نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(درخـت ها ایستاده میـمیرند)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
هی
...من یکم
استرس دارم
درباره چی؟
...امروز
آدمای زیادی قراره بیان
و من قراره به صورت عمومی به عنوان نوهی این خانواده معرفی بشم
که از کره شمالی اومدم
...وااای
...حس میکنم
اوضاع داره زیادی بزرگ میشه
...ولی بازم
،اگه این بار بدون مشکل پیش بره
تا یه مدت لازم نیست دیگه با کسی رو به رو بشیم
راست میگی
چون آخرین مهمونی مادربزرگه
بیا امروز
...قشنگ تمرکز کنیم
و اشتباهی انجام ندیم
اوکی- اوکی؟-
بریم
بازومو بگیر
باشه
:::::::::(قسمت هفتم) :::::::: ::::@AirenTeam::::
آره، برید داخل
نونا
...اوه
واو، جفتتون امروز خوشتیپ شدین
نه، فقط بخاطر اینه که لباس خوب پوشیدیم
نونا، شما هم امروز خیلی خوشگل شدی
خیلی خوشگل شدی
ممنون
...نونا، مادربزرگ کجاست
اوه، مادربزرگ تو اتاق انتظاره
وقتی مهمونی شروع بشه میاد
اوه، جدا؟
واو، خیلی آدم اینجاست
آره- اومدین؟-
ممنونم که دعوتم کردین
خوش اومدین
حالتون چطوره؟
فکر کنم یکم استرس داره
رفیق جین سوک، خوبی؟ چیشده؟
چیشده؟
چیزی نیست- چیکار داری میکنی؟-
اوه، اونی
اوه، هیو جین
واو، امروز خیلی شیک شدی
چیشده؟ چت شده اوپا؟
!یکی که میشناسم اینجاست، یکی که میشناسم- چی؟-
یادته دفعه پیش درباره پسر عموم بهت گفتم؟
اوه، همونی که از کره شمالی اومده؟
آره، الان بهش معرفیت میکنم
اوه، عالیه
مون سونگ
مون سونگ
مون سونگ
!مون سونگ
مون سونگ؟
چیکار کنیم؟- !مون سونگ-
ساکت باش، بتونم فکر کنم
همون دونسنگته؟
آره
یعنی مشکل چیه؟
بیا بریم
مون سونگ
اینجا یکی هست که میشناسمش
کیو میشناسی؟
مون سونگ
چیشده؟
حتما منو بگیریا
چشه؟
...هی
!رفیق مون سونگ
رفیق مون سونگ، خوبی؟
!رفیق مون سونگ
...حواست به مهمونا باشه
اوه، باشه
رفیق مون سونگ
هی، هی
!یکی کمک کنه لطفا
!کمکمون کنین
بلندش کن، بذارش پشت من
بذارش پشت من
درمانگاه
!میریم درمانگاه، درو باز کن
اینجا
مشکل چیه؟
اوه نه، چیز مهمی نیست
فقط خیلی استرسی شده
شما میتونین برین
هی، رفت
میگم رفت
میتونی بس کنی، رفت
رفت، میتونی بس کنی
هی، درست بگو ببینم چیشده؟
اونجا یکی بود که میشناختم
کیو میشناختی؟
یکی که قبلا استخدامم کرده بود
ولی به نظر سه یون نونا رو میشناخت
دقیقا کیه؟ با جزئیات بگو
یه لحظه صبر کن، مدیر جونگ
حس میکنم حالم قراره بد بشه
پس بیهوش بمون
،کفشاتو در بیار و این چیزا همینجا بیهوش دراز بکش
من میرم بیرون و میام
چیه؟- کجا میری؟-
چون اون بیرون گند بالا آوردی میرم تمیزش کنم و برگردم
ولم کن
دراز بکش
چشماتو ببند
زود برمیگردم
واقعا فکر کردم دیگه تموم شده
دستام هنوزم داره میلرزه
...هی
راستشو بگو
واقعا، باحال نبودم؟
قبول داری؟- آره-
قبول دارم
خیلی بداهه به ذهنت رسید
هی
...همچین چیزی
،بازیگری نیست که فقط با فکر کردن به ذهنت بیاد
...این همون
...غریزه بازیگریه که
از درون وجودم سرچشمه میگیره
....چی میگی بابا
هی
،من که مشخصه چرا اونطوری رفتار کردم
ولی تو چرا اونطوری شده بودی؟
درباره چی حرف میزنی؟
من چون یکی که میشناختم رو دیدم ،اونطوری رفتار کردم
تو چرا هول شده بودی؟
یکی داره میاد، سریع دراز بکش- یکی داره میاد؟-
دارم میگم ممکنه یکی بیاد
هی، کفشام
خودت میتونی درشون بیاری
کراوات، کراوات، کراوات
وای، واقعا که
جنابعالی مگه واقعا مریضی؟
من قراره بیهوش باشما
اوه، مدیر جونگ
همه چیز آماده ست؟
مهمونا چی؟
الان میتونم برم بیرون؟
...خانم رییس، قضیه اینه که
چیه؟
چرا ضربان قلب یه آدم بیهوش انقدر بالاست؟
...وااای
حتما خیلی استرس داره
...منظورتون
چیه؟
اگه استرس داره یعنی هوشیاره
بخوام دقیق بگم
...این دوستمون
الان داره تظاهر میکنه
میشه یه توضیح بخوام که این چه اوضاعیه؟
هی، آقا
...هوی
اینکه دراز بکشی ادا دربیاری سخت تر نیست؟
به نظرم خیلی سخته
آقای دکتر
یه چیزی باید بهتون بگم
...هی، مون سونگم
مون سونگ من چطوره؟
خب، نیازی نیست نگرانش باشین
به نظر به خاطر حمله عصبی یه شوک ملایم بهش وارد شده
بعد از اینکه یکم استراحت کنه خوب میشه
از اول این بیماری رو داشته؟
آره؟- ...خب، منم-
خیلی مطمئن نیستم
...گفته بودین که
اهل شماله، درسته؟
اوه، بله درسته
خب اینجا براش آشنا نیست
...یه محیط و وضعیت کاملا متفاوته
...و از اونجایی که یه رویداد رسمی با حضور افراد زیادیه
حتی آدم های عادی هم ممکنه به شدت مضطرب بشن
واقعا حالش خوبه، آره؟
بله، البته
این روزا حمله عصبی به اندازه بی خوابی رایجه
به مدرک پزشکیم قسم میخورم
که بعد از چند ساعت استراحت حالش خوب میشه
مامان بزرگ، میگه حالش خوب میشه
واقعا؟
بعد تموم شدن مهمونی
میتونی باهاش بری خونه
ولی هنوزم اون بچه اونجا بیهوش افتاده
باید حداقل صورتش رو ببینم
چرا به حرف خانم سه یون گوش نمیکنین؟
اینکه به نوهاتون زمان بدین تا استراحت کنه و خودشو جمع و جور کنه
بهترین چیز براشه
آیگوو، شاید من اونا رو به این وضعیت انداختم
بدون اینکه بفهمم چه حسی دارن
چون درگیر احساسات خودم بودم
بیا بریم، مامان بزرگ
فعلا اینکه بذاری مون سونگ استراحت کنه براش بهترین کاره
درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.