نخستین 200 خط.
خانم کولتر یه گابلره
رئیس گابلرها
بگو دختره کجاست
وگرنه اینجا رو نابود میکنم
من لایرا رو به تو سپردم
بهت اعتماد کردم که ازش مراقبت کنی
ما تو رو میشناسیم لایرا
همیشه برای ما مهم بودی
به خاطر پدرمه؟ لرد ازریل؟
کی اینو بهت گفت؟
اون یه مرد شکست خورده و یه پدر شکست خوردهست!
همهاش... دروغ بود
اون مادرته لایرا!
چیزی که هیچکس بهت نمیگه اینه
این یه حقیقتیابه
حقیقت رو بهت میگه
کار کرد
یه ساعت شنی که یه اسکلت بالاشه
اون میتونه حقیقتیاب رو بخونه
- فاردر کورام! - بدون هیچ کتابی
ولی اگه بتونه به این کار ادامه بده،
از هر سربازی که داریم ارزش بیشتری برامون خواهد داشت
تنها راه اینه که باهاش مبارزه کنین
خودتون رو برای سفر به شمال آماده کنین
خودتون رو آماده کنین که بچههامون رو برگردونیم خونه
- کولیها! - کولیها!
یه حشره جاسوس
پیداش کردیم
بخون هستر
خیلی هیجانزدهای
معلومه که هستم
بالاخره یه سرنخ از یورک پیدا کردم
ممکنه همون خرس نباشه،
یورکی که من میشناختم...
یه شکارچی فُک دیوونه، مستش کرد،
زرهاش رو درآورد
یه خرس زرهپوش، بدون زرهاش هیچی نیست
هستر!
بغل دستتم
چی میبینی؟
انگار ما تنها کسایی نیستیم که به سمت ترالساند میرن
لی، مطمئنی یورک ازمون میخواد اینهمه دردسر به جون بخریم؟
اون خرس زندگیمون رو نجات داد هستر این دردسر رو بهش مدیونیم
ارائهای از تیم ترجمه دیباموویز
ترجمه از ایـلیـا
هی!
اینجا یه بندر نفتیه روی اسکله سیگار کشیدن ممنوعه
پس نزدیک بود اشتباه وحشتناکی بکنم
لی اسکورزبی، خلبان اجارهای
بگو ببینم این آدما که اومدن کیان؟
سوال منم همینه
ورودهای تازه، باعث ایجاد سوءظن میشه
یه شایعهای شنیدم که برام جالب بود
شایعاتی در مورد یه خرس
حقیقت داره؟
آره منم یه شایعهای شنیدم
در مورد یه خلبان که هرجا میره آشوب به پا میکنه
حقیقت داره؟
روز از نو روزی از نو
- جای خوبیه - عمراً
نه نیست
میشه خودمونو به دردسر نندازیم؟
کولیها
هیچوقت ندیده بودم اینقدر تا شمال بیان
اون حشره جاسوس باید تاحالا خبر رو به خانم کولتر داده باشه
ما باید کارمونو به سرعت انجام بدیم
منم از اینجا خوشم نمیاد
برو کنسول جادوگرها رو ببین هرچقدر میتونی ازش کمک بگیر
و در سریعترین زمان ممکن از اینجا میریم
از آخرین باری که سرافینا رو دیدم 40 سال گذشته
ممکنه از چیزی که میبینه خوشش نیاد
من جوونیاتو یادمه کورام
همون موقع هم چندان خوش قیافه نبودی
مطمئنی لازمه دختره رو ببری؟
یه حسی میگه بهش احتیاج پیدا میکنم
عجب جاییه اینجا
تمام زندگیم میخواستم بیام اینجا،
و حالا که اینجام زیاد مطمئن نیستم بخوام اینجا باشم
لایرا
لایرا
میشه حرف بزنیم لطفاً
باید مطمئن بشم که میتونم در موردِ خوندن حقیقتیاب بهت اعتماد کنم یا نه
چطور اونو کشفرمز میکنی؟
یه جورایی حسشون میکنم یا میبینمشون
مثل... مثل این که توی شب از یه نردبون پایین بری
پاتو میبری پایین و یه پله زیر پات هست
منم ذهنمو میبرم پایین
و معنی اون نمادها پیداشون میشه
یه جورایی، معنیشون رو حس میکنم
یه ترفندی توش هست
یه جوری باید چشماتو متمرکز کنی
آها
خب مثلاً بگیم میخوای از حقیقتیاب سوال کنی
که الان پدر و مادرت چیکار میکنن؟
خب، مریم مقدس به جای خانم کولتر،
اوه
خیلی هم مریم مقدسه، نه؟
و برای ازریل، کره زمین رو انتخاب میکنیم
وقتی عقربه رو تنظیم میکنم به پدر و مادرم فکر میکنم
و...
بعد میرم روی مورچه که یعنی اونا سرشون خیلی شلوغه
ولی از کجا میدونی معنی اینا چیه؟
ها؟
افراد کلیسای اعظم
قایمش کن لایرا
میدونی که
مردی که قراره بریم ببینیم، شخص مهمیه
آره
کنسول جادوگرها رابطیه
بین دنیای انسانها و جادوگرها
اون تصمیم میگیره پیامهای ما رو منتقل کنه یا نه
و ما جادوگرها رو لازم داریم
آره، ولی اون میخواد همه چی رو بدونه
کنسول تنها راهیه که میشه با جادوگرها ارتباط برقرار کرد،
ولی اول باید بهمون اعتماد کنه ولی وقتی اعتماد کرد،
یه جادوگر به اسم سرافینا پکلا برای کمکمون میاد
با کمک اون، بچهها رو پیدا میکنیم
- یعنی ما رو میبره پیش راجر؟ - آره
فقط حرفامو گوش کن
اون وسیله رو مخفی نگه دار، باشه؟
چطور میتونم کمکت کنم فاردر کورام؟
چندین سال پیش یه جادوگر رو توی فن کانتری توی انگلیا شرقی ملاقات کردم
اسمش سرافینا پکلا بود
میخوام یه پیام بهش بفرستم
من از رابطهات با سرافینا پکلا باخبرم، فاردر کورام
من نماینده تعدادی خانواده کولی هستم که بچههاشون رو گم کردن
ما معتقدیم یه سازمان هست که این بچهها رو میگیره
بچههای ما و بقیه رو و اونا رو به شمال میاره
به کمک سرافینا نیاز داریم که اونا رو آزاد کنیم
خب...
میدونی که رابطه بین جادوگرها
و مقامات
کاملاً قوی و دوستانه است
و شغل من اینه که این رابطه رو همینطور نگه دارم
منظورتون کلیسای اعظمه
این نزاع، ربطی به ما نداره
اونا دارن بچهها رو میدزدن
این جنگ همه ماست
و میدونم که سرافینا میخواد نقشی توش داشته باشه
بچهها زیاد اینجا نمیمونن
اونا رو به یه جای خیلی دور میبرن
میدونین اونجا چه اتفاقی براشون میافته؟
چیزای مختلفی در مورد فرایند میاستات شنیدم
یا جداسازی تجلی از شخص
این کار در خفا انجام میشه ولی شایعاتی که هست خیلی زیاده
دلیلی داره که نمیتونین هیچ بچهای رو
توی خیابونای ترالساند ببینین
ما هم متوجه اثرات گم شدن بچهها شدیم
پس رفع زحمت میکنم
تا شما به سرافینا بگین چی ازش میخوایم
بیا بریم
خبردار شدم که تو
یه حقیقتیاب داری
من همهجای ترالساند خبرچین دارم
آره
میشه یه نگاهی بهش بندازم؟
چقدر خوشساخته
کتابهای تفسیرش رو همراهت داری؟
راستش...
خودم میتونم بخونمش
خیلی عاقلی که همچین حرفی میزنی
چطور؟
فقط میتونم
خب... ازت میخوام نشون بدی چطور این کارو میکنی
اینجا
کلی شاخه درخت کاججادویی هست
کدومشون مال سرافینا پکلائه؟
میتونم جادوگرها رو از طریق کاججادویی فرا بخونم
هر شاخه کاججادویی مختص یه جادوگره
نشونمون بده کدومش مال سرافینا پکلائه
مارمولک
و ماه
این مال اونه
دوست دارم یه چیزی بهت بدم که با خودت ببری
این اسپری رو همراه خودت داشته باش
و هروقت که واقعاً به سرافینا نیاز داشتی...
اون میاد
دکتر لانسلیوس، میشه یه چیزی ازتون بپرسم؟
البته
چه سوالی باید ازتون میپرسیدیم که نپرسیدیم؟
شما ضعیفین
شاید شما دل و جرأت داشته باشین ولی کلیسای اعظم قدرت داره
اگه من بودم میپرسیدم از کجا میتونم
یه خرس زرهپوش رو استخدام کنم
من اینجوری میدونم که خرسهای زرهپوش تحت امر هیچکس درنمیان
یکیشون هست که این کارو میکنه
یه تبعیدی
اون مردم خودشو سرافکنده کرده ولی بدونید،
مهارتش توی کار با فلز برای شهر خیلی مفیده
دوست ندارن غریبهها در موردش بدونن
یا وسوسهاش کنن
اطراف بار آینرسن پیداش میکنین
ولی برای داشتنش...
باید یه کارایی بکنین
No comments yet. Be the first to leave one.