نخستین 121 خط.
شرمنده بخاطر کیفیت پایین ترجمه توی ماشین حین سفر ترجمه کردم دسترسی به اینترنت نداشتم بخاطر همین نتونستم مطالب رو از اینترنت در بیارم
شروع مشکلات پیش رو
کی وقت کردن همچین چیزی رو بسازن؟
....سریعاً به مرکز فرماندهی گزارش بد
.بد نبود 100 از 100 زدم
.کین مثه اینکه پیدامون کردن
.درست مطابق برنامه پیش میریم
یه هفته بعد
اسم مکانه و قابل ترجمه نیست ولی به معنای رود بزرگ ـه
.پیدا شده Bold Creek یه قلعه اینجا یعنی روی
،اگه اونا بتونن از بین رشته کوه مرکزی عبور کنن
.دیگه هیچ چیز جلو دارشون نیست و فتح پایتخت براشون آب خوردن ـه
.اساساً اونا مثه یه خنجر زیر گلومونن
آقای رئیس جمهور چکار باید بکنیم؟
.با تمام چیزهایی که داریم به قلعه حمله بکنید و اون رو ساقطش کنید
...جنگ ...داره دوباره شروع میشه
،هر چیزی رو که میدونی رو بهم میگی
.رهبر سابق جوخهی مجسمهشدهها، هانک هنریت
..تواناییهاشون، نقاط ضعفشون و جایی که
.بقیه مجسمشدهها مخفی شدن. چیزی رو از من پنهان نکن
.اینکه اون موقع به مجسمهشدهها اعتماد کردن کار اشتباهی بودش
.ما باید یه بار برای همیشه از دست اونا خلاص بشیم
...کلود ویزارس
.تو حتماً بردار کوچیکه کین هستی
.آره، دقیقاً
.و به عنوان بردار کوچکتر این وظیفهی منه که کارش رو یکسره کنم
.مهم نیست به چه قیمتی
!بهم بگو
چرا برادرم بهمون خیانت کردش!؟
برادر چه برنامهای تو مخش داره!؟
چه اتفاقی افتادش!؟
!بهم بگو! زود باش بهم بگو
.چیزی برای گفتن بهت ندارم
.تنها چیزی که میدونم اینکه چطور این قضیه تموم میشه
!پس باشه، فقط مجبورم به زور جوابها رو از زیر زبونت بکشم بیرون
!لطفاً بس کنید
.شما هر دوتاتون قصد دارید جلوی مجسمشدهها رو بگیرید
حالا که هدفتون یکی هستش، نمیشه با هم کار کنید؟
!با هم کار کنیم؟ جوک نگو
چی میشه اگه دوباره اتفاقی که توی وایت چرچ افتادش، تکرار بشه؟
اگه دوباره این اتفاق بیافته، حتی به قیمت جونم هم که شده .جلوش رو میگیرم
.کاپیتان کلود
.همین الان یه دستوری بهمون ابلاغ شد
.این یه دستور مستقیم از شخص رئیس جمهوره
چی گفته؟
.ما باید سریعاً به بلودکریک بریم
.و به فتح قعلهی پاتریای جدید کمک کنیم
.و همچنین تایید شده که کین مدحوض روئیت شده
.شما تصمیم عاقللانهای گرفتید
.فقط بخاطر این بود که یه نفر مجبورم کرد به اینکار
.اینکه شما رو توی کت سفید رنگ نمیبینم خیلی برام عجیبه، هانک ـسان
یکی از شرایطی که باید قبول میکردم که اجازه .همراهی من رو با خودشون بدن این بودش
...این قراره یه ماموریت مشترک با یه جوخهی دیگه باشه
.ما مجبوریم کاری کنیم که مطمئن شیم اونا بو نبرن که هانک یه مجسمشدهست
.اگه دوستشون داری میتونم یه یونیفرم هم برای تو بگیرم
چی؟
چطور شدم؟
...نــــه، ممنونم
،اون باید جوخه اصلی باشه، که وظیفهی حمله به قعله رو عهده داره
.و اونم هدفمون قلعهست
.به خط مقدم ارتش شمالی خوشآمدید
.من کلونل مارتین وال هستم. من ماموریت فتح قلعه رو رهبری میکنم
...منم رهبر دسته نابودسازی مجسمشدهها (کودگراس)، گروهبان کلود
.بله، بله، خودم به کاملاً با خبرم
.بلاخره، شما پسر رئیس جمهور هستید
.مطمئنم که شما نیروهای من رو قبلاً دیدید
،ما یخورده پیشروی کردیم به سمت قلعه
نه گروه پیشتازمون و نه حتی جوخهی کوچیکی که فرستادم نتونستن حتی .نزدیک قلعه برسن
به محض اینکه نزدیک میشن، افرادمون از راه دور تک تک .شکار میشن
با توجه به محل زخمها دشمن از یه وسیلهی قدیمی .مثه تیر و کمان استفاده میکنه
.پس دشمنمون کنتاروس مجسمشدهست
.بسیار سریع و به مهارت یه تک تیرانداز
.متخصص دفاع از پایگاه و بهم زدن نظرم دفاعی دشمن
.اگه با گروه کوچیک بهش حمله بشه اون ترتیب همه رو با نیر و کمانش میده
.اوه، دست مریزاد! همین انتظارم از جوخه نابودی مجسمشدهها میرفت
.اطلاعاتتون خیلی قویه
بهترین کاری که از دستمون برمیاد چیه؟
.تنها یه کاری هست که میتونیم بکنیم
.لعنت به شب! چیزی اصلاً پیدا نیست
چرا باید اینکار رو توی شب بکنیم؟
حملهی شبانه؟
.این یه طعمه برای بیرون کشیدن اون از سوراخشه
.مایل حتماً میادش
.برای اینکه دشمن رو با ترسوندن دشمن رو پراکنده کنه
ترسوندن؟
شاید تو یه تیر انداز ماهر باشی ولی حتی تو .هم شبا تیرت رو خطا میزنی
،برای همینم تو انتخاب میکنی
.که رو در رو بجنگی
.ترساندن بهترین روش برای نابودی یه گروه سرباز پیاده هستش
،اون از صداش برای ترساندن دشمنهاش استفاده میکنه
.اون روحشون رو با صدای خودشون خرد میکنه
.این روشی که اون توش بهترینه
!صدای سم من و صدای ترس رو بشنوید
!من بهتون یه ترس بیانتها رو نشون میدم
!من فرشتهی مرگ شمام که ازش راه فراری ندارید
!فرار کنید
...یه حمله غافلگیر کننده تنهایی
...ترساندن دشمنان
.مثه اینکه هنوز بعضی چیزات سر جاشه، مایل
!دقیقاً حق با شماست کاپیتان .من اصلاً عوض نشدم
.من تمام دشمنانی رو که جلوی راهم باشن رو از دم تیغ میگذرونم .درست مثه جنگ قبلی
.شما اون کسی هستی که تغییر کردی
،ما فکر میکردیم که با ما مثه یه قهرمان برخورد میشه
اما به جاش با ما مثه هیولاها برخورد کردن و .ما رو به چشم سربار برای جامعه می دیدن
خب، حالا کی اینجا دیوونهست؟
پس بخاطر همین تو با کین همراه شدی؟
...کین چیزی رو که باید از اونا پس گرفته میشد رو پس گرفت !یه کشور که از ما محافظت کنه
!داری فرار میکنی؟ چه خسته کننده
!آتش
.که اینطور پس تو مثه همیشه هنوز زیادی اعتماد بنفس داری
،شهوت خونت باعث میشه تو در حمله به دشمنات دست برتری رو داشته باشی
.اما تو خیلی بی احتیاطی میکنی
.این نقطه ضعفه تو ـه
.خب، این همه اعتماد به نفس هم الکی نیستش
.از اون جنگ قبلی هی قوی و قویتر شدم
.اصلاً میتونی بگی شکست ناپذیر شدم
.امیدوارم این یکی جنگ هم خوش بگذره کاپیتان تو هم موافقی؟
!خوشحالیم که به سلامت برگشتید
.درست همونطور که گفته بودی، کاپیتان اینجا بودش
.خب دیگه مهرههامون رو به نقطه بعدی حرکت بدیم
.کنتاروس هنوز از جنگ دیشبی پیداش نشده
No comments yet. Be the first to leave one.