この世の果てで恋を唄う少女YU-NO
نخستین 168 خط.
...کونکون
...میخوام که....تو باشی
....میخوام که
...با تو باشم
.این آخرین خواستهاش ـه
.برآوردهاش کن
...تاکویا
...عاشقتم
.قسمت 23: پایتخت جایی که بادها از آن برمیخیزید
.تاکویا تو هم یخورده استراحت کن
.موقع، غروب آفتاب حرکت میکنیم
.اون مارمولک هم همین رو میخواست
.اون مارمولک نبودش
.اون کونکون بودش
.ما چارهای نداشتیم
.تا زمانی که هر چیزی ممکنه ما باید به زندگی ادامه بدیم
.ما حتی با خواهرم آیلا خداحافظ نکردم
چیزی درباره من میگفتش؟
اون فقط میخواست بدونه کجایی و در حال چکاری؟
.من همیشه با هم دعوامون میشد
.بعد از اینکه از خونه فرار کردم دیگه نتونستم ببینمش
خانواده ها همیشه همینطورن، نه؟
.اون یه شوالیه سختگیر پایتخت بودش
.اگه میفهمیدکه من بنیان گذار گروه مقاومت بودم، حتماً ازم متنفر میشد
.شما دو تا مثه هم هستید
...درسته که روشهاتون متفاوته، ولی
هردوتون داشتید برای دلاگرانتو میجنگیدید، درسته؟
.تنها فرقتون سایزه ممههاتونه
.خودم میدونم که خواهرم زنونه تر از من بودش
.باورم نمیشه یه دختر مغرور مثه خواهر تونست منو شکست بده
در چه موردی؟
تو شوهرش بودی، درسته؟
!نه بابا
،اگه یه وقت اشتباهی پام رو میذاشتم توی اتاق خوابش .کونم رو پرچم میکرد
جدی میگی؟
...پس منظورت اینکه تو هنوز باکرــــ
!خب من کلاً سرم مشغول کارای گروه بودش
!وقت برای مردا نداشتم
!هوی
!دیگه آفتاب غروب کرد! راه میافتیم
بقیه تونستن فرار کنن؟
.امیدوارم کارتز و دئو خوب باشن
.نگرانشون نباش
.اون سرسختن
!لعنت بهتون
!من یادم میمونه
.خب بهتر فراموشش کنی
!دئو ـسان
!رهبر و رئیس رو نتونستم پیدا کنم
.زیر آوار رو هم نگا کردیم
خب حداقل میدونیم صحیح و سالمن و احتمالاً .الانش هم توی راه پایتخت هستن
بیاید بریم به سمت پایتخت قبل از اینکه مامورهای امپراتور !برای بردن تابوت بیان
.تابوت هنوز نرسیده
بازوکو هیچ پیامی نفرستاده؟
!از دیروز تا حالا نه
.مراسم نزدیکه
!یه نفر بفرستید که سریعاً بیارتش
!اطاعت میشه
.وایسا
.نزدیک بودا
!این به این معناست که به پایتخت نزدیک شدیم
حتی اینجا هم...؟
.گارد پادشاهی باید میکشتنشون
امپراتور شدیداً داره تلاش میکنه تا نمایش خیمه شببازیش .رو ادامه بده
خیمه شببازی؟
.امپراتور کسیه که هیولاها رو از مرز میاره
.تا مردم رو با ترس مطیع نگه داره
...نگو
یادت رفته که چی به سر بیصدا اُومدش؟
.همسرت بخاطر حافظت از دروغهای امپراتور کشته شد
.امپراتور دلیل همه مشکلات ماست
.مقاومت اون رو شکست میده و تمام دروغهاش رو. افشا میکنه
!اعلا حضرت
!زندانیان شورش کردن و کنترل معدن رو بدست گرفتن
پس اون بازوکوی احمق گند زدش؟
،ما کلی نیرو فرستادیم تا کنترل اونجا رو پس بگیریم
...اما خیلی از زندانیا فرار کردن
احتمالاً بخوان که به قلعهی ما که الان کمتر محافظ داره .حمله کنن
.افرادتون رو جمع کنید
!اما نیروی ذخیره دیگهای برامون نمونده
.من میرم
.تو یه وظیفه مهم دیگهای داری که باید بهش برسی
.من بهت اجازه میدم
.علا حضرت
.این اراده مادره
.اونجا پایتخت ـه
اونجا جایی که بیصدا زندگی میکرده؟
.اون قیافه ما رو میشناسن
.پس بیا از هم جدا بشیم
.پس بهت میگم که گروه مقاومت کجا قایم شده
.اونجا هم رو میبینیم
.باشه
...خوبه...گرچه یخورده بود میده
.بفرماید
امروز فقط همین رو میگیرم؟
چقدر دیگه این وضع قراره ادامه پیدا کنه؟
...من بچه دارم
.انقدر افسرده نباش
.امپراتور الهی داره تمام تلاشش رو بخاطر ما میکنه
.درسته
.حق با توه
،به محض اینکه مراسم برگزار بشه .ما میتونیم به زندگی سابقمون برگردیم
...اوهم
میشه یخورده هم به من بدین؟
.شرمنده تموم کردم
...ایبابا
.اگه گرسنه هستی، بیا مال من رو بگیر
...اما
،اگر و اما نداره مگه .شعر بنی آدم اعضای یکدگرن رو نشنیدی
.توی این دوره زمونه هنوز آدمای خوب هم پیدا میشه
این پوسترهای آدمای تحت تعقیبه !با این سارا من رو پیدا کرد
هوی، چکار داری میکنی؟
.هیچی
...چهرت آشنای میزنه
جدی؟
.احتمالاً خیالاتی شدید
.خب دیگه من برم
!وایسا
!این اون یارو تو پوستر بودش
!بگیریدش
!همین الان سرجات وایستا
مگه مغز خر خوردم که وایسم؟
!از اون طرف برو جلوش دربیا
!نذارید فرار کنه
چکار کنم؟
.این طرف
.لعنت بهش
کودوم گوری رفتش؟
!اون طرفی! نذارید فرار کنه
چه قدر بدنی بهم زدی!؟
!این ممهها! این انحناها
.تو اصلاً عوض نشدی
!اریکو ـسنسی
.اون فقط یه اسم موقتی بودش
،اسم واقعی من اگه مطابق با سطح زبانی شما میشه Eihriulukwadrol.
سنسی شما توی این دنیا چکار میکنی؟
.آهان راستی
.من باید حافظت رو برگردونم
حالا یادت اُومد؟
.آره همه چیز رو یادم اومد
اندازههات 85-71-85 ـه--
.بی ادب کمر من لاغرتره--
اوف یعنی 85 ـه
!شوخی کردم
A من اُومدم دلاگرانتو دنبال مجرم ابعادی سطح
ریوزوجی هم اینجاست؟
من نمیدونم به چه صورتی در اومده اون یارو(ریوزوجی یا یه بدن دیگه) .ولی میدونم که اون اینجاست
.میخوام دستگیرش کنم
.مثه یه گشت زمانی میمونه
.یه کاراگاه ابعادی خیلی با گشت زمانی فرق داره
ما میتونیم توی زمان برگردیم به عقب ولی نمیتونیم .توی مدام به یه تاریخ مشخص سفر کنیم
...فکر میکنم یه چیزی توی همین مایه شنیدیم
برای مثال توی دنیای شما یه فیلسوف به نام امانول کانت هست، درسته؟
ایمانوئل کانت یه فیلسوف آلمانیه که متولد 22 آوریل 1724 و درگذشت12 فوریه 1804 .یک از چهره های تاثیر گذار فلسفهست
آره، شوهرت رو میگی ایمانوئل، دیگه؟
،بر طبق گفتههاش، درک ما از دنیا
:به این صورت شکل میگیرد که ،مغز ما محرکهای بیرونی رو دریافت میکند
.و بر اساس درک ما از زمان و مکان و علیت آن را دوباره بازسازی میکند
.فهمیدم.....که هیچی نفهمیدم
.به خودم میبالم که یه همچین دانشآموز خوبی دارم
.ممنونم
،اساساً تفاوتی میان نظریه تماثل آرتور شوپنهاور
.آرتور شوپنهاور (۱۷۸۸–۱۸۶۰ میلادی) یکی از فیلسوفان بزرگ جهان آلمانی بوده
نظریه نسبیت انشتین یا اصل عدم قطعیت هایزنبرگ
ورنر کارل هایزنبرگ (زاده ۵ دسامبر ۱۹۰۱ – درگذشته ۱ فوریه ۱۹۷۶) . فیزیکدان آلمانی و برندهٔ جایزه نوبل فیزیک و یکی از بنیانگذاران فیزیک کوانتومی بود
.علیت نکته اساسیه
.جالبه تمام دانشمندایی که نام برد آلمانی بودن
.علیت رو یادم میاد
No comments yet. Be the first to leave one.