نخستین 59 خط.
میاننویسهای فیلم برای روایت، از فعلِ گذشته استفاده میکنند؛ اما در جاهایی هم از فعلِ حال. من به خاطر اینکه روایت با افعالِ حال، مفهومتر است و روایت اکثر فیلمهای صامت هم همینطور بوده، در زیرنویس از افعالِ حال استفاده کردهام
کارگردان: ابرام روم
.مسکو هنوز در خواب است
خیابانِ "ماشچینساکا" هم .در خواب است
.به علاوهی ساکنانش
.در راهِ شهر
.ولادیمیر، یک چاپگر
.مسکو بیدار میشود
.مردِ خانه: نیکولای
.زنِ او: لودیلا
"روزنامهی کارگران"
امروز شنبهست، یادت .نره زمین رو تمیز کنی
"شوهرم"
او یک سرکارگر در "تالارِ .بلشوی" است
"دفترِ "روزنامهی کارگران
"ادارهی کارگزینی"
اول باید یه محل برای .زندگی پیدا کنی
"هتل"
"همهی اتاقها پر است"
.زمان ناهار
آن روز، مسکو شلوغ .و پر تلاطم بود
"خیاطیِ مسکو"
"کتاب آشپزی"
کجا میری؟ الان .جلسه داریم
ترجیح میدم .برم خونه
شما نمیتونید همینجوری بیاید .اینجا، اینجا یه ملکِ شخصیه
.خجالت نکش ولودیا
این ولادیمیر فوگل هستش. دوستِ قدیمیم. ما .توی "ارتشِ سرخ" با هم جنگیدیم و سختی کشیدیم
.اتفاقی توی میدون دیدمش
لازم نیست وایسی. این .مبل، قلمروی تو هستش
نگاه کن، این بلاخره .به یه دردی خورد
فوگل توی دفترِ روزنامه ثابت .کرد که خیلی ماهر هستش
و الان ۳ روزه که .توی "باتالوز" هستش
.صاحبخونه
من خودم خونه رو بهش دادم، ولی اجازه ندادم .یه نفر دیگه رو هم برای زندگی کردن بیاره
اون کجا کار میکنه؟
اون یه چاپگر هستش و .روی مبلِ ما زندگی میکنه
.صبحِ روزِ نهمِ ژوئيه
کلاً یه رادیو و چندتا .روزنامه هستش
.یه نامه برات اومده
ببین، من باید به .یه سفرِ کاری برم
نمیخوام وقتی تو .نیستی، من اینجا بمونم
مردم یه عالمه .شایعه میسازن
.حتماً شوخی میکنی داداش .هیچکس زنم رو از من نمیگیره
.من نگران نیستم
.روزِ چهاردهمِ ژوئيه .زمانِ هوانوردی
اون روز، لودیلا ......برای اولین بار
آخرین باری که به سینما .رفتم رو یادم نیست
.....میدونستی
که خیلی جذابی؟
داری فال میگیری؟
میخوای من انجامش بدم؟
خواهیم دید که .چی توی قلبته
پس کولیا چی؟
......آیا این یعنی
.چند روز بعد
.وایسا، تکون نخور
ببین عجب شوهری داری. الان .میتونی برامون مربا درست کنی
چی؟ وقتی من نبودم، زمان برات متوقف شده بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.