نخستین 158 خط.
لطفا مارو ببخشین
از سر راهم برین کنار نمیتونین برین تو
نیا جلو
سرو صدا نکن
من همه رو میکشم
لازم نیست تسلیم بشی
اگه میتونی منو بکشو
پادشاه شو
ضربان قلبشون منظم شده
مطمئنم بانو سان پادزهر مناسبی رو آوردن
مارو تنها بذارین
پزشک سلطنتی گفت
سم برای مدت طولانی ای جمع شده
چرا پادزهرو ازم پنهان میکنی؟
حتما مدت زیادیه که بیمارن
احتمالا چندروزو اخیر و این شکلی بودن
وقتی ملکه اینجا بود
کسی که محافظشونو کشت و
و باعث مرگشون هم شد
پدرم نبود؟ مطمئنم نبوده
ممکنه تقصیر ایشون نبوده باشه
اما شما نگرانی که به دور از خشم و عصبانیت شکستش بدم و
شانسم برای پادشاه شدن رو تقویت کنم
جرئت نمیکنم این حرفو بزنم اعلی حضرت
پادشاه خیلی به ملکه
محبت داشتند
همیشه بیان کردن عشق راحت نیست
عشقی که خیلی عمیق میشه میتونه شکل نفرت به نظربرسه
و بعدش
از دست بره
یک نفرشون باید دلسوزی کنه
نه اینکه عصبانی و ناراحت بشه
پسرت پدرمو از ترس عصبانیتم
ازم مخفی کرد؟
برای همینه که ازش محافظت میکنین
اونم وقتی که زندگی پسرت رو هواست؟
ولیعهد
فکر میکنم اولین باره که دستتونو میگیرم
پس دستاتون انقدر بزرگن
آدمای زیادی اطرافتونن
همش دارم میکشمشون
اما هنوزم باقی موندن و منم خسته شدم
چطوری؟
هیچوقت به کسی اعتماد نکردی
بین اطرافیانت قرار گرفتیو
باعث شدی مثل سگ و گربه به جون هم بیفتن
برای برنده
مثل یه تیکه گوشت برای سگ
یه تیکه از زمینای مردم یا چیزای دیگه دادی
اما پدر
من فقط یه تعداد محدود از آدمای اطرافمو کشتم
الان دیگه کسی برام نمونده
تا یه مدت اینجا نمیام
برو و پسرتو ببین
نگهبانارو برداشتم میتونی دخترتم ببینی
خوشبختانه شمشیر به نقطه ی حیاتی ای از بدنش نخورده
اما یکی از شاهرگ هاشو بریده
خیلی
خون از دست داده
چکار میتونیم بکنیم؟
باید صبر کنیم
کجا دارین میرین؟
امشب کار بیشتری از دستم برنمیاد
صبح میام
از چیزی که به نظر میرسه ضعیف تری
زخمت خیلی عمیق نبود
به لبای کبود خشک شده ات نگاه کن
چجوری میخوای از مردممون مراقبت کنی؟
امشب پرستاریتو میکنم
خوب بخواب
و با صدای خروسخون از خواب پاشو
من مراقبتم
اما
چرا اینکارو کردی؟
چرا اینکارو کرد؟
لطفا لباساتونو عوض کنین و یه کم استراحت کنین
اگه غذا نمیخورین حداقل باید بخوابین
خودش میخواست زخمی بشه
میخواست قبل اینکه بهم صدمه بزنه
صدمه ببینه
چرا؟
میدونستی که تو رو نمیکشه
نمیدونستی؟
قبل اینکه خودش بدونه چکار داره میکنه
تو میدونستی که با هر حمله ای که میکنه
قدرتش کمتر میکنه
مدت زیادی به هم نزدیک بودین
میدونی چون نمیدونستم چقدر ترسیده بودم؟
اولش تقریبا از شوک مردم
حتما درد داشته
اگه درد بکنه بیدار میشی؟
منو میشناسی؟
مو سوک گفت میشناستت برای همینم گفتم که بیارت اینجا
برای من کار میکنه نمیدونستی؟
نمیدونستم
گریه نکن . من آدم شیطان صفتی نیستم
درسته
بانوت در خطره
بانو سان کجاست؟
باید یه کاری کنی تا نجاتش بدی . میتونی؟
کجاست؟
ولیعهد
به اون تمایل داره
همونطور که میدونی
بانو سان عاشق جناب رینه
دیروز ولیعهد
جناب رینو با شمشیر زخمی کرد
قبلش صیغه ی شاهو به قتل رسوند
حتی بعدش سعی کرد که شاهو مسموم کنه
ولیعهد
یه مدته که دیوانه شده
دیروقته اینجا چکار میکنی؟
منتظرم منتظر کی؟
میدونستم میای
حتما نگران مردی هستی که
صدمه دیده
میدونستم شب
میای
به خاطر اون اینجا نیستم چرا هستی
حالش چطوره؟
کلی خون ازش رفته ولی در کل خوبه
الان خوابه
دلت برای اینجا و این خیابون
تنگ نشده؟
فکر میکنم همیشه دلم برای اینجا تنگ بشه
حتی وقتی که مادربزرگ بشم
شمشیر سویونگ چیه؟
چیزی که وجود نداره . فقط یه اسمه
وجود داره
اگه میخوای ببینیش باید منو ببری
میخواد شکست بخوره باید منصف باشی
کی قبل اینکه بخوایم بریم مسابقه رو شروع کنه؟
رقابت به عدالت نیاز داره
پس من رقابتو شروع میکنم باشه
موافقم به سمت تقاطع سه طرفه
برنده شمشیر سویونگو میگیره
بعد اینکه مادرم فوت کرد
سرم گرم دور کردن مردم بود
جناب لی و همکارانش همگی خوب بودند
اما همینقدر
دیگه نمیتونستن بیان جلوتر
"من از حفاظم نمیام بیرون پس تو هم نیا تو"
به هرحال
همش یادم میرفت فاصله مو با شما دو تا حفظ کنم
چکار داری میکنی؟ بهم توجه نکن
میخوام اینجا بمونم وقتی خبر به دستت رسید بهم بگو
من به رین ضربه زدم و تقریبا کشتمش
زخم خیلی عمیق نبود
مجرم کسیه که عمیق بهش ضربه میزد
هشت سال پیش
میدونستم که راهزنان میخوان به ارابه ات حمله کنن
اگه بهت میگفتم که آماده باشی
مادرت
نمیمرد
چرا نگفتی؟
اگه بگم که راهزنان یه شوخی به نظر میرسیدند
به نظر بهونه تراشی میاد؟
حتی اگه اونروز اون اتفاق نمیفتاد
No comments yet. Be the first to leave one.