهجوری میخواین گسترش بدین؟ یه تفکر کاملا عادلانه
براساس آموزههای پیامبر
همهی چیزی که ما میخوایم اینه ....ولی امان از خوکهای مخالفِ خارجنشین
!!اونا اصلا کی باشن
ایمان، ایکس ضربدر ایکس میشه چند؟
ایکس ضربدر ایکس؟
N میشه
B میشه چرا اینو میگی؟
B میشه آره، داری درست میگی
اگه بهت نمیگفتم، هیچوقت نمیفهمیدی
....گوش کن
چیه؟
!!بگو دیگه
یه سیب بهعلاوهی دوتا سیب تقسیم بر....نه، وایسا
چهار تا سیب رو چطور بین ده نفر تقسیم کنیم؟
چهارتا سیب بین ده نفر
تقسیم بر ده؟ میشه پنج
آره دیگه...اول سیبها رو قاچ میکنیم و بعد تقسیمشون میکنیم
میشه پنج
تو چی میگی؟ منم میگم پنج
درسته
من معلم رو دیدم نمرده بود
واقعا؟
میدونستی عمر؟
میدونستی ایمان؟ آره
اون اتوبوس معلماست
لعنت بهشون
آره، لعنت بهشون لعنت بهشون
اتوبوس ابودی رو میشناسی؟ آره
که بزرگ و نارنجی بود
مدیر یه حرومزادهست
یهبار برادرم محمد عمر رو کتک زد و بعدش با بابام دعوا کرد
بابا بهمون گفت دیگه لازم نیست برین مدرسه، ما هم گفتیم: هرچی تو بگی
الله اکبر
برین کنار
گمشین
بس کن
بس کن
بس کن االله اکبر...بووووم
سنگ رو زدم به پاش... میگه بس کن
بس کن
داره چرت و پرت میگه
بگیر که اومد
!!بس کن
برگرد پشت صخرهها
No comments yet. Be the first to leave one.