نخستین 200 خط.
داره میاد
بیا انجامش بدیم
به من نگاه کن، پل صاف بایست ...شکننده، عصبی
یک گاوباز مرگ رو میفهمه ترس رو. یه کم اضطراب
کلارا، به پایین نگاه کن یه کم مطیع باش
نه زیاد
یه کم مطیع مرد باش
سه که شد، نگاه کن به من همهش توی نگاهه
سه که شد، بلند شو روی پنجه پات، و به من نگاه کن
یک، دو
سه! عالی
فکر میکنی برا من آسونه؟
فکر میکنی از این که میبینم ناراحتی لذت میبرم؟
بهت گفتم، من همیشه اینطوریم
با بقیه دخترها یه هفته بیشتر طول نمیکشید بعدش تا شش ماه هیچ کاری نمیکردیم
واقعاً؟
با تو، سه ماه طول کشیده
تنها کاری که شب و روز انجام میدادیم همین بوده
غلو نکن
هیچ وقت تمام شب مشغول نبودیم
بیخیال! ما بارها و بارها عشقبازی کردیم
من که اینطور فکر نمیکنم
در واقع
ما هیچ وقت اصلاً عشقبازی نکردیم
به هر حال
من میتونم به تو خیانت کنم اما تو نمیتونی
برای دخترای دیگه هم راست نمیکنی اگه برای من نمیکنی
به من خیانت کردی؟
نه
تو خوششانسی چون منو از سکس زده نمیکنی
بهت خیانت نکردم اما باید میکردم
یعنی چی؟
به من نگاه کن تا حالا کردی؟
به هیچ وجه
همچین اسکلی هستم من
تو لایق وفاداری من نیستی
میدونی چرا مشروب میخوری؟
برای اینکه هر وقت میرسیم به تختخواب از حال بری
تو فقط وقتی منو دوست داری که یه میز بینمون باشه
از وقتی همدیگه رو دیدیم، هر شب باهم بودیم
تو هر شب روبهروی من میشینی و من هیچ وقت حوصلهام سر نمیره
...همونطور که گفتم
تو وقتی منو دوست داری که یه میز بینمون باشه
دیوونهکننده است! من با پسری میخوابم که به من دست نمیزنه
هیچ وقت به من دست نمیزنی
راجع بهش حرف زدیم - تو قول دادی یه کاری بکنی -
فقط صبر کن - تا آخر دنیا؟ -
تو باید صبر کنی
شاید سه ماه دیگه بهتر از این چیزا هم توی زندگی هست
چیکار میکنی؟ داری میری؟
نه
مهم نیست
چرا، مهمه
یه وزن نامرئی،
سنگین، سربی، میاد رو سرم
یه وسواس فکری مداوم
تیشرتت رو در بیار
نمیخوام با یه کیسه پنبه بخوابم از پنبه متنفرم
نه لباساتو دربیار و بیا بخواب
چرا درش نمیاری؟
میدونی ازش متنفرم چرا میکشیش تو صورتم؟
تیشرت رو در میارم اما شورتمو نه
بیضههامو گرم نگه میداره
این بخاطر تو نیست
هیچ وقت فکر نمیکردم هر شب باهم باشیم
کاریه که شده
تقصیر منم هست
فکر میکردم تو
کارهای دیگهای هم داشته باشی به جز این که هر شب منو ببینی
دو هفته، یه ماه از هم دور میبودیم
میذاشتی من غیبم بزنه
نه
نه بیاینکه در دسترس باشیم
نه وقتی من پاریسم، تو هم باشی
تو به من اعتماد نداری؟
میرم
اگه بخوای، میرم
هیچ وقت دوباره منو نمیبینی
منظورمو میفهمی؟
ما حتی نمیتونیم حرف بزنیم
بیا بخواب
درش بیار
گفتم بخاطر تو نیست
من همیشه اینطوری خوابیدم
کاملاً بخاطر منه
بخاطر اینه که از من چندشت میشه
نکن
بهت گفتم هیچ وقت اینو امتحان نکن فقط اوضاعو بدتر میکنی
اما راست کردی
بس کن، و الا نه من نه تو
این یعنی تو میتونی
حالش نیست
مهربون باش چت شده؟
اگه نمیتونستی راست کنی، درک میکردم
تو تصمیم گرفتی دیگه عشقبازی نکنی ...درست وقتی که من
حواست باشه میخوای خودمو بکشم؟
من این کارو با هیچ کس نکردم هرگز لمسشون نکردم! هرگز
لابد برات مهم بوده که مدام هی دربارهش حرف میزنی
پس تو نمیخوای نمیتونی؟ من نمیفهمم
یه دستی به سر و روم بکش اگه نمیتونی لذت ببری یه حالی بده
زنها میتونن بیشتر از مردها ارضا بشن
اگه این کارو میکردم، ازت بیزار میشدم دیگه نمیتونستم دوستت داشته باشم
تو از من بیزاری چون من زنم
اصلاً منو دوست نداری
من مشمئزت میکنم
حالتو به هم میزنم
فکر میکنی من کثیفترینم
بس کن
بیا اینجا
چرا من فقط میتونم یا عاشقش باشم یا ازش بیزار؟
چرا نمیتونم بیتفاوت باشم؟
اما ذهنم روشنه
مردی که نمیتونه از نظر جسمی دوستم داشته باشه
یه چاه بدبختیه
یه پرتگاه رنج
میگن مردی که زنی رو میکنه تکریمش میکنه
این تعبیر قابل تاملیه: درسته
پل به من توهین میکنه
اشکالی داره؟
اصلاً نه
برای نوشیدنیِ پیش از خواب اومدی؟
تازه پاشدم
راست میگم تازه لباس پوشیدم
نمیتونم خوابیدنو تحمل کنم، بلند شدم
به زمان کاری ندارم هیچ وقت خسته نیستم
از آدمایی که خستگی رو دستاویز بهانههای بیپایان میکنن متنفرم
موافقی؟
به این خاطره که شور و شوق ندارن
تنها زندگی میکنی؟
نه، ازدواج کردم
بهش گفتم شوهر دارم
تا بدونه من آزاد نیستم
چون آزاد نیستم
باید بفهمه که این خیانته
اون خوابه خوابیدن اصلاً اذیتش نمیکنه
فردا باید زود بیدار بشه
یه قرار کاری ظهر در دوویل
تو چی؟ دوست دختر داری؟
تو یه تصادف ماشین مرد
چهار ماهه عشقبازی نکردم
شاید همه مردها اینطورین
شوهرم آدم خوبیه، اما به سکس علاقه نداره
حرکتهای اولو از همه بیشتر دوست دارم
دلپذیرن
هیچ وقت نمیتونم جلوی وا دادنمو بگیرم
هر بار تعجب میکنم
خودمو تماشا میکنم که دارم وا میدم انگار من نیستم
حقیقت داره
:یه بار دیگه میخواستم مزه این معجزه رو بچشم
یه غریبه باهات عشقبازی کنه
این یه آرزوی بچگانهس
یه خواسته ناب
برام ساک بزن
نه الان نه
شاید بعداً، یا فردا
شماره تلفنت رو بهم بده
نمیخوای؟
که برات بخورم؟ نه واقعاً
این تخصص من نیست
دوست ندارم اینجوری شروع کنم
ترجیح میدم دوباره اونجوری شروع کنم اگه منظورمو بفهمی
اما رفتن به هتل میمیرم براش
الان باید برم، همین الان
نمیخوای بری هتل؟ - چرا، ولی من کار دارم -
باید ماشین رو هم برگردونم
مال خودم نیست
بهم زنگ میزنی؟
ببخشید دیر کردم
نگران نباش من لیستو برداشتم
صبح بخیر
کتابای گرامرتون رو دربیارید
و تاریخ امروز رو بنویسید
هفته پیش، زمان حال رو کار کردیم
فعلِ بودن
من هستم، تو هستی، او هست
ما هستیم، شما هستید، آنها هستند
امروز، "داشتن" رو کار میکنیم
داشتن مثل بودن نیست
آدم میتونه "باشد" بدون اینکه "داشته باشد"
و آدم میتونه "داشته باشد" بدون اینکه "باشد"
به من خورده
واقعاً به من خورده
کاش حامله بودی
احتمالش نیست!
چرا؟ ممکنه پیش بیاد
چطور؟ با روحالقدس؟ داری شوخی میکنی!
هیچ احتمالی نبوده، از وقتی که قرص رو قطع کردم
میدونم از جزییات متنفری، اما تاریخ مهمه
اگه تقریباً هیچ وقت انجامش ندی، و هیچ وقت روز مناسبش نباشه، اتفاق نمیافته
این چیزیه که منو افسرده میکنه
این فرق میکنه
اگه بگی وظیفهس، مشکلی نیست
واقعاً؟ - آره -
این میتونه همه چیز رو عوض کنه
اگه بچه داشتیم، بودن کنار هم معنا پیدا میکرد
این به خاطر اینه که تو ایمانت رو از دست دادی
برمیگرده
مثل افسانه "سیرسه" میمونه مترجم: سیرسه در اساطیر یونان زن زیبایی بود که با نوشیدنی جادویی، مردان را به خوک تبدیل میکرد
میخوای بدونی چی در پیشه و چی در پس
نمیذاری زمان حال شکل بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.