نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
من دوازده تا شرکت پوشالی پیدا کردم
که در مجموع یک میلیارد دلار سهام داروسازی خریداری کردن
تمام افراد دفترم به خاطرش کشته شدن
برای بقیهی افراد تو اون اداره اینم فقط یه کار دیگهاس
ولی تو شخصا به حقیقت علاقه مندی
جو ترنر مثل پسرم میمونه
و اصلا هیچ شکی ندارم
که اون قتل ها کار اون نبوده
یه پیک مشروب ۱۹۴۲- میشه من اون پیک رو برات بخرم؟-
زنیکه جنده پولی
سم، مِی،ایشون همسرم، آیریس هستن
از ملاقاتتون خیلی خوشبختم
در تاریخ یازده سپتامبر، عمر نظری اقدام به پخش ویروس طاعون خواهد کرد
این یه نقشهی ابتدایی برای نقشه و برنامهای بزرگتره
کاش من در نظرت از یه زنی که شوهرش تازه مرده ارزش بیشتری داشتم
تو ارزشت بیشتر از این حرفاست
مراحل ابتدایی تکمیل شدن
ابو سعید آلوده شده
فرد تحویل دهنده تو راهه
تفنگت رو بزار زمین، همین الان
اون طبقهی بالایه اون طبقهی بالایه
!کتی
متاسفم
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. - Film2Movie.US -
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
اون کوچکتره
مردم همیشه وقتی میمیرن کوچکتر به نظر میان
وقتی روحت بدنت رو ترک میکنه
این اتفاق میفته
جسدش داره تجزیه میشه
همه فکر میکنن وقتی بمیری هنوز موهات و ناخونهات به رشدشون ادامه میدن
ولی به این خاطره که پوستت داره آب میره و منقبض میشه
به این دلیله که ما کوچکتر به نظر میرسیم
وقتی بمیری دیگه رشد متوقف میشه
فکر میکردم سیگار رو ترک کردی
وقتی کسایی که دوستشون دارم میمیرن دوباره شروع به کشیدن میکنم
این احمقانه است
تو درست مثل اونی، میدونستی؟
میدونم، بقیه هم همینُ میگن
ولی من به اندازه کافی باهاش نبودم که بدونم این حرف درسته یا نه
خودش هم همچین زندگیای رو نمیخواست که
از تو و مادرت دور باشه
خب پس باید برمیگشت خونه
اون خواستههای خودش رو انکار میکرد
چون چیزی که واسش مهم بود
دنیایی که توش زندگی میکرد، نبود
بلکه دنیایی بود که میخواست برای خانوادهاش
به جا بزاره
برای پسرش
وقتی بزرگتر بشی بیشتر متوجه این حرفم میشی
فکر نکنم
گریه کردن عیبی نداره، میدونی
من گریه میکنم
کِی؟
تو با هوش و استعدادی به دنیا اومدی که
باعث میشه تو منحصر به فرد باشی
تو مسائل رو
زودتر از دیگران تجزیه و تحلیل میکنی و این خوبه
اما این میتونه توی ذهنت بینشی رو ایجاد کنه که موجب درک مسائلی بشه
که تو متوجهش نمیشی
و باید یاد بگیری که قدرت احساس داشته باشی
و مهم نیست چقدر باهوش باشی
هرگز متوجه معنای دقیقِ
انسان بودن نمیشی
،وسط یه جنگل تاریک به خودم اومدم] [جایی که دیگه راه راست رو گم کرده بودم
سلام
سلام
اینجا دیگه چجور جاییه؟
تو چرا نمیرقصی؟- چون صدای موزیک رو نمیشنوم-
با من برقص
نمیشنوم
یه نوشیدنی میخوای؟
نه
یه پیک ۱۹۴۲
دوباره بهم دست بزنی، میفرستمت راسته بیمارستان
سلام؟
خبرای بدی دارم
جنازهی بوید فریس توی خونهی همسایهی کتی هیل پیدا شده
...فقط فکر کردم تو باید بدونی
طبقهی بالا
کسی اینجا
متوجه یه یادداشت روی در یخچال کتی شده
که مربوط به دستور غذایی واسه یه گربه بوده؟
و آیا گربهای توی اون خونه بوده؟
کی اون خونه رو بررسی کرده؟
ما دو بار اینجا اومدیم
...ما در زدیم، ولی
بله؟
چی؟
کجا پیداش کردین؟
باید حرف بزنیم
دو نفر
از افراد من بودن
کاترین هیل رو دیشب توی خونهی همسایهاش پیدا کردن
ترنر رفته بود
دست و پای هیل بسته نبود پس اونا فکر کردن که
شاید اون با ترنر همدست بوده
همدست، چطور؟
نمیدونم
ولی اونا منتظر شدن
تا ترنر برگرده
موضوع رو گزارش کردن؟
اونا نگران این بودن که شاید یه خبرچین توی تیم باشه
پس، اگه من بهت زنگ نمیزدم ...اگه تو بهش هشدار نمیدادی
جو مرده بود
مثل یه مبادله کالا به کالا بوده
منم از این مبادله خوشحال نیستم ولی کاریه که شده
!تو باعث این مبادله نشدی! من شدم
اونا منتظر جو بودن. خب بعدش؟
بعدش اون یکی مامور ها رو با قنداق اسلحه بی هوش کرده
و فریس رو کشته
و چرا جو بخواد یواشکی وارد خونهای بشه که
دو تا افسر فدرال منتظرش هستن؟
تنها دلیلی که الان دارم باهات حرف میزنم اینه که
دارم دنبال ورژن دیگهای از این داستان میگردم
ورژنی که توش من باعث کشته شدن دو نفر نشده باشم
خب، توی شیشهی مشروب پیداش نمیکنی
اگه نتونی یه دلیل منطقی بهم بدی،باب
!من هم خودم و هم تو رو تحویل میدم
متوجهم
خوب من که از داستان خبری ندارم ولی اگه بتونم اسم افسری رو که
،با بوید فریس بوده، حدس بزنم
اون وقت قول میدی با ذهن باز با قضیه برخورد کنی؟
گابریل ژوبرت
گوش میکنم
من پروندهاش رو خوندم
تو اونو فقط به یه دلیل استخدام میکنی
تو فکر میکنی
اون یه افسر اطلاعاتیِ آمریکایی رو کشته؟
فکر میکنم یازده تا افسر اطلاعاتی رو کشته
فکر میکنم اون سارا رو کشته
...ژوبرت
احتمالا در حال حاضر بهترین گزینه نیست که... بخوایم کاسه کوزه هارو سرش بشکونیم
یه نفر هست
من حدس میزنم اون به این قضایا مرتبطه
کسی که احتمالا شانسش رو برای لاپوشونی این قضیه، از دست داده
کی؟
هی! چیه، چی شده؟
من دیدمش- چی؟ کی رو؟-
اون تو حیاط پشتیه- کی تو حیاط پشتیه؟-
بگیر بخواب- چی؟-
عمو جو- نه، نه، نه، عزیزم. خواب بد دیدی-
واقعی بود- نه، به من نگاه کن. خواب بد دیدی، باشه؟-
واقعی بود- بیا اینجا، نگاه کن-
ببین، هیچ کس اون بیرون نیست
من دیدمش
میخوای بری بیرون و یه نگاهی بندازی؟
باشه
!مامان
من جو رو دیدم، مامان بزرگ
مامانت داره اطراف رو نگاه میکنه، باشه؟ همه چی مرتبه
میبینی؟ کسی اینجا نیست
فقط یه خواب بد دیدی، عزیزم
ولی من دیدمش
نه
فقط کابوس میدیدی
بیا
یکم واسه غذا پختن زود نیست؟
دارم میرم خونهی مِی
اوه
اوه، پس غذا میپزی و واسهی تسلیت گفتن میبری
دیشب اصلا خوابت برد؟
من بیدار شدم و تو نبودی
باید زنگ میزدم
امیدوارم نترسونده باشمت
این روزا وقتی نصف شب بیدار میشم و تو پیشم هستی میترسم
تو توی تمام این قضایا رفتار معقولی داشتی
و منظورم راجع به اینه که قضیه استخدام جو توسط من رو
به رخم نکشیدی- باب-
میدونم منظورت چی بود
خبر جدیدی نشده؟- خبر خوبی نیست-
در پناه خدا، جو
چرا مجبورم به خونهی عمو آلن برم؟
چون بعضی از دوستام امروز دارن میان اینجا و به تو خیلی خوش نمیگذره
چرا دارن میان؟
تا تسلیت بگن
تسلیت دیگه چیه؟
مثل اینه که بگی متاسفی
اونا واسه چی متاسفن؟
راجع به پدرت متاسفن
پس میان اینجا، میگن متاسفن، و میرن؟
نه. اونا غذا میارن
و صحبت میکنن
راجع به چی حرف میزنن؟- نمیدونم-
احتمالا ماجراهای خوبی راجع به پدرت میگن
اینکه چقدر دوستش داشتن
جالبه
خب، اگه بخوای میتونی پیش من بمونی
میخوای؟- آره-
باشه
تو چی، سم، تو میخوای بمونی؟
نه، میرم خونهی عمو آلن
باشه
بیا اونو برسونیمش
موقعیت فراهمه. بزن بریم
در بازه
احتمالا کار یکی از بچه هاست
طبقهی پایین با تو
تصویر اتاق نشیمن رو داریم
No comments yet. Be the first to leave one.