نخستین 159 خط.
اینو از کجا پیدا کردی؟
مگه من گفتم میتونی لباسای کهنه منو بپوشی؟
درش بیار!
برو پایین تو طویله و به حیوونا غذا بده
همونطور که قول دادی
بخورید!
یه روز دیگه هیچوقت منو نمیبینی
درسته، چارلی
شاید زندگی مزرعه برای تو باشه
اما قطعاً برای من نیست
من خاصم
مامان وقتی بفهمه، خیلی احمق به نظر میاد، نه؟
یه روزی، تمام دنیا اسم منو میشناسه
موافق نیستید، مری؟
اوه، ممنون
من واقعاً از یه تماشاگر خوب لذت میبرم
شماها منو همونطور که واقعاً هستم میبینید
یه ستاره
آقای غاز، اینجا چیکار میکنی؟
تدا!
برو، دختر
بگیرش
روت: نباید دیگه به این مسخرهبازیها ادامه بدی
فقط رقصیدنه، مامان
این همش خودخواهیه
با رفتن همه کارگرای مزرعه
من نمیتونم همه کارا رو اینجا خودم انجام بدم
من کمک میکنم
ذرت رو بذار تو قابلمه
و برو پدرت رو بیار
امروز چیزی برای من تو پست هست؟
روت: نه
پرل: نوشته متفقین فرانسه رو تحت کنترل گرفتن
روت: بعد از شام میتونی بخونیش
ولی، مامان، این میتونه به معنی پایان جنگ باشه!
کاری رو بکن که میگم، پرل
نمیخوام امشب دیگه در مورد آلمانیهای مرده چیزی بشنوم
شام حاضره، بابا
روت: خدایا ما را برکت ده
و این موهبتهای تو را که اکنون
از بخشش تو دریافت میکنیم
به واسطه مسیح، پروردگار ما. آمین
آمین
به پدرت کمک کن
پرل: "پرل عزیز من
"انگار بدون تو یک عمر گذشته
"انگار تمام کاری که میکنیم، راه رفتنه
"هیچوقت نمیدونم آیا به جایی که میگن میرسیم یا نه
"مجبورمون میکنن قرص سوپ بجویم
"تا درد پاهامونو حس نکنیم
"بیشتر از همه شبها تو سنگرها میترسم
"گلولههای خمپاره گوشخراشه
"خیلی از سربازا از ترس دیوونه شدن
"قتلعام ناشی از گاز
"چیزهایی به من نشون داده که به این زودیها فراموش نمیکنم
"و فکر کردن به تو تنها دلخوشی من بوده
"همیشه افتخار میکنم که به کشورم خدمت کنم
"اما یه چیز این جنگ رو روشن کرده
"اینکه نمیتونم صبر کنم تا برگردم خونه
"و زندگی مشترکمون رو شروع کنیم
"دیگه هیچوقت نمیخوام ازت دور باشم
"تا مرگ ما را از هم جدا کند
"شوهر عاشقت هاوارد."
فردا میرم شهر
داروی بیشتری بخرم
که یعنی میتونم برم سینما
فقط به مامان نگو
اونجا تو سینما همه بهترین رقاصها رو نشون میدن
یه روزی منم میتونم کنار اون دخترا باشم
میدونم که میتونم
روت: پرل
نمیخواستم آب گرم رو هدر بدم
پول داروهاش روی میز آشپزخونهست
یادت باشه صورتت رو بپوشونی
و به هیچکس نزدیک نمون
روزنامهها دارن از یک بازگشت مرگبار هشدار میدن
خدا نکنه بیماری دوباره به خونه ما برگرده
مرد: الان وقشه
داروساز: دو بیت، لطفاً
آپاراتچی: از فیلم خوشت اومد؟
سیگار؟
اوه، تعارف نکن. من مریضی ندارم.
فیلم دوست داری؟
من رقص دوست دارم.
اوه، پس یه رقصنده معروف آینده!
الان میبینم.
ای کاش!
چرا که نه؟ به اندازه کافی خوشگلی.
فکر کنم به خاطر شوهرته؟
اون اونوره آب.
ولی پدرم مریض شده، واسه همین باید تو خونه کمک کنم.
متاسفم اینو شنیدم.
میخوای بیای فیلم بعدی رو ببینی؟
ورودیه رایگان.
من آپاراتچیام.
باید برم.
مامان منتظرمه ولی از لطفت ممنونم، اِمم...
فقط یه دقیقه همینجا بمون، باشه؟
باشه.
از چیزی که الان دیدی...
دوباره پخشش نمیکنی؟
آه... حتماً. ولی فقط یه فریم (یه صحنه) است.
هیچکس متوجه نمیشه وقتی دوباره بهم وصلش کنم.
میدونی، مراقبت از خانوادت...
...تو این روزا تحسینبرانگیزه.
باید بهش افتخار کنی.
ولی زندگی خودتم فراموش نکن.
بدم نمیاد یه روزی تو رو ببینم...
...روی اون پرده، خانم.
پرل.
خب، اگه برگشتی...
...به این در بزن. من همیشه اینجام، و...
...خب، هر چقدر دلم بخواد میتونم فیلم پخش کنم.
ممنون.
حتماً.
(قار قار کلاغها)
میتونم باهاتون برقصم؟
(صدای افتادن مترسک)
من شوهردارم!
هیس.
چرا اینقدر دیر کردی؟
پرل: راه دور بود، مامان.
چی رو سرته؟
تو راه پیدا کردم.
نیارش تو.
شاید پر از میکروب باشه.
موهات رو بشور.
اگه خوششانس باشی فقط پر شپشه.
وقتی کارات تموم شد، باید بابات رو عوض کنی.
نذار تو کثیفی خودش بمونه.
پرل: امروز یه فیلم جدید دیدم.
خوشت میاومد. دخترها همه بینقص بودن.
جایی برای حتی کوچکترین...
...بیدقتی تو یه گروه مثل اون نیست.
کمال مطلق میخواد.
چه زندگی رؤیاییای باید باشه ستاره فیلمها بودن!
هنوز اونجایی؟
روث: خداوندا، ما را و این نعمتهایت را برکت ده.
که از سفره سخاوت تو دریافت میکنیم.
به واسطه مسیح، پروردگارمان. آمین.
آمین.
بقیه پولی که بهت قرض دادم کجاست؟
چیزی نبود. من بلدم بشمرم، پرل.
هشت سنتش کمه.
شاید واسه راه برگشت یه آبنبات سفت خریدم.
پس کافیه.
شامت رو که آبنبات خوردی.
این که غذایی نیست که من به تنهایی با این همه زحمت آماده کردم.
ولی مامان، من اون همه راه رو سواری کردم. دارم از گرسنگی میمیرم.
هر چی ازش مونده، صبح میتونی بخوری.
کجا داری میری؟ برو تو رختخواب!
من بهت اجازه ندادم که از سر میز بلند بشی.
بشین!
ما توی این خونه پول زیادی نداریم که شکم خودمونو سیر کنیم.
زمونه عوض شده، پرل.
نمیتونی اینقدر بیملاحظه باشی.
زندهموندن فقط به من و تو بستگی داره، فقط به من و تو.
دیدهای که مردم با کشاورزهای آلمانی چه رفتاری دارن.
تنها دلیلی که مریض یا گرسنه نیستیم
No comments yet. Be the first to leave one.