نخستین 200 خط.
جزیره ای در خورشید
فیلمنامه :آلفرد هایز
موسیقی : مالکوم آرنولد
کارگردان : رابرت راسن
جزیره سانتا مارتا باهر جزیره کوچکتر دیگری
در دریای کارائیب ، فرقی نداره
کوه های بلند، سواحل سفید...
درختان نارگیل و آفتاب گرمسیری.
جمعیت این جزیره حدود یکصد هزارنفر...
از هر ده نفر ، نه نفر رنگین پوست یا دورگه هستند
صنعت اصلی آن تولید شکر، نارگیل، کاکائو...
و صادرکننده آنهاست
در اصل یک جزیره فرانسوی...
کارگران جزیره با کشتی های برده از ساحل طلایی آفریقا آورده شدند...
چهار قرن و نیم پیش
و اکنون مستعمره بریتانیای کبیر است.
بسیار خوب، آقای براد شاو آنچه که پیدا خواهید کرد
در کتاب راهنما خلاصه میشود
مطمئناً به عنوان یه روزنامه نگار دوست دارید دارید تا حد امکان از جزیره ما دیدن کنید.
اگه سوالی دارید، لطفاً از سرهنگ ویتینگهام که اینجاست بپرسید
چیزی بیشتر از دوستی با پلیس نیست، سرهنگ؟
بله قربان. دنیس
بله قربان؟ هتل آقای برادشاو چطوره؟
هتل خوب و راحتیه
با یه بار عالی من مشروب نمیخورم قربان.
اوه دستور دکتره
حیف شد
خب، امروز بعدازظهر در پذیرایی همدیگه رو می بینیم. ممنون قربان
قربان ، فقط یه سوال دیگه
من به قانون اساسی جدیدی که قراره به مجمع الجزایر داده شود بسیار علاقه مندم
فکر می کنید سرخپوستان غربی آماده حکومت بر خود هستند؟
هروقت جزیره را بهتر شناختید
خوشحال میشم در موردش بیشتر صحبت کنیم
خداحافظ قربان
ببینم ، در جزایر نارضایتی زیادی وجود داره، سرهنگ؟
کار من حفظ امنیت جزیره است آقای برادشاو، نه سیاست.
سیلویا؟
سیلویا
سیلویا؟
سیلویا؟
خداحافظ ماویس . دوباره می بینمت. خداحافظ.
کمک نمیخوای؟ ممنون
پس به یکی زنگ بزن
چه عالی ، ماکسول فکر نمیکردم به این زودی برگردی
من بلافاصله برمیگردم باشه ، صبر میکنم
عزیزم ، هوا گرمه، بدن من هم به خارش افتاده
پدررا دیدی؟ تو و پدرت در باشگاه ناهار خوردید
فردا از باربادوس برمی گردم. خواهرت بهت گفته؟
من اینجام روسریت را آوردم
ممنون عزیزم میرم دوش بگیرم
به ماویس بگو در مهمانی می بینمش
باشه.
دریا خوب بود؟ آره سرگرم کننده بود
کسی هست که بشناسی؟ همون آدمای معمولی
مهمانی کاخ فرمانداری ساعت چنده؟
دعوتنامه میگه ساعت پنج و نیم.
مشکل چیه؟ مشکل؟
اون عالی به نظر می رسه
تو که سیگار مصری نمیکشی ، درسته؟
نه ، چرا؟ باید زودتر بری.
فردا برای ملاقات با مادرت با هواپیما میری؟
نه بابا میره چرا تو باهاش نمیری؟
ترجیح میدم تو را آنجا داشته باشم.
به سیلویا بگو بعداً می بینمش
تو هستی عزیزم؟ آره
باید عجله کنیم. دعوتنامه چه ساعتیه؟
ساعت پنج و نیم
ترجیح میدم همینجا در بلفونتین بمونم باید ببریم
به هر حال این یک رسمه
علاوه بر این، این جشن برای تنها پسر وارث لرد تمپلتون است
اسمش چیه؟ کی؟
پسر فرماندار فکر کنم یوآن
من عکسشو در تاتلر دیدم
لطفاً یه دستمال کاغذی بهم بده
او در 18 ماه گذشته در خاورمیانه مستقر بوده
اون در پائیز میره به آکسفورد
به نظر می رسه بیش از حد در موردش میدونی
خب، من این جزیره را میشناسم
مردی جوان، سفیدپوست مجرد، اشرافی و نسبتاً ثروتمند...
خدا میدونه دخترها در موردش چی میگن
عزیزم تو که حسودی نمیکنی؟ یه کمی
حسودی به چی؟ هر کسی که آن فضایل را داره
این مجازات دوست داشتن بیش از حد شماست.
تو خیلی شیرینی
امروز تو خونه مهمون داشتی؟
مهمان تو خانه؟ امروز کسی اینجا نیامد؟
تا جائی که میدونم ، هیچکس
- چرا؟ - فقط پرسیدم
عزیزم باید تغییر کنی وگرنه به موقع موفق نمیشی.
مادام دو وو.
خانم دووو پرستار ارشد بیمارستان ماست
پسرش کاپیتان بهترین تیم کریکت بود . یوان
من دقیقاً میدونم پسر تمپلتون چه احساسی داره
هجده ماه در ارتش در خاورمیانه.
بیابان، کک، و نه حتی یک زن
خوش آمدید
خوش آمدید
نیازی به نگهبانی نیست پسرم
خودم مراقبت میکنم شما برو به سالن
ممنون قربان
اوه، نه، نه. نمیتونم وارد شوم من دعوت نیستم
من نمیتونم وارد مهمانی در عمارت فرماندار شوم.
اما شما هنوز هم میتونی اگه با دیوید بویور بری
میگم تو دختر عموی منی مشکلی نیست؟
از نظر من مشکلی نیست منم مثل مارگریت سیتون
اگه برم، مثل مارگوت سیتون خواهم رفت
اگه خودش موافق باشه خیلی خوبه.
اما ممکنه شما را با مقامات به دردسر بندازه
من؟ با مسئولان مشکلی داری؟
تمپلتون بیشتر از من به او نیاز داره
تو واقعاً منو میخوای؟
آره تو یه احمق هستی که از آدمای اون بالا میترسی
از چی باید ترسید؟
از سر راه برو کنار
میریم داخل
باشه. اما بهت هشدار میدم ممکنه پشیمان شوی
دختران معمولی اوایل دهه بیست
سرهنگ در ساحل سانتا مارتا چه می نوشید؟
فکر کنم رام لیمو. رام لیمو؟
فردا بعدازظهر؟ با یه پارچ پر از رام لیمو؟
ببخشید ، پدرم اومد
آه، شما اینجا هستید.
داشتم فکر میکردم شاید منشی فراموش کرده شما را دعوت کنه
ایشون خانم مارگوت سیتون هستند، قربان. سلام معلم.
ببخشید لطفاً
میخوام یه روزنامه نگار آمریکائی رو بهت معرفی کنم
حتماً توضیح دادی که من چقدر خطرناکم.
البته . انقلابی بومی ما.
مطبوعات آزاردهنده هستند اما چه میشه کرد
و من به همکاری با آنچه وجود داره اعتقاد دارم.
من دنیس آرچر وابسته فرماندار هستم.
فکر نکنم شمارو قبلاً دیده باشم
شاید به این دلیله که خمیر دندان را از مغازه اشتباهی خریدی
منظورت را از این حرف نفهمیدم
من در بون مارچ کار می کنم. اوه
اگه اینطوره ، من مغازه را تغییر میدم
تعجب میکنی که من اینجام؟ نه
خب، اوه... من دعوت نشدم.
دیوید بویور به من جرأت داد وارد اینجا شوم.
من دوست ندارم به چالش کشیده شوم
فهمیدم
دفعه بعد رسماً دعوت میشوید
سرهنگ در مورد دیوید بویور به من میگفت. اوه واقعاً؟
درسته ، مردی با قدرت واقعی
به رفتار خاصی که فرماندار باهاش داره نگاه کنید.
عجیبه ، بعد از این همه سال زندگی در جزیره، هرگز اونو ندیدم.
اوه، من دیدمش اون قبلاً در آشپزخانه کار می کرد...
در هتل سنت جیمز زمانی که من آنجا زندگی می کردم.
من اون زمان خیلی جوان بودم.
از آن زمان راه درازی پیموده بله واقعاً
چرا چالش بویور را قبول نمیکنی؟ چی میخوای بگی؟
با این قانون اساسی جدید بویو مشغول تلاش برای
ورود به قوه مقننه در انتخابات آینده است
من فکر می کنم شما کشاورزان باید برای ورود به سیاست عجله کنید
برای رأی آوردن با او مبارزه کنید. باید در انتخابات شرکت کنید
من؟ آره ، چرا که نه
نام فلوری در این جزیره بسیار پر آوازه است
همه به پدرت احترام میذارن حتی غرب...
شما شانس بسیار خوبی برای برنده شدن دارید.
هنوز از این نوع سیگار می کشی؟
فقط در مواقع خاص.
تنباکوی مصری، درسته ؟
بله، از قاهره برام رسیده حتما رسیدن به اینجا خیلی سخت بوده
بچگی من خیلی فرقی با بچه هائی که
با من بزرگ شدند نداشت
همیشه همین داستان
لطفا یک لیوان رم زنجبیل
شانسی برای هیچ چیز نیست هیچ کس صحبتی نمیکنه کسی اهمیت نمیده
بنابراین احساس تکلیف کردم
یکی از مهمترین نبردها مبارزه با سنتهاست
این جزیره با سنت گره خورده
شما با آن موافقید، آقای فلوری؟ با چی؟
آقای بویور میگه جزیره ما با سنت گره خورده
آقای بویور از ما چی می خواد؟ فراموشش کن؟
آقای فلوری طوری صحبت میکنن که انگار این سنت تنها متعلق به اونه . ما هم سنت های خود را داریم.
من آخرین نفری خواهم بود که سنت اونو رد می کنه.
کدام یکی، آقای فلوری؟
اونی که مارا سوار کشتی های برده کردند؟
یا در حین کار مانند گاو در مزارع نیشکر؟
یا اونایی که الان داریم... اونائی که هر روز درست می کنیم...
تکرار میکنم ، کشتی های برده و مزارع نیشکر.
نه، آقای برادشاو، ما قرار نیست آنطور که پدرانمان زندگی می کردن ، زندگی کنیم.
پدرت اگه درست یادم باشه...
در مزرعه پدرم کار می کرد.
تا روزی که مرد. به خوبی ازش مراقبت میشد
هر وقت مریض بود یا هروقت کار میکرد؟
آن صدقه بود، آقای فلوری
آنچه ما میخوایم برابری است
چیزی که من میخوام یه نوشیدنیه تو چطور، مکسول؟
نه مشروب نمیخورم ، سرم درد میکنه
میتونیم بریم؟ حالا ؟ ما تازه رسیدیم
همه ما بعداً میریم باشگاه
به سیلویا گفتم که به این مهمانی نمیام
میتونیم یه وقت دیگه بحث کنیم ببخشید لطفاً
آقای ماویس، آقای برادشاو، سرهنگ
از آشنایی با شما خوشحالم، دیوید بویور.
از دیدن دوباره شما خوشحالم، خانم نورمن.
خیلی گذشته درسته
اون زمان فقط 12 سال داشتی
یک مهمانی در فضای باز برای کودکان در چمن خیابان سنت جیمز
No comments yet. Be the first to leave one.