نخستین 200 خط.
جی یون اینجا چیکار میکنی؟
.مامان
این کیه؟
اون ، ایشون صاحبه این آتلیه مبلمان هستند
چرا اینجایی ...نباید الان سر کار باشی؟
برای دفترم مبلمان جدید می خواستم
اینجا سفارش داده بودم
سر راه گفتم یه سر بزنم ببینم چطور پیش رفته
از یکی میخواستی جات اینکارو بکنه
چرا خودت تا اینجا اومدی؟
مامان ، اول صبحی کجا داری میری؟
بهت گفتم که
میرم ملاقات همسر دبیر ارش سیاسی
اوه راستی امروز زود میام خونه
فکر کردم امروز خیلی کار داری
خب منظورم این بود که سعی میکنم زود بیام
خیل خب ...راه بیفت
از دست من عصبانی شدی؟
...بخاطر اینکه به مامانم معرفیت نکردم
یه کم بهش فکر کردم
اما نفهمیدم
دقیقا ما بچه رابطه ای داریم؟
میخوای بدونی؟
تو تنها مرد زندگی منی
شرط میبندم من فقط مردی هستم که باهاش خوابیدی
ما فقط از هم لذت بردیم
فکر کنم بهتر باشه همینجا تمومش کنیم
لطفا میری
گفتم گمشو
خیلی چیزها دلت میخواد بهم بگی؟
بعضی چیزها ناگفته بمونه بهتره
جواب بده
بله لی جی یونم - اینجا فوری بهتون نیازه -
من الان بیرونم
رئیس دنبالتون میگرده
خیلی هم عصبانین
باشه فهمیدم الان راه میفتم
باید برگردم دفتر
بعد از کار بهت زنگ میزنم
نه وقتی کارم تموم شد میام اینجا
اونوقت هرچی دلت خواست بهم بگو
هر چی دلم خواست بهت بگم؟
پس بیا با هم تمومش کنیم
جی یون
تو چه مرگت شده؟
این ایده ای بود که میخواستی انجام بدی؟
ما باید تمام پارچه هایی رو که وارد کردیم برگردونیم
تو واسه چی همچین دیدگاهی داشتی؟
وقتی پارچه رو وارد کردیم
انجام دادیمSGSوقتی آزمایش
نتیجه اش عادی بود
اینم نمیدونی که اونجا استاندارهای مختلفی داره
آزمایشی که اونها تو چین انجام میدن فقط روی مواد تشکیل دهنده است
..اما موسسه آزمایش و تحقیقات پوشاک کره
محصولات رو بعد از تولید آزمایش میکنه
بخاطر همین فرق داره
...مشخصه که چینی ها میخوان مارو دور بزنن
و طوری رفتار کنن که انگار خبر نداشتن
و در نهایت باید تمام پول پارچه هارو بدیم
به اضافه هزینه گمرک
حمل بارم بهش اضافه میشه
میخوای با این خسارت چیکار کنی؟
اونها میدونن ما چاره ای نداریم جز اینکه پارچه وارداتی رو دور بریزیم
....بنابر این ما ادعایی مبنی بر
کلاهبرداری بدیم تا جنس پس بگیرن
اما در عوض ما پیشنهاد میدیم جنسهارو برامون عوض کنن
اینطوری ممکنه موافقت کنند
...بهشون بگو هیچ سودی در کار نیست
اگه تمایل به ادامه تجارت با ما دارن
سعی میکنم متقادشون کنم
برنامه امشبت خالی بذار
قراره با هم بریم با سو جونگ این و پدرش شام بخوریم
جی یون
چرا این روزها اینقدر تاخیر داری؟ اصلا بهت نمیاد
برید تو
شنیدم پدرت عصبانی بوده
بخاطر تو اومدم ببینم چطوری
دایی میشه یه فنجون قهوه برام بخری؟
دوست پسر داری؟
یکی که پدر و مادرت قبولش ندارن؟
نه ، ندارم
جی یون وقتی مسئولیت خاصی رو بهت می سپارن
معنیش اینه که بهت قدرت کار دادن
و سرزنش کردن و جلت توجه یه چیز طبیعیه
...راستش تو خیلی جوون و بی تجربه ای
که بخوای مدیر تیم بشی
...اما اینم هست که همه میدونن
که تو طبق روند قانونی به اینجا رسیدی
پس میتونی همه امورات خانواده رو دست بگیری
دایی
راستش این برم زیاده
حس میکنم یکی یه قلاده انداخته دور گردنم
اگه جون یانگ هنوز زنده بود
من دیگه کسی نبودم که بخواد صاحب شرکت بشه
من خوب میدونم تو چقدر توانایی داری
تو خوب میتونی این تجارت رو گسترش بدی
شاید تا این حد نباشه
وقتی میخوای مدیریت کنی خیلی فرق داره
باید قانون زیر پا بذاری
بیشتر باید با سیاست زندگی کنی
باید دستهاتو کثیف کنی
و گاهی
حتی باید به مردم فریب بدی و بهشون خیانت کنی
می دونم که خیلی دل و جرات داری
با این دل رحمی که داری
..من نمیخوام اشتباه کنم
و فکر کنم موفقیت برام خوشبختی میاره
اماتمام تلاشم میکنم که کمتر به احساسم لطمه بخوره
بخاطر همین این روزها فکرم مشغوله
اگه زیاد بهش فکر کنی بدتر مسائل رو پیچیده تر میکنی
هر چی بیشتر ضعف نشون بدی
پدرت قاطع تر میشه
...وادارت میکنه ازدواج کنی
و ما رو با نساجی سورین ادغام میکنه
من با ازدواج قرار دادی مشکلی ندارم
اما فقط فکر کردن به احساسش من خفه میکنه
و از طرفی ازدوج برای من یه اصطلا سخته
با قرار نیست به این زودی خودش بازنشسته کنه
نمی فهمم چرا اینقدر عجله داره؟
...از وقتی جون یونگ رفته
خیلی بی تاب شده
شما هم میتونستی مسئولیت قبول کنی
آدمها اگه میخوان خوشحال زندگی کنن
باید جایگاه خودشون بدونن
من به اندازه کافی صلاحیت ندارم
شما آدم خیلی خوبی هستی دایی
شاید الان خوب باشم ولی بعدا عوض میشم
پاشو بریم
امروز ما میخوایم یک مونیتور درست کنیم
ساختش برای مبتدی ها آسونه
و خیلی هم کاربرد داره بخاطر همین تصمیم درستش کنیم
...اما مهمترین چیز
اینه که راحت از ابزارتون استفاده کنید
موقع برش چوب دستکش دستتون باشه
....و بعدا میتونین انتخاب کنید
بستگی به سلیقه خودتون داره هر رنگی رو انتخاب کنین
...خیلی زنگه هست - استاد گوشی تون زنگ میخوره -
خیلی وقته داره زنگ میخوره
می بخشید
.ممنون
ازت میخوام رئیس لی رو با خوشرویی ملاقات کنی
پدر پدر صداش بزن تا نظرش عوض بشه
چشم
پسرش پارسال فوت کرده
مطمئنم از اون زمان دلشکسته است
بنابر این بهش بگو براش مثل پسرش میشی تا مورد لطفش قراربگیری
چرا هیچی نمیگی؟
معلومه که چاره ای جز انجام کاری که میگین ندارم
پس واسه چی از همون اول همه چی رو خراب کردی؟
وقتی کارمون با بیسانگ ادغام بشه
فن آوری شون رو منتقل میکنن به ما
..اونوقت یک ادغام پر منفعت برامونه
که باعث گسترش شبکه تجاریمون میشه
ما چیزی برای از دست دادن نداریم
به علاوه اونها پسر ندارن
فکر میکنی آخرش شرکتشون به کی میرسه؟
این ادغام کمکمون میکنه شرکتمون بزرگ بشه
و باید تجارت لباس گلفمون سرعت ببخشیم
ما باید محصولات ورزشی مونم متنوع کنیم
بله متوجه شدم
من نمی خوام یکی دیگه تون تو زرد از آب در بیاد
جونگ مین کافیه برام
این روزها مشغول چه کاریه؟
احتمالا تو ساحل طلایی در حال خوشگذرونیه
این خطری نداره؟
شنیدم پسر سانگ بوم بخاطر رفتینگ مرده
این هیچ ربطی به کار اون نداره
با ورزشی که اون میکنه فرق داره
قراره جنگ بشه
بنابر این باید خودتو مسلح کنی
شاید مجبور بودی یک روز ازش استفاده کنی
تا اون زمان یه جایی محفوظ نگهش دار
وقتی شرایط عوض بشه
مردم راحت میزنن زیر حرفشون
اینو از کجا بدست آوردین؟
...دشمنات
همیشه از همه بهت نزدیکترن
جونگ این
تو همه چیز منی
...گاهی برای برداشتن تنها یک قدم
فداکاری های زیادی لازمه
اگه نمی تونی از نا کیونگ جدا شی
حداقل یه جایی بیرون از کشور قایمش کن
چرا باید اینقدر صاف و ساده بیای بگی؟
اگه ترافیک بود از یه راه دیگه میرفتی
میخوای همونطوری اونجا بشینی؟
فلشر بزن و از خط ویژه برو
خانم مدیر لی اینجان
باید منتظر بمونی
تماس با چین خیلی طولانی بود
معذرت میخوام - چی گفتی؟ -
خوشبختانه آقای چانگ قراره بیاد کره
آقای کیم قراره فردا از فرودگاه بیارش
قصد داریم باهاش تو دفتر جلسه بذاریم
من مسخره کردی؟
نمیشه یک فکر درست بکنی؟
اونها برگ برنده دارن
...فکر نمیکنی باید خودت بری اونجا
تا حس کنه مورد احترام قرار گرفته؟
دیگه به اینجاهاش فکرنکردم
No comments yet. Be the first to leave one.