نخستین 200 خط.
.اومــد
!پیکاری
!وایسا! پیکـــاری
غواصی آمانچو-یا
!اوپیو! من بردم
مگه مسابقه بود؟
.صبح بهش فکر کردم
گفتم اگه بعد از رسیدنِ تو به درختا بدوم .میتونم ازت ببرم
.دفعه بعد صبر میکنم به ایستگاه اتوبوس برسی
.خوب بلدی واسه خودت بازیگوشی بسازی
!اوپیو! خوشحالم کردی
!یه مربی باید چنین مهارتی داشته باشه
.ایول پیکاری
.اوا، دارم سرخ میشم
.برو که خودم پشتتم
غواصی آمانچو-یا
!دلم گرم شد
!آمانچــــو
~ به پیش میرویــم ~
داستان شبی تابستانی و یک اعتراف
.پیکاری مثل یه نور واسه من میمونه
تو محیط جدیدی که همه چیز واسه من غریبه بود ،و تاریکی منو احاطه کرده بود
باریکه ای از نور رو به سوی من روونه کرد .و چیزای جالبی به من نشون داد
.پیکاری چنین نوریه
تو سرزمینی که هم اون ...و هم مدرسه ش برای من چیزی تازه بود
.پیکاری چیزهای تازه تری رو به من هدیه داد
قبلاً همیشه یک جا خشکم میزد ...و از اینکه قدمی به سمت چیزی جدید بردارم میترسیدم
...با پیکاری که آشنا شدم
،خوشی، لذت، تفریح، عشق
.و خیلی از احساسات دیگه رو برای اولین بار تجربه کردم
و حالا دیگه واسه اینکه با پیکاری .به سمت دنیاهای تازه حرکت کنم ترسی ندارم
.به همین زودی اینقدر عاشق پیکاری شدم
...بخاطر همین بود که هنوز نفهمیده بودم
...بالاخره اون روز فرا میرسه
وقت داره تموم میشه
!عجب میگو و مارماهیِ خوشمزه ای شده بود
میگوئه رفته بود تو شکم مارماهیه .دندوناشُ واسش تمیز میکرد
!فوق العاده ست
.دریا پر از چیزای فوق العاده ست
!فوق العاده ست! فوق العاده ســت
.سرمُ بردین با فوق العاده فوق العاده گفتن
.خب دیگه، وقت سوپ گوشته
هیچی مثل خوردن سوپ گوشت .بعد از غواصی تو دل تابستون کیف نمیده
.آخ گفتی
.میچسبه
ماکوتو، کارت که تموم شد .برو پیش مامان بزرگ و ازش سوپ گوشت بگیر
.آه، باشه
...سوپ گوشت، سوپ گوشت
سوپ ــــ
.سه تا رامن، و دوتا هم «چو-هی» و نوشابه
چو-هی : یک نوع نوشابه
.چشم، الان میرسونم
...اینجا
رستوران پر شده؟
.سه دست یاکیسوبای بزرگ، آماده بردنه
.اومدم
.شما هم بیاین کمک
!باشه
.سفارشتون رو میخونم
...برنج، رامن
!اینم دو بشقاب برنج کاری ـتون
.اینطرفی اینطرفی
!اوپیو؟
!سه تا یاکیسوبای بزرگ دیگه بفرستید
آه، هان؟
.میبخشید
بـ ــ بله؟
.اون رامن مالِ اینجا بود
.آبجوی بشکه ای؟! الساعه میارم
سوپ گوشت بخوریم؟
.من که میخورم
.یه خاطر خوب میشه
یه خاطره خوب؟
.آخه ما سه نفر تا یه مدت نمیتونیم با هم غواصی بریم
.من هفته بعد میرم خارج
.که اینطور
.آها، فهمیدم
میشه عکس ما رو بگیرید؟
.البته
.بگید سیب
.خیلی ممنون
!نوش جان کنیــم
.هرچی دوست دارین بخورین
!گرم و خوشمزه ست
.اگه خواستین فالوده یا هر چیزی که خواستین هم مهمونِ منید
واقعاً؟
!اوپیو! دلی از عزا در میاریم
.روز شانسمونه
پس بستنیِ «گوریگوری-کون» هم میتونیم بخوریم؟
.ها که میشه
.آخیش، عجب شانسی بهمون رو کرده
!این دهمین اتفاق مخصوص تابستونه
دهمین اتفاق؟
اتفاق مخصوص؟
.از وقتی تابستون شروع شده دارم میشمرم
یعنی تا حالا 10 تا اتفاق داشتیم؟
.امسال سرعتمون بالاست
راستی، دیدن آکانه چان و چیزورو چان ،اتفاق شماره سوم بود
!و اینکه قول دادن دوباره سر بزنن اتفاق شماره نهم بود
اونا اینقدر اتفاق داشتن؟
.آره، کلی اتفاق مخصوص دیدیم
.و تو همشُ محقق کردی
.حرفات خوشحالم میکنه
.ولی من که از پس شمردنِ اتفاقات زیاد و خوبی که تو بهم هدیه دادی برنمیام
.همیشه اونه که بهم چیزای جدید میده
یعنی همیشه همینجوری میمونیم؟
،راستی، آنه چان سنپای
.شنیدم قراره دوباره تو کارگاه تاواشی کون کار کنین
.ها؟ آره، این شنبه میریم
.مدتی میشه سر نزدیم
.منم دوباره بعنوان مربی ذخیره میام
اوا، جدی میگی؟
تو هم خیلی وقته سر نزدی، مگه نه؟
.آره، چون مدرسه داریم نمیرسم برم
.نمیشه واقعاً
.سعیت رو بکن، پیکاری
.هوم، تلاشمُ میکنم
تو هم باهامون میای
ها؟ من؟
.راست میگه، تو هم بیا
.خوش میگذره
...من
...آه
.میخوام بیام اینجا کمک کنم
به بی بی کمک کنی؟
.هوم
.امروز هم بهم خوش گذشت و هم چیزای جدیدی یاد گرفتم
تکو چین، خوشت میاد خودتو زجر بدی؟
.اوپیو، فکر خوبیه
شنیدی، بی بی؟
.آره، کمک دستِ خوبی میشه
!ایول، تکو! گفت بیا
...هـ ــ هوم
!موفق باشی
.مـ ــ ممنون
.فکر میکردم با ما بیاد
.ازش بعید بود
.حتماً اونم داره یه جور دیگه خوش میگذرونه
تو حس تنهایی نمیکنی؟
...اوپیو؟ نه، اصلاً هم حس تنهایی نمیکنم
...هــــــوم
...اوپیــووو
...اوپیوووه
.عجب نسیم خوشیه
...امروزم در اختیار شمام
ها؟
مشتریا کجان؟
.معمولاً این شکلیه
.بیا یه نوشیدنی بخور
غواصی آمانچو-یا
میخواین نظافتی چیزی انجام بدم؟
،دیروزم کسی سر نزد .خودم نشستم همه جا رو تمیز کردم
...که اینطور
!کاری واسه انجام دادن ندارم
چیکار کنم؟
.اگه پیکاری بود یه بازیگوشی واسه خودش پیدا میکرد
.خوب شده
.داره به دوقلوها و باقی مهمونا خوش میگذره
.خدا کنه تکو هم روبراه باشه
هـــــــــه؟
کسی نمیخواد حموم بره؟
.من که نیستم
.شرمنده، منم
...ولی آب گرمِ تابستونیهها
.خب مشکل همینه دیگه
.میبینمت
.با اجازه
.اینا حالیشون نمیشه
،خستگی بعد از غواصی .با یه آب گرم از بین میره
.آدم باید همیشه به خودش برسه
...اون شبیه لباس شنای منه
.عجب چیزیه
!اوپیو؟
.جوونی رو جلوی چشم آدم میاره
!ای داد! حواسم نبود و لباسمُ در آوردم
!خوشبختانه، این پیریها رفتن به حموم شماره دو
این وسیله رفاه تنها مختص .غواصان میباشد
مشتریان برای ورود به این حمام .میبایست لباس شنا به تن داشته باشند
.ولی میتونن هر وقت بخوان به این حموم هم سر بزنن
!اگه بیان کارم تمومه
!باید قبل از اومدنشون لباسم رو بردارم
!خدا رو شکر! اینجوری نجات پیدا میکنم
.جواب نمیده
...جواب نمیده
!جواب نمیده
چرا هیشکی گوشی باهاش نیست؟
.شاید بهتره به تکو پیام بدم
به : تکو موضوع : نیاز به کمک، خطر دید زدن
!آمانچـــو ~ به پیش میرویــم ~
هوم؟ کسی زنگ زده؟
رختکن زنان
.از طرف پیکاریه
چی شده؟ چرا نیومد مستقیم بهم بگه؟
!هـــــه؟! هنوز تو حمومه؟
!اینکه گیج شده
!الان بیرون میارمت
...بیا بینم
!غواصانِ عزیز
ها؟ تکو چین؟
غواصی آمانچو-یا واستون سوپ گوشتِ .مجانی آماده کرده
No comments yet. Be the first to leave one.