Agent Zeta

Agent Zeta (Zeta)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Zeta 2026 1080p AMZN WEB-DL DUAL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX fa
ناشر kparnian

برچسب‌ها

webdl
persian
farsi
تاریخ انتشار: 2026-03-22
تعداد دانلود: 82
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

نیویورک

از همه شما بابت آمدن به این مراسم سپاسگزارم، مخصوصاً از مارکی‌های...

بانکوک (تایلند)

اینس.

لطفاً بگو بله.

از وقتی دیدمت، خوشبخت‌ترین زن دنیا بودم.

پاناما سیتی

هی، یه خبر خیلی خوب برات دارم. سفیر چراغ سبز رو نشون داد.

سفارت اسپانیا

آره. برات لینکی فرستادم تا بتونی ببینی کدوم اتاق رو ترجیح می‌دی، باشه؟

با ابعاد و بقیه چیزها. اوه، راستی،

پس‌فردا، از وزارتخونه باهات تماس می‌گیرن.

می‌خوان بیان همه وسایل رو جمع کنن، باشه؟

توکیو (ژاپن)

سفارت اسپانیا

کارت عالی بود، تاکشی.

ممنون بابت کارت.

مأمور زتا

ریبِیرا ساکرا، گالیسیا (اسپانیا)

مرکز اطلاعات ملی (CNI) مادرید (اسپانیا)

اینم از این.

عملیات سیناگا، داغِ داغ.

چی در موردش می‌دونیم؟

خب، اینکه اون چهار مأمورِ به قتل رسیده توش مشارکت داشتن

و از اون موقع، همه‌شون هویت‌های جعلی داشتن.

النا، اگه رسانه‌ها اینا رو به هم ربط بدن، غوغایی به پا می‌شه که نگو.

خودت می‌دونی باید چیکار کنی. تروریسم، داعش، القاعده، هرچی که می‌خوای بگو.

باشه.

توی پرونده، یه فایل دیگه هم بود.

این یکی.

وزیر رو وصل کن به من.

هیچ‌کدوم از اینا نباید از اینجا بیرون بره تا وقتی بفهمیم با چی طرفیم.

خیلی خب.

تو می‌خوای چیکار کنی؟

تنها کاری که از دستم برمیاد.

پپه! باید برم.

خیلی خب. من تمومش می‌کنم.

ممنون.

بریم.

چقدر ظریف.

با یه تماس تلفنی، قبول نمی‌کردی.

من هیچ‌چیزی رو قبول نمی‌کنم.

امروز تلویزیون رو روشن نکردی، مگه نه؟

من تلویزیون ندارم.

واسه همینه اینجام، تا از همه چی جدا بشم.

- من در مرخصی هستم، اگه یادت رفته. - یادم هست.

یه سال ازت خواستم. شش ماه پیش.

شش ماه دیگه حرف می‌زنیم.

الان برمی‌گردم.

ایاگو.

بجنب، اینو بگیر. این‌طوری.

باید قاشق رو بگیری.

آفرین.

بیا، می‌تونی انجامش بدی. بیا.

دمت گرم، مامان. تو یه قهرمانی.

چرا بهم نگفتی؟

همینه. روزهای خوب و بد داره.

ولی وقتی از بیروت برگشتم، دیگه حرف نمی‌زد.

خیلی خوبه.

همینه.

چشم‌های مادرت رو داری.

اون می‌گه شخصیت من درست مثل اونه.

درست نمی‌گم، مامان؟

می‌گن پدرت یه افسانه‌ست.

همه‌ی کسانی که سقوط می‌کنن در نهایت تبدیل به افسانه می‌شن. بیا.

آخریشه. همینه.

آندره‌آ.

خیلی عالی.

بیا، خودت بگیرش.

چهار قربانی با هویت‌های جعلی زندگی می‌کردند،

که در سفارت‌های اسپانیا پخش شده بودن.

- همه‌شون تحت حفاظت دولت بودن. - از کسی مخفی می‌شدن. چرا؟

نمی‌دونم. ولی اون "کسی" پیداشون کرده و اعدامشون کرده.

چرا اون چهار نفر؟

قربانی‌ها یه وجه اشتراک داشتن.

اونا ۳۷ سال پیش در یه مأموریت شرکت کرده بودن.

اونا عضو سابق سازمان اطلاعاتی "سسید" (CESID) بودن، جاسوس‌های قدیمی.

چه نوع مأموریتی؟

دیگه نمی‌تونم چیزی بهت بگم. هیچ رکوردی از اون مأموریت وجود نداره.

ما چیز کمی روی کاغذ می‌آریم، اما بالاخره یه ردی باقی می‌مونه.

درسته. ولی هیچی در مورد عملیات سیناگا نوشته نشده بود،

یا شایدم نابود شده. نمی‌دونم.

ببین النا، اولویت الانِ من مادرمه.

هرچقدر از عمرش باقی مونده، می‌خوام کنارش باشم.

- کاملاً درک می‌کنم. - باشه.

ولی ممکنه یه قتل دیگه هم باشه، ایاگو.

پنج مأمور در عملیات سیناگا دست داشتن.

فقط چهار قربانی پیدا شده.

- تو نمی‌تونی پنجمی رو پیدا کنی. - دقیقاً.

اسم فعلی اون "سالوادور آنکارس" هست.

اون ناپدید شده، امروز سر کار نرفته.

اون به سفارت در تالین، استونی منتقل شده بود.

یا کشته شده یا مخفی شده.

حتماً. ولی پیدا کردن اون خیلی مهم‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی.

آنکارس تنها کسیه که می‌تونه بهمون بگه عملیات سیناگا چی بوده

و کی داره افراد ما رو می‌کشه.

متأسفم النا، اما این چیزیه که نصیبت می‌شه.

شش ماه دیگه باهات حرف می‌زنم. قبلاً بهت گفتم.

اگه مادرت می‌تونست حرف بزنه، بهت توصیه می‌کرد که اینو قبول کنی.

ببخشید؟

قسم می‌خورم نمی‌خواستم به این شکل بفهمی.

این دیگه چه کوفتیه، شوخیه؟

این پرونده‌ی سالوادور آنکارس هست.

سیناگا، ۱۹۸۷.

اون پنجمین مأموریه که می‌خوام ردیابی و محافظتش کنی.

نه، پدر من... وقتی بچه بودم توی یه مأموریت مرد.

امکان نداره اون باشه.

درسته.

اریک بائنا ۳۴ سال پیش مرد.

اون و چهار مأمور دیگه دفن شدن

قبل از اینکه با هویت‌های جدید منتقل بشن.

مادرم در این مورد بهم دروغ نمی‌گه.

- متأسفم. - امکان نداره اون باشه.

منم تازه همین الان فهمیدم.

ایاگو، آنکارس رو پیدا کن.

بذار بهت بگه چه مرگشونه و چه خبره.

پدر من مرده.

ایاگو، مادرت الان خوابیده. من دارم می‌رم.

ممنون.

- فردا می‌بینمت. - فردا می‌بینمت.

پدرم، آیا هنوز زنده‌ست؟

یه چیزی بگو، مامان.

بیا. یه اشاره، هرچی.

سفارت اسپانیا

اون امروز بازنشسته می‌شد، واسه همینه که وضع این‌طوریه.

منتظرش بودیم.

- وقتی پیداش نشد... - میز کارش؟

این یکیه.

- نامه یا بسته‌ای دریافت کرده؟ - نه.

چیزی که خریده باشه و بشه براش پست کرد؟

نه، معمولاً چیزی اینجا دریافت نمی‌کرد.

- مطمئنی؟ - اوه، بله.

- سیگارهایش. - اینا؟

بله.

اون سیگار می‌کشید، ولی زنش نمی‌دونست، واسه همین می‌فرستادشون اینجا.

هفته‌ای یه کارتن، هر جمعه.

امروز پنج‌شنبه‌ست.

می‌تونم چند لحظه تنها باشم، لطفاً؟

- حتماً. - ممنون.

چرا مثل بقیه پیداش نشده؟ باید زنده باشه.

فیلم‌های دوربین‌های منطقه رو می‌گیرم.

آنکارس یا قاتلش باید یه ردی گذاشته باشن.

با زنش حرف بزن. ببین چی می‌تونی از زیر زبونش بکشی.

وقتی فیلم‌ها رو گرفتم بهت زنگ می‌زنم.

النا، فقط یه چیز.

اون یه پسر دیگه هم داره.

این رو می‌دونستی؟

زتا، موضوع مهم الان پیدا کردن آنکارس هست، باشه؟

باشه.

مادرت اینجاست؟

- سلام. خسوس، درسته؟ - بله.

- بیا تو. - ممنون.

اخیراً رفتار عجیبی ازش ندیدی؟

بعضی روزها، رفتار عجیبی داشت.

یه بار گفت فکر می‌کنه کسی داره تعقیبش می‌کنه، ولی...

کی یه وابسته فرهنگی رو در استونی تعقیب می‌کنه؟

نمی‌دونیم.

آیا ربطی به این داره؟

به حرفم گوش کن، نگران نباش، پیداش می‌کنیم. می‌شنوی؟

خانم کارلسون، جایی در خونه هست که بیشتر وقتش رو اونجا می‌گذروند؟

خانم کارلسون. آروم باش.

اینجا.

برای شروع رمزگشایی روی دکمه کلیک کنید

صبح بخیر، بعدازظهر بخیر، عصر بخیر.

اگه این رو می‌بینی، ما پنج نفرِ عملیات سیناگا شکار شدیم.

اگه اومدی منو بکشی، پیدام نمی‌کنی.

و نه چیزی در مورد اون مأموریت یا اتفاقاتش بهت می‌گم. هیچ.

لطفاً بهشون آسیب نزن. اونا هیچ ربطی به این موضوع ندارن، چیزی نمی‌دونن.

و اگه تو از آدم خوب‌هایی...

آدم خوب، آدم بد، مرز کشیدن بین کاری که ما می‌کنیم سخته، می‌دونم.

دو تا چیز. از خانواده‌ام محافظت کن،

و توی اون پاکت هر چیزی که الان نیاز داری رو داری.

ایاگو. داریم کدها رو چک می‌کنیم، که شبیه کدهای ما به نظر می‌رسن.

- دیگه چیزی بهت نگفت؟ - هیچی دیگه.

- رئیس، بیا نگاهی به این بنداز. - بذار ببینم، یه لحظه.

کدها ما رو به مختصات جی‌پی‌اس اینجا می‌رسونن.

زتا، تأیید شد. کدها مال ما هستن.

پسرِ عوضی.

زتا؟

برگرد، لعنتی!

سرویس اطلاعاتی کلمبیا.

سلاح‌ت رو بنداز.

سالومه سوارز. درسته.

اسم رمزت؟

آلفا.

- و مال تو، خسوس بائو؟ - زتا.

من اسم "آلفا" رو به دست آوردم چون نفر اول کلاسم بودم.

حدس می‌زنم تو بدترینِ کلاس خودت بودی.

چرا کلمبیا دنبال یه جاسوس سابق اسپانیایی که به استونی منتقل شده می‌گرده؟

در چند روز گذشته، کسی داشته آنکارس رو تعقیب می‌کرده.

نمی‌دونم. وقتی رسیدم، اون دیگه غیب شده بود.

و به‌جای اینکه خودت رو معرفی کنی، به من حمله می‌کنی و ازم می‌دزدی.

ببخشید؟

من بودم که آخرش پخش زمین شدم، نبودم؟

- آیا توی اون پاکت نوشته آنکارس کجاست؟ - از کجا می‌دونی پاکتی در کاره؟

بهت گفتم، من نفر اول کلاسم بودم.

چرا CNI آنکارس رو تحت کنترل نداشت؟

- چیزی نمی‌خوای؟ - من اهل مشروب نیستم.

- مهمون من باش. - من اهل مشروب نیستم.

- خیلی وقته داری این کار رو می‌کنی؟ - خیلی وقته.

More Farsi Persian subtitles for Agent Zeta

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left