نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
هویتشو میدونی
آره
میدونم تو ایلیایی
کی بهت گفته؟ - دام -
جواب داد
سلام، ایلیا
خیلی گذشته
پرستارم
نوهی خودتو به خطر انداختی
با دروغ وارد زندگیم شدی
مدی تالیور، همسایه جدیدت
به پدرت شلیک کردی
...باعث درد و رنج
برای آدمهای مهم زندگیم شدی
یه دلیل خوب بهم بده که نباید الان تمومش کنم
خودت دلیلشو میدونی، ماشا
من مادرتم
بهم گفت دروغ گفتی که ردینگتون کیه
تموم. مرده
تو خیابون یه ساعت پیش کشته شد
ریموند - ...فکر کنم باید به این اتفاق -
به شکل یه هشدار نگاه کنیم، ریموند
شاید بتونی راضیش کنی حرف گوش کنه
زندگیش بهش بستگی داره
الان کجایی؟ - دارم میام پیش تو -
دقیقا کجایی؟
نیویورک. اما میرسم
هنوز نرفتی؟ دیوونه شدی؟
حتی شنیدم یه سری آدما میخوان از پشت بکشنت
اگه خدمات منو میخوای باید الان به دی.سی برسی
.دی.سی میدونم مغازه شطرنجفروشی. ساعت نه شب میام
از فرودگاه بیرون نمیای
از فرودگاه نمیرم بیرون
ترتیب جابهجایی رو دادم. فقط آماده باش
گذرنامه، اسم جدید و هر چیزی که در موردش حرف زدیم
نه، نه، صبر کن، لطفا
آقای مروین، چی شده؟
!پلیس نیویورک
!اسلحهتو بنداز
آقای مروین، چی شده؟ آقای مروین؟
آقای مروین، الو؟
باهام حرف بزن. چه خبر شده؟
ساعت نه شب مغازه شطرنجفروشی میام اونجا
بدون تلفن و بدون حرف اضافی
تو کیف چیه؟
محافظت. در برابر مشتریام
همین منو زنده نگه داشته
آره، خب، الان پیش مایی
:فصل هفتم، قسمت پایانی « برادران کازانجیان؛ شمارههای 156/157 »
:مترجمین « Highbury » « AbG ســـروش »
اگه میتونستم بهت چی میگفتم؟
...برام مهم نیست ردینگتون کیه، رازش
دروغی که بهم گفتی
اما چند نفر ...مُردن تا این راز مخفی بمونه
...تام، آقای کاپلان
برام مهم بودن
دوستشون داشتم
و وقتی مردن بخشی از وجودم مرد
بخش خوب و مهربون وجودم مرد
...تا هفت سال بعد
مطمئن نیستم دیگه چی مونده
الیزابت کین قرار بود اینو به پدربزرگش بگه
اما فرصتش ...رو پیدا نکرد، چونکه مثل همهی شما
زندگیمون مثل همهی شما به خاطر ویروس کرونا متوقف شد
...در ماه مارس، تولید رو متوقف کردیم
در نیمه راه فیلمبرداری این قسمت
یادمه که ...بین برداشت دستکش دستم میکردم
و بعدش قبل از اینکه بگن حرکت، درشون میاوردم
اوضاع داشت ترسناک میشد
و در نهایت، بالاخره تعطیل کردیم
تمام شهر از کار افتاد
اما فکر کردم که شاید چند هفته یا یه ماه طول بکشه
شاید بتونیم این قسمت رو تموم کنیم
...و بعدش خیلی زود متوجه شدیم
که قرار نیست اصلا برگردیم
...اما از اون موقع با کمک
مردمی که از راه ...دور تو خونه کار میکردن
از لس آنجلس ...گرفته تا لندن، با استفاده از تخیلمون
...تونستیم قسمت رو تموم کنیم
یه راهحل غیرمعمولی برای دوران سخت
فاصله رو حفظ کنین. اگه مجبورین برین بیرون
و مطمئن بشین ...به آدمایی که دوستشون دارین
بگین دوستشون دارین
دوستت دارم
...میدونم از طرف همه میگم
که امیدوارم سالم و سلامت باشین
...و امیدوارم که شما رو
در طرف دیگه خیلی زود ببینیم
پس، براش صبر ندارم ...صبر ندارم تا ببینم
قسمت آخر فصل هفت چیه
و حالا برگردیم به مامور کین ...که داره تصور میکنه
...به پدربزرگش بگه
حس میکنم ...چراغهایی خاموش شدن
...و من در لبهی تاریکی وایستادم
...و اگه یه قدم دیگه نزدیکتر بشم
...یه بخش خوب دیگه از وجودمو از دست میدم
...من
تبدیل میشم
پدربزرگت داره بهتر میشه
لطفا، بهم بگین
...آرامبخش رو کاهش دادیم
و فعالیت مغزش رو زیرنظر گرفتیم
آزمایشها نشون میدن که تشنجها کم شدن
بدنش داره خودش جریان اکسیژن رو تنظیم میکنه
...اگه شما و آقای ردینگتون تایید کنین
پیشنهاد میدم اونو از کما دربیاریم
فکر میکنی وقتشه؟ - ...به نظرم باید محتاط باشیم -
اما شانس هست که بتونیم به زودی باهاش حرف بزنیم
خیلی خوب میشه
مگه نه؟
باهام حرف بزن
دیروز، بیرون خونهم بودی
روز قبلش بیرون مدرسه دخترم بودی
منو تعقیب میکردی، برای اون
منو ببرش پیش اون. زود باش
دام خط قرمزه - ممنون، سیمز -
شنیدی؟ ازش دور شو
و دیگه منو تعقیب نکن
بهم دستور دادی حالا من بهت دستور میدم
دام رو به من ترجیح نده
...میدونی چه کار کرده - چه کار کرده؟ -
تو بردیش توی کما - چون زندگیمو دزدید -
بهم آموزش داد و بعد بهم خیانت کرد
میخوام زندگیمو پس بگیرم
اونم بهم نمیدش
...بعد از کوسلاف، بازجویی
...وقتی رفتی - ...رفتم دنبال جواب -
...و یه چیزایی پیدا کردم
چرا دستور تاونزند دنبال منه
بهم بگو
طرف منی؟
دخترتم
اما طرف منی؟
میدونی، میگی جواب میخوای. خب منم میخوام
وقتی حاضر بودی جوابهاتو بهم بگی منم جواب میدم
،تا اون موقع حرفی برای زدن نداریم
و دیگه منو تعقیب نکن
بهنظرت خبر داره؟
که مادر دوستداشتنیش زندهس؟
باید بگم که بله
که یعنی شاید اعتماد الیزابت رو جلب کرده
که یعنی الیزابت دیگه طرف تو نیست
حالت خوبه؟ - روز قشنگیه -
تو و من داریم خوب با هم بازی میکنیم
و یه پرونده برات دارم
از کشتار امروز صبح نیویورک چی میدونی؟
میدونم چهار نفر مردن از جمله دو تا پلیس
دفتر مرکزی نیویورک میگه عجلهای بوده
سر یه حسابدار برای جنایتکارا
زنده مونده و فرار کرده
حسابدار؟ - اسمش فرانک مروین ـه -
میخوای یه حسابدار رو پیدا کنیم؟
...نه. میخوام افرادی رو پیدا کنی
...که فرار حسابدار رو ترتیب دادن
برادران کازانجیان
از خلافکارا محافظت میکنن
...بیرحم هستن و کاملا
به کشتاری که راه میندازن بیتفاوت
...حتی زمزمه قرارداد با کازانجیانها
...ممکنه آدم رو از
دخالت کردن منصرف کنه
و چرا به این اسکورتهای خلافکار علاقهمند شدی؟
چونکه دستگیری ...برادران کازانجیان
دو تا قاتل ...تشنه به خون رو از خیابونها جمع میکنه
در حالی که ...اف.بی.آی رو به
تعدادی از خلافکارای فراری میرسونه
به خاطر همین ...نیروی وِیژه باید پرونده رو قبول کنه
خودت برای چی دنبالشونی
برادران کازانجیان... میخوای بیشتر بدونی یا نه؟
پاشا و نشان کازانجیان
...در زندان متولد شدن
...تنها فرزندان یه زن زندانی
که در اردوگاه کار بدنام پرم 36 بوده
...از مادرشون جدا شدن
...و به یتیمخونه دولتی برده شدن
اما تو خیابون بزرگ شدن
امروز، به عنوان مزدور زندگی میکنن
مزدور... یعنی محافظ آدمای بد هستن؟
بله. فقط این محافظها برای محافظت از مشتریشون میکشن
یه رییس مافیای هندی ...غیب شده، یه سیاستمدار تایلندی تبعید شده
یه حسابدار که ...میلیونها پول خلافکارا رو قایم میکنه
همه به برادران کازانجیان سپرده شدن
اینطور که ردینگتون میگه ...حمام خون نیویورک
...در امروز صبح به خاطر
محافظت از جدیدترین مشتریشون فرانک مروین بوده
...مروین فارغالتحصیل ام.آی.تی با مدرک
اقتصاد کمیتی و ریاضیات مالی ـه
یه حسابدار قانونیه ...که برای خلافکارا و سندیکاهای مجرمانه
در سرتاسر دنیا پول جابهجا میکنه
مروین زیرنظر ادارهاس، اما هرگز به پروندهش تشکیل نشد
خب چرا برادران کازانجیان استخدام شدن؟ - ...شاید یکی خوشش نیومده -
که اون حسابشو ببره
ردینگتون میگه ...میروین میخواد مخفی بشه
اما اگه زودتر گیرش بیاریم میتونه ما رو به برادرها برسونه
یه سرنخ داریم
آدرس قبض ...در صندوق پستی در میون لوگان
اما آخرین منزلش در جارتسویل ـه
خونواده چی؟ - همسر سابق و یه دختر -
رسلر، پارک، با همسرش حرف بزنین. ببینین چی میدونه
No comments yet. Be the first to leave one.